هر چی مطلب علمی میخواهید+زندگی نامه

هیتلر

آدولف هیتلر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
آدولف هیتلر
Bundesarchiv Bild 183-S33882, Adolf Hitler retouched.jpg
شناسنامه
زادروز ۲۰ آوریل ۱۸۸۹
زادگاه براونا - آم - این
، امپراتوری اتریش - مجارستان
شهروند اتریشی تا سال ۱۹۲۵،شهروند آلمانی پس از ۱۹۳۲
تاریخ مرگ ۳۰ آوریل ۱۹۴۵
محل مرگ برلین
، آلمان
همسر اوا براون
ازدواج در تاریخ ۲۹ آوریل ۱۹۴۵
فرزندان پدر آلویس هیتلر
مادر کلارا هیتلر
دین کاتولیک
اطلاعات سیاسی
حزب سیاسی حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان
حزب نازی
سمت صدر اعظم آلمان (از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵)
فعالیت‌ها هنرمند ، سرباز ، نویسنده ، سیاست‌مدار


آدولف هیتلر (Loudspeaker rtl.svg گوش دادن پرونده (زاده ۲۰ آوریل، ۱۸۸۹ – درگذشته ۳۰ آوریل، ۱۹۴۵) رهبر حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان بود. او بین سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ صدراعظم آلمان ، و بعد از ۱۹۳۴، به عنوان پیشوای رایش سوم و رئیس کشور آلمان رسید.[۱]

هیتلر به عنوان یک کهنه‌سرباز نشان‌دار جنگ جهانی اول، در سال ۱۹۲۰ (میلادی) به حزب نازی پیوست و در سال ۱۹۲۱ به ریاست آن رسید. او پس از زندانی شدن به خاطر شرکت در کودتای نافرجام در سال ۱۹۲۳، با ترویج ایده‌های ناسیونالیستی، ضد کمونیستی و یهودستیزی و ایراد سخنرانیهای پرشور ، حامیانی در سطح کشور آلمان به دست آورد. هیتلر در سال ۱۹۳۳ به مقام صدراعظمی رسید و بیدرنگ یک دیکتاتوری فاشیستی تک حزبی را بنیان نهاد.[۱]. مجموعهٔ ارتشی- صنعتی آلمان توانست قوای تحلیل رفته این کشور را ترمیم و آن را تبدیل به یکی از قدرت‌های برتر اروپا در زمان خود نماید. هیتلر سیاست خارجی خود را با هدف تصرف فضای حیاتی بیشتر دنبال نمود و یکی از دلایل اولیه و عمده وقوع جنگ جهانی دوم الحاق اتریش و تهاجم به چکسلواکی و لهستان در ۱۹۳۹ توسط او بود که در نتیجه بریتانیا و فرانسه به آلمان اعلام جنگ کردند. جنگی که بین دو قدرت محور و متفقین درگرفت و در طی این مدت اروپا و همچنین سایر نقاط دنیا شاهد ویرانی‌ها و تلفات بسیار بود.

اگرچه در عرض سه سال، آلمان و نیروهای محور بیشتر مناطق اروپا ، بخشهای بزرگی از آفریقا، شرق آسیا و اقیانوسیه را اشغال نمودند اما نیروهای متفقین از سال ۱۹۴۲ به بعد، از آنان پیشی گرفته و در سال ۱۹۴۵ آلمان نازی را از هر سو احاطه نمودند. وی در همان سال و در هنگام نبرد برلین، به ضرب گلوله خودکشی نمود. این جنگ در نهایت به کشته و زخمی‌شدن بسیاری منجر شد، از آن جمله می‌توان به کشتار دسته‌جمعی یهودیان که تعداد آن شش میلیون نفر تخمین زده می‌شود و همچنین میلیونها انسان دیگر توسط نازی‌ها و متحدان آنان اشاره کرد که به واقعه هولوکاست معروف گشته‌است.[۲]

دوران کودکی

کودکی آدولف هیتلر
محل تولد هیتلر،براونا آم این

آدولف هیتلر حدود ساعت ۰۶:۳۰ بعد از ظهر ۲۰ آوریل ۱۸۸۹ در مسافرخانه ای در شهری مرزی و کوچک به نام براونا-آم-این در اتریش، بین مرز اتریش و امپراتوری آلمان زاده شد. پدر او آلویس هیتلر ( ۱۸۳۷۱۹۰۳)، یک کارمند پائین رتبه گمرک بود. مادر هیتلر، کلارا هیتلر (زادهٔ پولزل)، دومین دختر عموی آلویس بود. او شش بچه به دنیا آورد. تنها آدولف، که دومین فرزندش بود، و خواهر کوچکش پاولا در کودکی زنده ماندند. هنگامی که هیتلر ۳ ساله بود خانواده او به ایالت باواریا در جنوب آلمان مهاجرت کردند.[۳] درسال ۱۸۹۴ خانواده هیتلر به نزدیکی شهر لینز مهاجرت کردند و تا زمان بازنشستگی پدر هیتلر در آنجا ماندند، در این دوره هیتلر به عنوان کودکی خستگی ناپذیر به بازی و درس در مدرسه ای نزدیک به خانه مشغول بود.برادر او ادموند بر اثر بیماری سرخک در ۲ فوریه ۱۹۰۰ درگذشت و این اتفاق تاثیری دائمی در هیتلر ایجاد کرد و اعتماد به نفس هیتلر را تا حدود بسیاری تضعیف کرد و باعث شد آدولف هیتلر کج خلق شود و همواره با پدر خود بحث‌های طولانی داشته باشد. روابط هیتلر با مادرش بسیار خوب و صمیمانه بود و این کاملاً برعکس روابط او با پدرش بود که معمولاً او را کتک می زد[۴] با اینکه هیتلر علاقه مند بود به رشته هنر بپردازد ولی پدر وی او را به مدرسه فنی فرستاد ، هیتلر بعدها در کتاب نبرد من اعتراف کرد که «امیدوارم بتوانم چند سال عقب افتادگی که پدرم به من تحمیل کرد را جبران کنم.» هیتلر حتی در زمینه سیاسی هم با پدر خود اختلاف داشت ، پدر هیتلر فردی معتقد به امپراطوری اتریش بود اما هیتلر خود و اتریش را جزء آلمان و امپراطوری روم باستان می دانست.پس از مرگ پدر هیتلر در ۳ ژانویه ۱۹۰۳ وی مدرسه فنی را ترک کرد.آدولف هیتلر در کتابش نبرد من، لحنی مودبانه درباره پدرش دارد، به هر حال او اظهار می‌کرد تصمیم جدی که برای نقاش شدن داشت باعث اختلاف نظرات بسیاری در بین آن‌ها شده بود.

[ویرایش] جوانی

محوطه قدیمی اقامت در مونیخ ، نقاشی هیتلر ، ۱۹۱۴

از سال ۱۹۰۵ به بعد هیتلر در یک پرورشگاه بوهامایی زندگی می‌کرد و مادرش را تحت حمایت خود داشت. او دوبار از موسسهٔ هنرهای زیبای وین (۱۹۰۷-۱۹۰۸) به خاطر عدم صلاحیت در نقاشی مطرود شد. به او گفته شد که توانایی‌هایش بیشتر در زمینهٔ معماری کاربرد دارد. وی درخاطراتش که نمایانگر مجذوبیتش به همین موضوع است می‌گوید:

« هدف من از این سفر بررسی گالری موزهٔ کرت بود. اما کمی بعد از اینکه به تابلویی دقت می‌کردم متوجه می‌شدم چیز دیگریست که توجه مرا به سوی خود جلب می‌کند،و آن خود موزه بود. از صبح تا نیمه شب، توجهم از موضوعی به موضوع دیگر عوض می‌شد اما این ساختمان موزه بود که بیشترین توجه من روی آن متمرکز شده بود.[۵][صفحه؟]  »

بنا به سفارش رئیس آموزشگاه، وی متقاعد شد که مسیر تحصیلیش را تغییر دهد. ولی وی تحصیلات لازم برای معماری را نگذرانده بود:

« بالاخره بعد از مدتی تلاش یک مهندس شدم، بقیه راه مشکلی که در مدرسه ریشویل از دست داده بودم در اثر کوشش‌ها و تمرین‌های ده ساله تا اندازه‌ای جبران شد و هنگامی که بعد از مرگ مادرم دو مرتبه به وین آمدم این بار اقامت من چندین سال طول کشید حالت آرامش و تصمیم جدی در خود احساس کردم و کم کم غرور اولیه‌ام بیدار شد و جدا مصمم شدم که خود را به جایی برسانم.[۶][صفحه؟]  »

در ۲۱ دسامبر ۱۹۰۷ مادرش کلارا هیتلر با یک مرگ دردناک بر اثر سرطان سینه در سن ۴۷ سالگی فوت کرد. هیتلر از طریق دادگاهی در لینز تمامی سهمش از ارث پدری خود را به خواهرش پاولا هیتلر واگذار کرد،آدولف در ۲۱ سالگی وارث ثروت یکی از عمه(خاله)هایش شد. او به عنوان یک نقاش در وین مشغول کار شد. او از روی کارت پستالها طرح می‌کشید و به کاسب‌ها و توریست‌ها می‌فروخت. تا قبل از جنگ جهانی اول وی حدود ۲۰۰۰ تابلوی اینچنینی نقاشی کرد.[۷] بعد از دومین بار اخراج از موسسهٔ هنرهای زیبا هیتلر دچار فقر مالی شدیدی شد. در ۱۹۰۹ وی به دنبال سرپناهی می‌گشت و در ۱۹۱۰ در خانه‌ای که برای کارگران فقیر در نظر گرفته شده بود سکنی گزید. مخالفت با یهود ریشه‌ای عمیق در فرهنگ کاتولیک‌های اتریش داشت ، وین دارای یک جامعه بزرگ یهودی، شامل بسیاری از یهودی‌های ارتدکس اروپای شرقی بود. هیتلر معتقد بود یهودیان دشمنان نژاد آریایی و باعث بدبختی و عقب ماندگی کشورش اتریش بودند. زمانی که هیتلر در وین زندگی می کرد به دقت اوضاع سیاسی و رفتار احزاب مختلف را زیر نظر می گرفت و رفتارهای احزاب را بررسی می کرد.وی پس از بررسی احزاب اتریش به این نتیجه رسید که تنها حزبی می تواند به قدرت کامل دست یابد که بتواند تظاهرات عظیم خیابانی به نفع خود سازماندهی کند و احساسات و هیجانات مردم را در اختیار بگیرد و همچنین پشتیبانی دست کم یکی از سه نیروی اصلی کشور یعنی ارتش ، کلیسا و یا شخص اول مملکت (رییس جمهور اتریش) را با خود داشته باشد.هیتلر این تجربیات را در راه به قدرت رساندن حزب نازی به خوبی به کار گرفت.وی در کتاب خود نبرد من می نویسد که استدلالهای منطقی و جملات ادیبانه نیستند که تاریخ را می سازند بلکه خطابه‌های تحریک کننده هیجانات مردم هستند که مسیر تاریخ را تعیین می کنند.در سال ۱۹۱۳، هیتلر از اتریش - مجارستان به مونیخ نقل مکان کرد.اما چون برای کشورش خدمت سربازی انجام نداده بود توسط پلیس مونیخ دستگیر و سپس به کشورش برگردانده شد اما هیتلر از خدمت سربازی معاف شد و توانست بار دیگر به مونیخ برگردد.

[ویرایش] جنگ جهانی اول

هیتلر در ارتش آلمان ، ۱۹۱۴ ، نشسته در سمت راست

در اوت ۱۹۱۴ امپراتوری آلمان جنگ جهانی اول را آغاز کرد و هیتلر برای لشکر باواریا داوطلب شد. او یک سرباز وظیفه فعال بود که به عنوان پیغام آور در فرانسه و بلژیک در معرض دید آتش دشمن خدمت کرد. اگر چه خدمت هیتلر قابل تقدیر بود ولی به خاطر این که تابعت آلمانی او مفقود شده بود هرگز به بالاتر از سرجوخه ترفیع نیافت. او دوبار برای شجاعت در جنگ نشان صلیب آهنی، درجه دو، در دسامبر ۱۹۱۴، و صلیب آهنی، درجه یک که به ندرت به سرجوخه‌ها اعطا می‌شود، در اوت ۱۹۱۸ را دریافت کرد. در مدت جنگ هیتلر یک آلمانی میهن پرست افراطی شد، هرچند او تا سال ۱۹۳۲ تابعیت آلمانی نداشت.او در مدت خدمت سربازی اش نقاشی های روزنامه ارتش را نیز می کشید اما در سال ۱۹۱۶ از ناحیه پای چپ دچار زخمی شد و مدال جانبازان را نیز دریافت کرد و پس از بهبودی مجدداً به جبهه بازگشت. [۸]وقتی که مردم اعتقاد به شکست ناپذیری ارتش آلمان داشتند، آلمان در نوامبر سال ۱۹۱۸ تسلیم شد. هیتلر با شنیدن خبر تسلیم شدن آلمان دچار شوک شدیدی شد. او در آن زمان به خاطر حمله شیمایی به وسیله گازخردل در بیمارستان صحرایی بود و به طور موقت دچار نابینایی شده بود. مانند بسیاری از میهن پرستان، او سیاست مداران غیرنظامی و یهودیان و کمونیست هارا در تسلیم شدن آلمان مقصر می‌دانست.

[ویرایش] پس از جنگ جهانی اول

نتیجه جنگ جهانی اول برای آلمان شکستی فاجعه بار بود. کشورهای پیروزمند در عهدنامه ورسای شرایطی بسیار سخت و خفت بار را به این کشور تحمیل کردند.با شکست رایش دوم در جنگ جهانی اول، در آلمان جمهوری وایمار تشکیل شده بود. پس از جنگ جهانی اول آلمان در بحران غرق بود. در جامعه‌ای که لایه‌های گسترده مردم با بی کاری و فقر روبرو بودند هیتلر مانند بسیاری از هم نسلان خود، تسلیم آلمان را رد می‌کرد و شکست آلمان را نتیجه اتحاد یهودیان و کمونیست‌ها می‌دانست و خواهان جبران آن بود.هیتلر مرام سیاسی خود را به روشنی در کتاب نبرد من تشریح کرده‌است. به عقیده او نژادهای پست مانند گیاهان هرز هستند، که باعث خراب شدن گیاهان سالم می‌شوند، همچنین از یهودیان آن زمان به عنوان کسانی که دزدی ، ثروت اندوزی ، آلودگی و فساد را رواج می‌دادند یاد می‌کند، از نظر هیتلر افراد برتر حق دارند که برای رسیدن به جهانی آبادتر تمام اقوام و ملت‌های پست و غیر اصیل را به خدمت گیرند.[نیازمند منبع]

[ویرایش] زندگی شخصی

هیتلر در کنار اِوا براون.

اِوا براون، معشوقه آدولف هیتلر و برای مدتی کوتاه همسر او بود. هرچند آدولف هیتلر مایل نبود مردم به رابطه او با اوا براون پی‌ببرند، زیرا عقیده داشت که محبوبیت او در میان زنان جوان «کم‌رنگ» می‌شود.[۹]

آدولف هیتلر، از مشروبات الکلی استفاده نمی‌کرد و سیگار نمی‌کشید.[۱۰] او هم‌چنین گیاه‌خوار بود و از خوردن غذاهای حاوی گوشت حیوانات پرهیز می‌کرد.[۱۱]

آدولف هیتلر به موسیقی ریشارد واگنر، آهنگ‌ساز یهودی‌ستیز آلمانی «عشق می‌ورزید».[۱۲]

[ویرایش] ورود به سیاست

هیتلر در کنار هم حزبی هایش سال ۱۹۳۰
هیتلر و ژنرال هیندنبورگ

حزب از یک گروه کوچک با تمایلات ملی گرایی در آخرین سال‌های جنگ جهانی اول شکل گرفت. ابتدا در برمن گروهی در اوایل سال ۱۹۱۸ با نام کمیته رایگان برای صلح کارگران آلمان (به آلمانی: Freier Ausschuss einen für deutschen Arbeiterfrieden) اعلام موجودیت کرد. آنتون درکسلر در تاریخ ۷ مارس ۱۹۱۸ در مونیخ شعبه ای از این گروه را تشکیل داد. درکسلر قفل سازی ساده و از اعضای ارتش در جنگ اول جهانی بود. در تاریخ ۵ ژانویه ۱۹۱۹ درکسلر به همراه چند تن از دوستان نزدیکش و بیست کارگر دیگر از راه آهن مونیخ به بحث درباره ایجاد حزبی مستقل از کمیته رایگان برای صلح بر اساس اصول سیاسی که درکسلر بیان کرد بحث کنند. این گفتگو سرانجام به تاسیس حزب انجامید. حزب کارگران آلمان یک گروه کوچک با ۵۵ عضو بود. اما دولت وایمار که فعالیت‌های حزب را مشکوک به براندازی تلقی کرده بود جاسوسانی را به درون حزب فرستاد.آدولف هیتلر که اکنون مامور اطلاعاتی ارتش بود به حزب پیوست تا در نزدیک تحولات حزب را گزارش دهد. او کم کم با دیدگاه‌های حزب آشنا شد. همچنین هیتلر قدرت سخنوری خوبی داشت و به یکی از سخنگوهای ماهر حزب تبدیل شده بود. در میان اعضای اولیه حزب می توان به رودلف هس ، هانس فرانک و آلفرد روزنبرگ اشاره کرد که بعدها همگی در سمت‌های بالایی مشغول به فعالیت شدند. هیتلر اکنون جذب حزب شده بود و نه تنها مخالفتی با حزب نداشت بلکه به یکی از ستون‌های اصلی حزب تبدیل شده بود.هیتلر از سازمان اطلاعات ارتش خارج شد و به اعضای حزب پیوست او در اولین قدم تعداد افراد حزب را برای شماره گذاری از عدد ۵۰۰ شروع کرد بدین ترتیب اعضای حزب به جای آنکه ۵۵ اعلام شود ۵۵۵ نفر اعلام شد. این اولین و بزرگترین تبلیغ برای حزب بود.حزب کارگران آلمان به وسیله یک کمیته هفت نفره اداره می شد. هیتلر توانست به کمیته هفت نفره راه پیدا کند. دومین اقدام هیتلر تغییر نام حزب در ۲۴ فوریه ۱۹۲۰ بود. اکنون واژه سوسیالیست ملی هم به نام حزب افزوده شد و بدین صورت حزب با نام حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان ( به اختصار: NSDP ) معرفی شد. هیتلر در مراسم‌های مختلف سخن رانی می کرد و سخنان آتشین و ملی گرایانه او به جذب هر چه بیشتر افراد کمک بزرگی می کرد. هیتلر توانست درکسلر را متقاعد کند که هیئت هفت نفره مدیریت حزب لغو شود. بنابراین هیتلر به عنوان رئیس جدید حزب توانست برنامه‌های خود را به خوبی اجرا کند. اولین اقدام هیتلر پس از ریاست تشکیل گروه شبه نظامی حزب به نام اس آ بود. هیتلر در قدم بعد اعلام کرد که دو هدف کلی در حزب دارد اولین هدف پیشرفت آلمان و دومین هدف مقابله با دشمنان درجه اول آلمان یعنی فرانسه - انگلیس و شوروی که در چنگال سرمایه یهودیان اسیر هستند. هیتلر صلیب شکسته به عنوان نمادی آریایی را به عنوان نماد حزب انتخاب کرد.در طی سال‌های ۱۹۲۱ و ۱۹۲۲ حزب رشد قابل توجهی داشت. حزب نازی برای سرکوب مخالفان سیاسی و عقیدتی و بر هم زدن تجمعات سیاسی احزاب دیگر دارای یک شاخه به نام گروه حمله اس آ بود.در راس این گروه ارنست روهم نزدیک‌ترین دوست هیتلر در حزب قرار داشت.در سال ۱۹۳۴ هیتلر برای جلب حمایت ارتش ،این گروه را منحل کرد و روسای آن از جمله ارنست روهم را به قتل رساند.دلیل نارضایتی ارتش از نیروی اس آ این بود که روهم قصد داشت اس آ را جانشین ارتش نماید.پس از اعدام روسای اس آ ، نیروی اس اس که تحت رهبری هیتلر قرار داشت و زیر مجموعه اس آ محسوب می شد به عنوان نیروی مستقل به فعالیت ادامه داد.وظایف پیشین نیروی اس آ به اس اس محول شد و کشتار و تبعید یهودیان جز وظایف اصلی این گروه گردید. [۱۳]


نوشته شده توسط amir در یکشنبه سی ام آبان 1389 ساعت 4:26 بعد از ظهر | لینک ثابت |

یونانیان


یونان باستان از صدها دولت ـ شهر مستقل تشکیل می شد. از قرن هشتم قبل از میلاد، یونانی ها ساخت شهرهای جدید در سراسر مدیترانه، را آغاز کردند این مستعمره های یونانی با امپراتوری قدرتمند ایران در تماس بودند. در نتیجه تشنج بین یونان و ایرانی ها زیاد شده، و در سال 500 قبل از میلاد، یک جنگ بین آنها در گفت. در سال 479 قبل از میلاد ارتش متحد دولت ـ شهرهای یونان، ایران را شکست داد.

img/daneshnameh_up/1/13/dowlat_yonan1.jpg
آکروپولیس

باقیمانده های اکروپولیس، آتن امروزی را در بر می گبرد.


آتن ثروتمندترین و بزرگترین ناحیه شهری یونان بود. شهروندان این شهر از یک دمکراسی ابتدایی (دولت مردمی) برخوردار بودند.

تا پیش از قرن پنجم قبل از میلاد، ناحیه شهری اسپارت بیشتر نواحی جنوب یونان را تحت کنترل داشت. این ناحیه را منطقه «پلویونی» می نامند. زندگی اسپارتی ها در جنگ می گذشت. همه شهروندان مذکرو بالغ ، اعضاء تمام وقت ارتش محسوب می شدند. زنها آموزشهای فیزیکی می دیدند تا بتوانند بچه های قوی و نیرومند به دنیا بیاورند. هنگامی که شهروندان اسپارتی مشغول پرداختن به امور جنگی بودند، غلامان (بردگان) روی زمین کشاورزی می کردند.

اولین مسابقات المپیک، در شهر المپیا، در جنوب یونان برگزار می گردد.

رومیان


حکومت اولین امپراتور روم، آگوستوس در سال 27 قبل از میلاد آغاز شد. این حکومت شاهد آغاز پکس رومانا ، یا دوران ثبات سیاسی و شکوه و جلال فراوان که حدود 200 سال ادامه داشت، بود. در طول این دوره، امپراتور روم به مدیترانه و بخش اعظم اروپای غربی حکومت می کرد. امپراتوری به شکل کاملی سازماندهی شده بود و به خوبی اداره و کنترل می شد. یک شبکه از راهها سرزمین های امپراتوری را به پایتخت، رم، متصل می کرد. لژیون آموزش دیده روم از تمام نقاط بحرانی در طول مرزهایش دفاع می کرد. شهروندان رومی از یک قانون مشترک، فرهنگ مشترک و زبان مشترک، لاتین، بهره مند بودند.


تا سال 450 میلادی رومیان باستان، انگلستان را ترک کرده بودند و به جای آنها تعداد زیادی از مردم شمال اروپا در آنجا اقامت داشتند. اقوامی که در آنجا سکونت داشتند متعلق به چهار قبیله، آنگل ها، یوت ها، فرزین ها و ساکسون ها بودند . این ساکنان، «آنگلوساکسون» نامیده شدند. قبرهای منطقه ساتن هو با یادداشتهای راهبانی مثل عالیجناب «بید»، اطلاعات مربوط به تاریخ آنها را بیان می کند. قرنها بعد، شاهان آنگلوساکسون مانند آلفردکبیر با مهاجمان وایکینگ جنگیدند.


در دنیای رومی ها خیلی مهم بود که افراد سایو (شهروند رومی) باشند. ابتدا، مقام شهروند فقط به افرادی که دردرون شهرها زندگی می کردند، داده شد. در سال 89 قبل از میلاد، مقام شهروند به تمام ایتالیایی ها اعطا شد. تا پیش از 212 بعد از میلاد، مقام شهروند رومی به همه مردان آزاد که در محدوده امپراتوری روم زندگی می کردند، اعطا شد. مقام شهروندی به بردگان و زنها داده نمی شد.

اروپای قرون وسطی


تا قرن 13 میلادی، قلعه های متعلق به شوالیه ها بیش ازهر چیز دیگری در پهنه اروپا خود نمایی می کرد. شوالیه ها از زندگی مرفهی برخوردار بودند که با زندگی دهقانانی که روی زمینهای آنها کار می کردند، تفاوت زیادی داشت. شهرهایی در اطراف قلعه ها بوجود آمدند و توسعه یافتند. تجار برای تجارت از راههای صعب العبور سفر می کردند. زائران سفرهای طولانی را برای زیارت اماکن مقدس انجام می دادند. زندگی سخت بود، جنگ، قحطی و طاعون همراه جان مردم را تهدید می کرد.

در اواخر قرن پانزدهم میلادی ، آخرین بخش از قلمرو مسلمانان اسپانیایی گرانادا یا همان شهر قرناطه در اندلس ، به حکمرانان مسیحی آن دیار، فردیناند فرمانروای آراگون و ایزابلا فرمانروای کاستیل، تسلیم می گردد. در همان سال، با حمایت مالی فردیناند و ایزابلا، کریستف کلمب از اقیانوس اطلس می گذرد و به جزایر هند غربی (در نزدیکی سواحل آمریکا) می رسد.
در اروپای قرون وسطی، کاری که مردم انجام می دادند، غذایی که می خوردند، لباسی که می پوشیدند و محلی که در آن زندگی می کردند، همگی بستگی به جایگاه اجتماعی آنها داشت.

حدودا از تاریخ 800 تا 1050 میلادی به مدت سه قرن، جنگجویان وایکینگ با کشتی های دراز و براق خود، اروپا را به وحشت می انداختند. آنها از اسکاندیناوی برای جستجوی نقره، بردگان و زمین به دریا رفتند. بعضی ها به بریتانیا و فرانسه حمله می کردند، در حالی که دیگران روسیه و رودخانه های دوردست آسیا را مورد تاخت و تاز قرار می دادند. واکینگها کاشفان دلیر و شجاعی بودند. آنها با شجاعت از میان امواج خروشان اقیانوس اطلس عبور کرده، ایسلند و گروئنلند را کشف کردند و حتی به شمال آمریکا نیز قدم گذاشتند.

اروپای فئودالی


از حدود سال 800 تا 1300 میلادی، بیشتر مناطق اروپای غربی توسط سیستم فئودالی سازماندهی شده بود. پادشاه مالک همه زمین بود که به مناطقی به نام ملک اربابی تقسیم می شد و ارباب هر ملک، خراجگذار پادشاه محسوب می شد. او سوگند وفاداری یاد می کرد و متعهد می شد که برای حفاظت از اموال پادشاه، سربازانی (مردان جنگی) استخدام نماید. رعیت ها در روستاها زندگی می کردند. آنها سهمی از محصولات خود را به املاک شاه (خراجگذار شاه) می دادند.

پاپ یکی از قدرتمندترین حاکمان اروپایی فئودالی محسوب می شد. او رئیس کلیسای کاتولیک رومی بود که مقدار زیادی زمین، تحت مالکیت خود داشت. پاپ از همه پادشاهان انتظار داشت که از او اطاعت کنند. اما هنگامی که قدرت پادشاهان و امپراتورها زیادتر شد، سعی کردند که با کلیسا مبارزه کنند.

جنگ انگلیس و فرانسه

img/daneshnameh_up/8/80/janghaye_sad_sale.jpg
جنگ کرسی

کمانداران انگلیسی در جنگ کرسی
در سال 1346 م برمانداران فرانسوی
غلبه کردند.


در سال 1337 م پادشاه انگلیس، ادوارد سوم، علیه پادشاه فرانسه، فیلیپ ششم، اعلام جنگ می کند. ادوارد معتقد بود که مالک حکومت فرانسه می باشد. محاصره های زیادی بوقوع پیوست و جنگهایی بزرگ رخ داد. البته در این درگیریهای 116 ساله، دوران طولانی صلح وجود داشت. ابتدا، انگلیسی ها در جنگهای کرسی، پواتیه و آژنکور پیروز شدند. سرانجام فرانسویها که از سخنان ژاندارک به هیجان آمده بودند، مهاجمان انگلیسی را در سال 1453 م عقب راندند.


در ابتدا انگلیسی ها پیروزیهای فراوانی به دست آورند. در سال 1346م، آنها پیروزی مهمی در جنگ کرسی، در شمال فرانسه، به دست آوردند. کمانداران انگلیسی با استفاده از کمانهای بلند، سواره نظام فرانسه را نابود کردند. انگلیسی ها در سال 1355م حمله جدیدی را به رهبری وارث ادوارد سوم، ادوارد شاهزاده ولز (76-1336م)، آغاز کردند. ادوارد فرمانده بی رحم نظامی، به دلیل آنکه زره سیاه به تن می کرد به شاهزاده سیاه معروف شد. در سال 1356م در جنگ پواتیه، در مرکز فرانسه، شاهزاده سیاه پیروزی بزرگی به دست آورد. پادشاه فرانسه، ژان دوم (64- 1319م)، در این جنگ اسیر شد و برای آزاد یش درخواست 4 میلیون سکه طلا از فرانسه شد.


در طول سالهایی که فرانسه مشغول عقب راندن مهاجمان انگلیسی بود، جنگ بصورت پیوسته ادامه داشت. در سال 1453م، فقط بندر کاله، در شمال فرانسه، در دست انگلیس باقی مانده بود. بدینسان، جنگ صد ساله به پایان رسید. با این وجود، تا سال 1801م پادشاهان انگلستان کماکان خود را پادشاه انگلستان و فرانسه می نامیدند.

در سال 1095 م «پاپ اورین» دوم همه مسیحیان اروپایی را مجبور کرد تا علیه ترکان مسلمان قیام کنند و شهر اورشیلم (بیت المقدس فعلی) واقع در فلسطین را باز پس گیرند. در همان سال، سپاه بزرگی مهیا و رهسپار نخستین جنگ صلیبی گردید. تعداد زیادی از جنگجویان صلیبی در طول سفر خطرناک از اروپا تا خاورمیانه جان خود را از دست دادند.آنها که زنده ماندند در سال 1099 م بیت المقدس را تسخیر کردند. در بین سالهای 1099 تا 1250 م، شش جنگ صلیبی دیگر رخ داد ولی در هیچ یک از آنها صلیبیان موفقیتی به دست نیاورند.

رنسانس


دانش و هنر پیشرفتهای عظیمی در ایتالیای قرن پانزدهم و شانزدهم بوجود آوردند. این احیای فرهنگی به رنسانس (یعنی «نوزایی») مشهور شده است. دانشمندان، شعرا و فیلسوفانی ظهور کردند که با الهام از میراث اصیل رم و یونان با دیدگانی تازه تر به جهان می نگریستند. نقاشها به مطالعه آناتومی (علم تشریح) پرداختند و اعضای بدن انسان را به شیوه واقعگرایانه ای نقاشی می کردند. فرمانروایان ساختمانها و کارهای بزرگ هنری را سفارش دادند. این عقاید تازه بزودی در سراسر اروپا گسترش یافت.

مطلوب «انسان عصر رنسانس» شخص درخشان و همه فن حریفی بود که در موضوعات فراوانی کارآزموده باشد. لئوناردوداوینچی و میکل آنژ مشهورترین آنان می باشند. دستاوردهایشان احترام آنان در جامعه را افزایش داد.


اروپا در قرن 16 و 17


در طول قرون 16و 17 میلادی مردم عقاید سنتی را زیر سوال بردند. دانشمندانی همچون گالیله و اسحاق نیوتن روشهای جدید را توسعه داده و بر مبنای مشاهدات و تجارب خود به کشفیات فراوانی، دست یافتند. در بسیاری از شاخه های دانش از جمله فیزیک ، کالبد شناسی، نجوم، و ریاضیات پیشرفتهای بزرگی حاصل گردید.

img/daneshnameh_up/4/41/enghelab_elmi.jpg
درس کالبد شناسی

نوشته شده توسط amir در شنبه بیست و نهم آبان 1389 ساعت 6:15 بعد از ظهر | لینک ثابت |

اولین ها

اولین انسانی که به فضا رفت یوری گاگارین بود که مردی روسی بود*

اولین بار یک گوسفند و یگ مرغابی و یک خروس سوار بالن شدندوبه آسمان رفتند*

اولین انسانی که قدم بر کره ی ماه گذاشت لویی آرم استرانگ بود*

اولین سفینه ای که به ماه رفت آپولو 11 بود*

اولین بار آریستارکوس ستاره شناس یونانی فهمید که زمین به دور خورشید مچرخد*

اولین صفینه ای که توانست چند بار به فضا برود و برگرددکلمبیا نام داشت*

اولین کامپیوتر مکانیکی در قرن هفدهم و توسط پاسکال ساخته شد*

اولین صابون 1500 سال پیش در نزدیکی شهر رم ساخته شد*

اولین وسیله ای که انسان برای حمل و نقل از آن استفاده کرد الاغ بود*

بعد از اختراع چرخ اولین وسیله ی نقلیه کالسکه بود*

اولین کشتی که با نیروی بخار کار میکرد کلرمونت نام داشت*

اولین کسی که به فکر ساختن هلیکوپتر افتاد لئوناردو داوینچی بود*

اولین هواپیما فلایر نام داشت که توسط برادران رایت ساخته شد*

اولین مداد 250 سال پیش توسط یک شخص آلمانی به نام فابر ساخته شد*

اولین کسی که ماشین چاپ را اختراع کرد گوتنبرگ بود*

اولین کسی که خط نابینایان را کشف کرد یک فرانسوی به نام لویی بریل بود*


نوشته شده توسط amir در شنبه بیست و نهم آبان 1389 ساعت 6:0 بعد از ظهر | لینک ثابت |

سامانیان

سامانیان (874 - 1004 م) یکی از دودمان‌های فارسی‌زبان در غرب آسیا بودند. سامانیان نزدیک صد سال (از ۲۸۷ تا ۳۸۹ ه‍.ق) در قسمتی از ایران کنونی و بخش عمده‌ای از افغانستان و آسیای میانه فرمانروایی کردند. انقراض حکومت طاهریان انقراض حکومت طاهریان و ضعف و فتور تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمین های شرقی خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان اعمال قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و فراغی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‏ساخت، ولایت ماوراءالنهر که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، تحت رهبری امیران این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان (گرگان) ، طبرستان (مازندران) ، و سیستان، از جانب خلیفه یا به حکم استیلاء و غلبه، ضمیمه قلمرو آنها شد. با آن که استیلای این خاندان بر جرجان، طبرستان و سیستان مستمر نبود و چندان دوام نداشت، ولی خراسان و ماوراء النهر در بخش عمده دوره امارت آنها، از مداخله مستقیم عمال خلیفه آزاد ماند و باقی مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در تمام این نواحی، حیاتی تازه یافت. سامانیان سامانیان که منسوب به سامان خداه، دهقانی زرتشتی از نواحی بلخ و بد قولی سمرقند و مالک قریه سامان در آن نواحی بودند، از زمان خلافت مأمون در خراسان، یعنی اندک مدتی پیش از روی کار آمدن طاهریان، در قسمتی از ماوراء النهر حکومتهای مستقل کوچکی را که به حکم خلیفه به آنها واگذار شده بود، به عهده داشتند. و نسب خود را به بهرام چوبین، سردار معروف عهد ساسانیان می‏رساندند. نصر اول مؤسس سلسله سامانی مؤسس این سلسله، نصر اول و عده‏ای از فرمانروایان برجسته آن، توانسته بودند دورانی از آرامش نسبی را برای ایرانیان فراهم آورند، ولی البته همه آنان چنین نبودند و همیشه نیز چنین نبود. ثبات این سرزمین با کوششهایی که توسط مرداویج زیاری برای بازگرداندن طرز حکومت پیش از اسلامی صورت گرفت و همچنین با افراط کاری های دینی پادشاه با شکوه سامانی، نصر دوم در اواخر زندگی خود به مذهب اسماعیلی گروید و از این راه خود را با دستگاه خلافت درگیر کرد. زبان فارسی در دوره سامانیان در دوره ایران سامانی، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در امور اداری زبان عربی را به کار می‌‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعرانی ایرانی همچون رودکی «وفات در 329 ق / 940 - 1 م» و دقیقی «حدود 325 - 70 ق / 935 - 80 م» از نخستین کسانی باشند که با گونه‏ای از زبان ملی خود که از تکمیل و تلفیق لهجه‏های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی جدید رواج پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده است. فارسی جدید به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر کلمات عربی به آن راه یافت که این امر تا حدی نتیجه پیشرفت پیروزمندان جهانی دین اسلام بوده است. پادشاهان سلسله سامانی نام و لقب نه تن از پادشاهان این سلسله با توالی و مدت حکومتشان، از این قرار است: اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍.ق) احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍.ق) نصر بن احمد، معروف به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍.ق) نوح بن نصر، معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍.ق.) عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍.ق) منصوربن نوح، معروف به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍.ق) نوح بن منصور، معروف به امیر رضی (۳۸۷ – ۳۶۵ ه‍.ق) منصور بن نوح (۳۸۹ – ۳۸۷ ه‍.ق.) عبدالملک بن نوح (۳۸۹ – ۳۸۹ ه‍.ق)
نوشته شده توسط amir در جمعه بیست و هشتم آبان 1389 ساعت 9:48 قبل از ظهر | لینک ثابت |

مغولان و ایلخانان

مغول و ایلخانان

736 - 614 ق / 1335 - 1217 م  در طی همان ایام که محمد خوارزمشاه قدرت خود را در نواحی شرقی مرزهای ماوراءالنهر گسترش می‏داد و خلیفه بغداد  برای مقابله با توسعه قدرت او در جبال و عراق بر ضد محمد خوارزمشاه توطئه می‏کرد حدود 613 ق / 1216 م، در آن سوی مرزهای شرقی قلمرو خوارزمشاه، قدرت نو خاسته‏ای در حال شکل گیری بود که به تدریج به داخل مرزهای اسلامی می‏خزید و خود را برای تهدید و تسخیر دنیای اسلام آماده می‏کرد. با این حال، خلیفه و سلطان، که آماج نهایی هجوم قریب الوقوع این نیروی تازه به پا خاسته بودند، در کشمکشها و مناقشات سیاسی خویش، آن را در نظر نگرفتند و یا آن قدر در محیط بسته افکار سیاسی و حشمت قدرتشان غرق شده بودند، که حضور این نیروی ویرانگر را اصلاً نمی‏دیدند و یا به عبارتی دیگر در مجموعه مناسبات سیاسی عصر، آن را وزنه‏ای به حساب نمی‏آوردند.

اما این نبردی عظیم و ویرانگر که از نواحی صحرای گوبی و جبال تیانشان به سوی ماوراءالنهر می‏خزید و از همان ایام فاجعه‌ای عظیم را برای دنیای اسلام تدارک می‏دید، دولت نوخاسته مغول بود که ظرف چند سال، هم به دولت پر آوازه خوارزم خاتمه داد، و هم به خلافت بغداد.

پیشروی مغولان به داخل ایران از جانب ماوراءالنهر مغول که در آن ایام عنوان اتحادیه طوایف تاتار، قیات، نایمان، کرائیت و تعداد دیگری از طوایف بدوی نواحی بین ترکستان، چین، و سیبری محسوب می‏شد، پیشروی خود را از جانب مرزهای ماوراءالنهر آغاز کرده بود. این طوایف که به قول برخی مورخان، هون‌های جدید محسوب می‏شدند، اگر هم در واقع اخلاف هونهای قدیم نبوده باشند، اما وارث مهارت آنها، در جنگجویی، تیر اندازی، و سلحشوری به شمار می‏آمدند. با وجودی که هونهای جدید هشتصد سال پس از هونهای قدیم پا به عرصه تاریخ گذاشتند، با این وصف خاطره فجایع آنها را در تاریخ زنده کردند. به طوری که اینها نیز مانند همان مهاجمان باستانی، از اعماق بیابانهای گوبی و سرزمینهای اطراف چین و سیبری برخاستند، و با حرص و ولع بی سابقه ای، مدت زمانی کوتاه، بخش عمده‏ای از دنیای متمدن در قلمرو اسلام را، به ویرانی و نابودی کشیدند. به طوری که با گذشت هشت سده، هیچ گونه تغییری در خُلق و خوی و رفتار معیشتی و اجتماعی آنها پدید نیاورد، چنان که همچون هونهای قدیم، در زیر چادرهای نمد یا در هوای آزاد بیابانها سر می‏کردند و در کنار شتران، گوسفندان، و اسبان خویش عمر را سپری می‏کردند. اگر هم خشکسالی و دام مرگی پیش می‏آمد از خوردن هیچ چیز حتی شپش نیز خودداری نمی‏کردند. که البته گوشت موش، گربه و سگ و همچنین خون حیوانات نیز گه گاه مایه عیش آنها می‏شد.

تموچین فرمانروای بلامنازعه طوایف مغول

وقتی تموچین، سرکرده یک تیره از این طوایف با پیروزی بر اقوام مجاور، اندک اندک تمامی اقوام مغول را تحت فرمان درآورد، از جانب سرکردگان قبایل قوم قوریلتای، خان بزرگ خوانده شد. او بعدآ با لقب چنگیز خان، در مدت زمانی کوتاه هیبت و خشونتش مایه وحشت تمامی نواحی مجاور شد، به عنوان خان محیط یا خان اعظم، فرمانروای همه این طوایف شد. به طوری که چندی بعد نیز قبایل اویرات و قنقرات را به اطاعت درآورد و بدین گونه خان اعظم سایر قبایل اطراف را به جنگ یا به صلح زیر فرمان خویش گرفت و به این ترتیب با برقرار ساختن قانون عدالت - یاسای چنگیزی - اتحاد مستحکمی را بین آنها برقرار ساخت. از آن پس، چنگیز خان فرمانروای بلا منازع تمام سرزمینهای مشرق مغولستان بود که البته او کسی نبود که به این میزان بسنده کند و پیش از الزام اطاعت مغولهای غربی، دست از جنگجویی با سرکردگان طوایف بردارد. به زودی تموچین خان بزرگ، سرزمین ختای را تسخیر کرد و التون خان پادشاه آنجا را کشت؛ در چین شمالی به تاخت و تاز پرداخت و پکن را تسخیر کرد؛ طوایف اویغور را به اظهار اطاعت وا داشت؛ کوچلک خان، سر کرده قبایل نایمان را که بر اراضی اقوام قراختای تسلط یافته بود، از آنجا بیرون راند و بدین گونه با خوارزمشاه که حدود شرقی قلمرو خود را به این نواحی رسانده بود، همسایه شد و مرز مشترک پیدا کرد.

قتل فرستاده ایران به دربار چنگیز و اجتناب ناپذیری جنگ

به این ترتیب چنگیز خان، ایجاد تجارت با سلطان خوارزم را وسیله‏ای برای برقراری رابطه بین دو دولت ساخت. به طوری که نخستین سفیر سلطان خوارزم در جلوی دروازه پکن به حضور خان رسید و بر ضرورت توسعه مناسبات تجاری بین مغول و قلمرو سلطان تأکید کرد و آن را لازمه توسعه مناسبات دوستانه و صلح آمیز اعلام نمود.

در جریان سفر هیئت بازرگانی مغولان که از میان مسلمانان انتخاب شده بودند، قتل عام همگی این تجار و سوء تدبیرهای بعدی سلطان، جنگ بین دو کشور را اجتناب ناپذیر ساخت. از طرفی خان مغول که از سوء رفتار سلطان خوارزم به خشم آمده بود در 614 ق / 1217 م، ایران را مورد تهاجم قرار داد. به طوری که هجوم وحشیانه مغول، فرار مفتضحانه سلطان از مقابل وی، و رفتن از شهری به شهر دیگر. ویرانی این تهاجم را چند برابر نمود. مغولان به هر دیار که وارد می‏شدند به کشتار نفوس، غارت اموال و ویرانی کامل شهر و آبادی‌ها می‏پرداختند. به نحوی که در اندک مدتی کوتاه ماوراءالنهر، خراسان و عراق عرصه کشتار و ویرانی مغولان شد و مقاومت جلال الدین منکبرنی نیز نتوانست از ادامه هجوم چنگیز خان جلوگیری کند. ده سال حضور این قوم وحشی، بخشهای وسیعی از جهان اسلام را به ویرانی و تباهی کشاند. تا این که عاقبت چنگیز در بازگشت به مغولستان در 624 ق / 1227 م، درگذشت و فاجعه عمیق انسانی را در پس این حادثه باقی گذاشت.

ورود نسل تازه مغولان به ایران به سرکردگی هلاکوخان

چهل سال پس از این ماجرا، نوادگان مغول در موکب سپاه هلاکوخان دوباره به ایران آمدند. اما اینان با اعقاب خویش چنگیز خان، که به قصد تاخت و تاز آمده بودند، تفاوت بسیاری داشتند. این نسل تازه از مغولان در این مدت با جهان اسلام خیلی بیشتر آشنایی پیدا کرده و از غارتگری و وحشی‌گری عهد چنگیز، به مراتب معتدلتر و مجربتر به نظر می‏رسیدند. لشکرکشی هلاگو بر خلاف چنگیز، با طرح و نقشه‏ای پیش پرداخته همراه بود. منازل بین راه از پیش تعیین و راه عبور لشکر آماده و حتی پل‌ها و گذرگاه مرمت شده بود. این بار تجربه به فرمانروایی مغول نشان داده بود که برای ایجاد یک قدرت پایدار در ایران، برچیدن بساط خلافت و اسماعیلیه ضرورت دارد و آنها می‌بایست به جای کشتار و تخریب بیهوده و بی‌نقشه، این دو قطب متضاد دنیای اسلام را که به خاطر جنبه مذهبی خویش، مانع از استقرار فرمانروایی آنها در ایران به شمار می‏آمدند، از بین بردارد.

سقوط قلعه الموت و برچیده شدن اسماعیلیه

برچیدن قدرت اسماعیلیه در ایران با مشکل و مقاومتی جدی رو به رو نشد و با سقوط قلعه الموت در 654 ق، دولت خداوندان الموت به پایان راه رسید. از سوی دیگر خلیفه عباسی، علی رغم کوشش‌هایی که در ترساندن مغولان از عواقب شوم در افتادن با خاندان عباسیان انجام داد، نتوانست از حرکت هلاکو به بغداد جلوگیری کند. چرا که به زودی تختگاه عباسیان به محاصره افتاد. به همین دلیل مستعصم خلیفه ناچار به اردوگاه هلاکو آمد، این امر نیز مانع غارت و کشتار بغداد نشد. خلیفه و اولادش نیز با عده کثیری از رجال دولت به قتل رسیدند. بدین گونه خلافت عباسیان نیز فرو پاشید، هر چند سپردن امارت بغداد و عراق به عطا ملک جوینی، که از والیان مسلمان بود، تا حدی در کاهش آثار فروپاشی خلافت عباسی و کشتار بغداد تخفیف یافت.

بازگشت هلاکوخان به مغولستان پس از فتح بغداد

بعد از فتح بغداد، اتحاد با صلیبی‌ها و بر انداختن حکومت مسلمین در شام، فلسطین و مصر در دستور کار هلاکو خان قرار گرفت. اما این نیت با مرگ برادرش منگو قاآن - خان مغولستان - که وی حکومت و دولت خود را از او داشت، هلاگو را به ترک شام و عزیمت به مغولستان وادار کرد.

هلاکو در آباد کردن خرابیهایی که لشکرکشیهای متعدد او، موجب آن شده بود، اهتمام ورزید. به طوری که تعدادی ابنیه از جمله معبد بودایی در خوی، قصری در دامنه جبال آلاغ، و رصد خانه‏ای در مراغه ساخت.

تحلیل رفتن مغولان در فرهنگ ایرانی و اسلام آوردن خانان مغول

هلاکو در 663 ق / 1265 م درگذشت و پسرش اباقاخان ایلخان مغولان شد. در فاصله سی سال از مرگ سلطنت اباقاخان و جانشینی غازان‌خان، قوم مهاجم به تدریج در فرهنگ ایرانی تحلیل رفت و با آن انس و خو گرفت. چنان که غازان خان، پیش از عزیمت به جنگ با بایدو، اسلام آورد، و در همان آغاز حکومت «694 ق / 1295 م»، تمامی عمال مغول را ملزم به قبول اسلام کرد. پس از آن دستور داد تا تمامی معابد بودایی و نیز کلیساهای مسیحی و کنیسه‏های یهودی را ویران سازند. هر چند اسلام آوردن غازان خان، مقبول بسیاری از امیران و شاهزداگان مغول واقع نشد و غازان خود را مجبور به تصفیه و قتل این مخالفان دید.

غازان که پس از روی آوردن به اسلام، نام محمود یافت در ایجاد نظم و امنیت، وضع قواعد و قوانین عادلانه اهتمام بسیاری ورزید و سنت‌های نیکوی فراوانی از خود به یادگار گذاشت. با این وجود، این ایلخان سازنده و مصلح مغول عمر طولانی نیافت به طوری که پس از نه سال سلطنت در جوانی و در سی و سه سالگی به سال 703 ق / 1304 م چشم از جهان فرو بست و برادرش اولجایتو به جای او نشست.

اولجایتو که با نام مسلمانی محمد خدابنده معروف شد، ظاهراً چون گرایش به تشیع داشت، مخالفان شیعه او را بیشتر خر بنده خواندند. وی پس از تحکیم قدرت، رعایت قانون اسلام و یاساهای غازانی را الزام کرد. شهر سلطانیه را در محلی که غازان قصد بنای یک شهر تازه را در آن داشت، به وجود آورد و آن را تختگاه خویش ساخت «704 ق / 1304 م».

اولجایتو نخست به مذهب حنفی گرویده بود، اما مشاجرات و اختلاف‌های شافعی و حنفی که در اردوگاه او شدت یافته بود، وی و بسیاری از امیران فصول را از گرایش به اسلام پشیمان و نگران ساخت. در این بین به مذهب تشیع تشویق شد و فرمان داد تا نام خلفای سه گانه را از خطبه و سکه انداختند. مع‌هذا، چون اکثریت رعیت را مایل به تسنن دید، بار دیگر نام خلفای سه گانه را در سکه و خطبه آورد. اولجایتو هم مثل اکثر ایلخانان دیگر در شرابخواری و شهوت رانی افراط می‏کرد. وی در سی و پنج سالگی به دنبال یک بیماری وفایت یافت «716 ق / 1316 م».

نابودی دستاوردهای مغولان به دست ابوسعید بهادرخان

پسرش ابوسعید بهادرخان به هنگام جانشینی بیش از سیزده سال نداشت، از این رو به سادگی آلت دست امیران و وزیران قرار گرفت. عشق به شراب و حرمسرا هم او را از پرداختن به امور مملکت مانع شد به همین دلیل ساده‏تر آن دید که آن را به امیر چوپان واگذار کند. طولی نکشید که زمینه‏های رشد و ترقی که توسط اخلاف بهادر خان، بنیانی یافته بود به دست این ایلخان بر باد رفت. اجحاف و تعدی به مردمان، طغیان امیر چوپان و پسرش امیر تیمورتاش و داستانهای عشقی و بد نامی بهادر خان، به تدریج حکومت ایخانان را رو به انحطاط برد. افزون بر این منازعات مدعیان و تحریکات مخالفان نیز قدرت این سلاله را تحلیل برده بود. قتل امیر اشرف «759 ق / 1358 م» واپسین امیر ایلخانی، زوال و انقراض نهایی این سلاله را اعلام داشت.

پایان کار مغولان

دوران ایلخانان هر چند با نظم و انضباط حساب شد، آغاز شد، اما در بی نظمی و هرج و مرج مقاومت ناپذیری پایان یافت. به طوری که تجربه حکومت ایلخانان در ایران یک تحول جالب اجتماعی را در تاریخ به معرض آزمون آورد. این که در فاصله دو نسل، ایلخانان اسلام آوردند، تجربه انحلال قوم فاتح را در فرهنگ قوم مغلوب یک بار دیگر در تاریخ ایران به صورت یک واقعیت تسلی بخش و قابل اعتماد به منصه ظهور رساند. سلاله یک قوم مهاجم که از آغاز با طرح اتحاد با صلیبی‌ها که به انهدام اسلام بسته بودند، سرانجام در طی دو نسل، مدافع قلمرو اسلام شدند که از آن در برابر تهاجمات دیگران و هجوم بیگانگان جانانه دفاع کردند. حتی ارتباط آنها با صلیبی‌ها، که پس از اسلام آوردنشان نیز به کلی قطع نشد، دست کم شروع جالبی برای روابط بازرگانی شرق و غرب شد. پایان قدزت مغولان و

توسعه علوم در عهد مغولان

در عصر آنها طب، نجوم و ریاضیات در ایران توسعه قابل ملاحظه‏ای یافت. به طوری که عدم توجه این قوم به زبان فارسی نیز با اظهار علاقه زیادی که به تاریخ نشان می‏دادند جبران شد. چرا که کتابهای تاریخی قابل ملاحظه‏ای در این دوره به فارسی تدوین شد که جامع التواریخ رشیدی در آن میان شاید نخستین تجربه موفق در تألیف دسته جمعی و گروهی تاریخ بود. به علاوه توجه برخی از این ایلخانان به ایجاد بناهای عظیم و آبادانی، جبران مافات اخلاف وحشی گونه این قوم در ایران، تسلی خاطر نسلهای بعدی بود، چنان که پیدایش سبک تلفیقی ممتاز در تاریخ معماری ایران، نتیجه مجاهدتها و کوششهای برخی از این امیران بود.

ملوک الطوایفی در ایران در پایان عهد ایلخانان

بلیه مغولان و حکومت ایلخانان در ایران، دوره‏ای از افول و انحطاط ایرانیان را به همراه آورد. ورطه عمیق و هولناک بین توانگر دقیقتر، زوال اخلاق و معنویات و رواج دکان دیا و میدان دار شدن مدعیان و متشبهان و کارگزاران بی لیاقت و مال اندوز، بر پریشانی اوضاع و نابسامانیهای اجتماعی هر چه بیشتر می‏افزود. در پایان عهد ایلخانان و ضعف و زوال قدرت آنان، سرزمین ایران، شاید ظهور دوباره ملوک‌الطوایفی در عرصه فرمانروایی از یک سو و نهضت‌های مردمی و انقلابی با ماهیتی ضد دولتی از سوی دیگر شد. نهضت سربداران، نهضت سمرقند و نهضت عامّه، جلوه‏ای از روح مردم عاصی و به تنگ آمده از اوضاع بود.

تصمیم ایران به عدم بازگشت به دنیای مغولان

با آن که بعد از ایلخانان دولت کوته عمر چوپانیان و سلاله ماجراجو و بی ثبات ایلخانیان، توانستند دست کم برای مدتی کوتاه تفوق عنصر مغول را در عرصه رویدادهای سیاسی ایران حفظ نمایند، اما اعاده آن قدرت برای مغولان دیگر ممکن نشد. ادامه پاره‏ای از شیوه‏های حکومت و یاساهای مغول در قلمرو کوچک طغاتیموریان جرجان، و در دستگاه آل کرت و آل مظفر هم به دوام و بقای دنیای چنگیز خانی کمکی نکرد. هر چند ایران تا نیل به وحدت و استقلال، هنوز راه درازی در پیش روی داشت، اما بازگشت به دنیای مغول هم، دیگر برایش قابل تحمل نبود. حتی تیمور، که با یورشهای خونین و وحشیانه‏اش یک چند خاطره دوران چنگیز را تجدید کرد، به اعاده آن بساط موفق نشد. معهذا، از پایان عهد ایلخانان تا عهد تیمور، نوعی ملوک الطوایفی در ایران ادامه یافت که دوام آن تقریباً سراسر کشور را غرق در جنگهای محلی، هرج و مرجهای اداری و اغتشاشهای ناشی از ناامنی کرد، و غلبه جهل، فساد، ریا و دروغ را در تمامی رویدادهای عصر آشکار ساخت.

ملوک الطوایفی عصر مغول و نزاع‌های حکمرانان محلی

این ملوک الطوایفی که سراسر ایران زمین را دچار اغتشاشهای طولانی ساخت، سلاله‏های مختلف محلی را در مقابل هم به تنازع واداشت. منازعات بین حکام محلی، آبادیها، شهرها، و ولایات را معروض غارت و کشتار مدعیان ساخت که هر از چندی آنها را دست به دست می‏کردند و یا به زور از دستان یکدیگر می‏ربودند. از این جمله؛ چوپانیان در آذربایجان و اران و ولایات جبال، جلایریان در عراق عرب و بعدها در تمامی قلمرو چوپانیان، طغا تیموریان در جرجان و خراسان غربی، آل کرت در هرات و خراسان شرقی، ملوک شبانکاره در قسمتی از فارس، اتابکان سلغری و قراختاییان در فارس و کرمان، آل اینجو در فارس و اصفهان، اتابکان لر بین اصفهان تا خوزستان، اتابکان یزد در ولایات تابع آن حوالی و تعدادی امیر نشین در طبرستان و مازندران که از هم مستقل و با هم در حال نزاع بودند.

هر چند برخی از این حکومتهای ملوک الطوایفی در همان اواخر عهد ایلخانان بر افتادند، اما جدایی قلمرو آنها همچنان باقی ماند و حکومت ملوک الطوایفی که بعد از عهد تیمور هم به صورتهای دیگر ادامه حیات یافت، تا چندین سده بعد از بلیه مغولان، سرزمین ایران را عرصه تاخت و تاز و بی نظمی و اغتشاش کرد که رهایی از آن، نیازمند حکومت مرکزی مقتدر بود و نیل بدان تا عهد صفوی برای ایرانیان ممکن نشد.

ایران خسته از یکصد و پنجاه سال سلطه ملوک الطوایفی

از فاجعه تهاجم چنگیز خان تا فاجعه تیمور گورکانی تقریباً یک صد و پنجاه سال به طول انجامید. سپس در پایان یک سده دیگر وفات تیمور، ایران واپسین دوران ملوک الطوایفی تاریخی خود را پشت سر گذاشت و وارد دوره‏ای شد که مورخان جدید، غالباً آن را اعتلای ایران به مرحله دولت ملی خوانده‏اند، عهد صفوی. فاجعه چنگیز در قلمرو پارسی زبانان سرانجام به حدود ماوراء النهر محدود شد ،اما فاجعه تیمور از همانجا آغاز گشت و از میان ویرانه‏های دولت چنگیز خانی شکل گرفت. در مدت فرمانروایی تیمور و اخلاف او سراسر ایران از خراسان و مازندران تا فارس و آذربایجان، عرصه تاخت و تاز ترکمانان آسیای صغیر و ترکان آسیای میانه بود. هنوز چند نسل لازم بود، تا ایرانیان، وفاق ملی و نیاز به آن را از میانه فلاکتها و ویرانیها و کشتارها، تجربه کنند و آن را باور بدارند. عهد صفوی، تنها طلایه یک دوران از اقتدار مرکزی و فرو پاشی و اضمحلال ملوک الطوایفی در ایران نیست، بلکه نشستن این باور در وجدان عمومی مردمان بود.

اضمحلال و فرو پاشی تمدن ایرانی در عهد مغول و ایلخانان

تهاجم مغولان و سپس حاکم شدن ایلخانان، در هم ریختن مبانی حیات جامعه مغلوب، راه یافتن انحطاط و زبونی در قوم مغلوب و پدیداری بسیاری از مفاسد اجتماعی بود. یکی از بارزترین علل انحطاط جبری ایرانیان در این دوره، غلبه قوم بیابانگرد وحشی بود که به هیچ یک از آداب و سنن و اصول اجتماعی و سیاسی خو نگرفته بودند و پابندی نشان نمی‏دادند. از این رو، بنیان قدرت و حکومت جابرانه خود را تنها در سایه تهاجم، قتل و غارت و ریشه کنی مبانی و مناسبات اجتماعی می‏یافتند.

نتیجه چنین حمله‏های بنیاد براندازی که در روزگاران قدیم به وسیله دسته‏های بزرگ از وحشیان بر ممالک آباد، ثروتمند و متمدن صورت می‏گرفت، نابودی تمدن و کشته شدن بیشتر اقویا و باقی ماندن افراد ضعیف و فراریانی بود که به بیقوله‏ها و بیابان‌ها پناه می‏بردند. به عبارت دیگر، از میان رفتن طبقات برگزیده اجتماع و اقشار فرهیخته و صاحب نظر و کاردان، بر پریشانی هر چه بیشتر مردمان ضعیف می‏افزود و جمعیتهای منحط و چاکر منش و فاقد اخلاق را که نه حاجتی به عمارت و آبادانی و نه توان اندیشه‏ای در بهبود اوضاع و نه همت و حال و شوقی در این کار داشتند، در مصدر کارها حاکم بر سرنوشت مردمان می‏ساخت. در این کشاکش‌ها، تمدن مغلوب، با از دست دادن طبقه حاکمه با سابقه و افراد کاردان خود، میدان را برای حادثه جویان نو رسیده و تازه کار خالی می‏گذاشت و آنان نیز از راه سازش با مهاجمان و غارتگران به آب و نان و جاه و جلال می‏رسیدند. تسلط این طبقه، خود بلایی بزرگتر بود، چه این دسته از مردم فرومایه، از بزرگداشت فاضلان اِعراض می‏کردند و ناکسانی چون خود را بر می‏کشیدند و جاه و مقام می‏دادند و غلبه گران غارتگر را در برانداختن خاندانها و قتل و کشتار و چپاول راهبر و هادی می‏شدند. بهترین تصویری را که می‏توان از این احوال در سده هفتم هجری مشاهده کرد، عطا ملک جوینی با انشاء مزین زیبای خود شرح داده است: «.... هر مزدوری دستوری و هر مُزَورّی وزیری و هر مُدْبِری دبیری و هر مُستَنْدفی مُستوفی و هر مُسْرفی مُشرفی و هر شیطانی نایب دیوانی .... و هر شاگرد پایگاهی خداوند حرمت و جاهی و هر فرّاشی صاحب دورباشی و هر جافی کافی و هر خسی کسی و هر خیسی رئیسی و هر غادِری قادِری و هر دستار بندی بزرگوار دانشمندی و هر جَمّالی از کثرت مال با جَمالی و هر حَمّالی از مساعدت اقبال با فُسْحَتِ حالی

آزاده دلان گوش بمالش دادند وز حسرت و غم سینه بنالش دادند پشت هنر آن روز شکستست درست کین بی هنران پشت ببالش دادند.

زمامداران فرومایه و سیر قهقرایی اجتماع

واژگون شدن مبانی اجتماعی و رفتن به سوی قهقرا و انحطاط، همراه با انواع معایب و مفاسد اجتماعی، فرجام طبیعی چنین شرایطی است. وقتی مردمی فرومایه، بدون هیچ گونه تربیت و آموزش و صفات اخلاقی پسندیده، زمام امور را به دست گیرند، طبعاً به همه مکارم پشت پا می‏زنند و همه رذایل را مباح می‏شمرند. رواج انواع مفاسد از دروغ و تزویر و دزدی و ارتشاء و بی اعتنایی به فضایل اخلاقی و انسانی و ملی و نظایر آن، نتیجه جبری چنین وضعی است. دستگاه حاکمه‏ای که بر اثر چیرگی مغولان، در عهد آنان پدید آمد، و نسل اجرایی و کارگزاری که زیر دست این فرو مایگان تربیت شد، سقوط دولتشان و به همراه آن سقوط اجتماعی و تمدنی ایران را رقم زد.

شیوع بدگویی و سعایت رجال از یکدیگر در عهد مغولان

در سراسر کتابهای تاریخی، اخبار رجال و بزرگان این دوره، موضوع سعایت و بدگویی رجال علیه یکدیگر که امری عادی شده بود، ملاحظه می‏شود. کمتر وزیری از وزیران این دوره را می‏توان یافت که به مرگ طبیعی درگذشته باشد. شیوع این سعایتها در دستگاه حکومتی نشانه آن است که دستگاه حاکمه غیر ملی و چپاولگر به کارگزاران و عمال خود اعتماد نداشت و هر اتهامی را درباره آنان می‏پذیرفت؛ و هم فِقدان اصول و ضوابط برای احراز مقامات عالی، به هر کسی اجازه می‏داد که برای وصول به آن مقام و پست، از راه بدگویی و وارد شدن در زد و بندهای جناحی و سیاسی منحط و توطئه چینی و دروغ پراکنی و تزویر و بد نهادی، بکوشد تا به وصال مطلوب برسد. از سوی دیگر، ملت ایران با حمله خانمانسوز مغول به نحوی فاسد شده و ارزشهای اجتماعی و دینی خود را از دست داده بود که مردم به جای اتحاد و اتفاق در برابر این همه بیداد، غالباً به جان یکدیگر می‏افتادند و حتی رجال با فضیلت را پذیرا نمی‏شدند و با دنباله روی از روش دولتمردان دست در جیب و سرکیسه کردن هم نوعان می‏کردند تا دیگری هم، همین کار را با آن کند.

انحطاط عقلی و فکری و علمی مخرب‌ترین آثار تهاجم مغولان

اما بدترین آثار مخرب چنین اوضاعی، انحطاط عقلی، فکری و علمی بود که در تعاقب تهاجم مغولان، پدید آمد. از میان رفتن بسیاری از رجال علمی و مذهبی و مهاجرت دسته جمعی بازماندگان این رجال به سایر دیار، از یک سو جامعه را از بازسازی فکری تهی ساخت، ولی از سوی دیگر، بقایای همین عالمان، اجازه داد تا مرده ریگ تمدن ایرانی در دیگر نقاط به تدریج شکوفا شده و جامعه به یک باره از دستاوردهای تمدنی و پیشینه تاریخی خود تهی نگردد. نقش این عالمان در بازسازی تمدن ایرانی با وجودی که غیر قابل انکار است، اما نمی‏توان حضور تاریخی این بلیه بزرگ را که مدتها بعد و حتی تا کنون، روحیه ایرانی را آزرده است، نادیده گرفت. شاید پژوهشهای تاریخی و جامعه شناختی تاریخی و روانشناسی اجتماعی محققان بتواند به شناسایی بسیاری از رفتارهای ناهنجار اجتماعی جامعه ایرانی پی برده، در رفع این ناهنجاریها و در ترسیم خاطره ایرانی مؤثر افتد. از این رو، پژوهشهای تاریخی به صرف بیان وقایع پیش آمده در گذشته و باز نمایی صوری آن خلاصه نمی‏شود، این تاریخی است حیات دار و زنده که بسیاری از ایرانیان هنوز عاملان و حاملان آثار سوء پیشامدهای ناگوار و عظیم تاریخی‏اند. حضور پر قدرت ادبیات و فرهنگ و تعلیم و تربیت می‏تواند در طی نسلهایی که پیاپی در آینده خواهند آمد، این بارقه امید را باقی بگذارد که ایرانی و ایرانیان بتوانند بر آثار ناگوار روانی این واقعه و وقایع شبیه آن که از قضا در این سرزمین کم روی نداده است، فائق آیند و با خودشناسی آینده‏ای بهتر و ایرانی آبادتر را برای نسلهای بعدی به یادگار و میراث باقی گذارند.


نوشته شده توسط amir در جمعه بیست و هشتم آبان 1389 ساعت 9:46 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تیموریان

تیموریان یا گوركانیان ایران (۷۷۱ – ۹۱۱ ه‍. ق) (۱۳۷۰ - ۱۵۰۶ م) دودمانی مغول تبار بودند. بنیادگزار این دودمان تیمور گورکانی بود که در آسیای میانه می‌‌زیست و سمرقند پایتختش بود. امیرتیمور كشورى وسیع و دولتى عظیم ایجاد كرد و خطهٔ ماوراءالنهر را به مقامى از اهمیت رسانید كه تا آن زمان هیچگاه بدان پایه نرسیده بود. او مرزهای خود را نخست در سرتاسر آسیای میانه و آنگاه سرتاسر خراسان و آنگاه همهٔ بخشهای ایران و عثمانی و بخشهایی از هندوستان گسترد. و چون فتوحات تیمور بیشتر جنبهء یورش و هجوم داشت تا تسخیر واقعى غالب ممالك مفتوح به زودى از تصرف تیموریان خارج شد. با این حال ماوراءالنهر مدتى مركز دولتى شد كه قسمت اعظم ایران و افغانستان را علاوه بر ولایات ماوراءالنهر شامل بود. هنگامى كه ممالك وسیع تیمورى تجزیه یافت دورهء هرج و مرج پیش آمد. به محض اینكه تیمور مرد، تركان عثمانى و آل جلایر و تركمانان درصدد تصرف ممالك ازدست‌رفتهء خود برآمدند. معهذا، اولاد تیمور موفق شدند كه شمال ایران را در مدت یك قرن جهت خود نگاهدارند. ولى آنان غالباً با یكدیگر در نزاع بودند. با وجود این شاهرخ موفق شد كه مناقشات اقوام خود را تا حدى رفع و قدرت و اعتبار مملكت را حفظ كند. اما پس از مرگ او ممالكش به قسمتهاى كوچكتر مجزا شد و بر اثر همین كیفیت صفویان و امراى شیبانى آنها را به متصرفات خود ضمیمه كردند. با این حال خاندان تیمورى از میان نرفت و نوادگان تیمور چندی پستر فرمانروایی خود را به هندوستان بردند و دولت سلسلهٔ بابرى را بنیاد گذاردند كه اروپائیان آن را «مغول كبیر» می‌‌نامند.


افراد خاندان تیمورى از این قرارند:

تیمور (771 – 807 ه‍. ق) (1370 - 1405 م)

خلیل سلطان (807 – 812 ه‍. ق) (1405 - 1410 م)

شاهرخ (807 – 850 ه‍. ق) (1405 - 1447 م)

بایسنقر میرزا

الغ بیك (850 – 853 ه‍. ق.) (1447 - 1449 م)

عبداللطیف (853 – 854 ه‍. ق.) (1449 - 1450 م)

عبدالله (854 – 855 ه‍. ق.) (1450 - 1451 م)

ابوسعید (855 – 873 ه‍. ق.) (1451 - 1469 م)

سلطان حسین بایقرا در هرات (862 – 911 ه‍. ق) (1470 - 1506 م)

سلطان احمد (873 – 899 ه‍. ق.) (1469 - 1494 م)

سلطان محمود (899–900 ه‍. ق.) (1494 - 1495 م)

دورهٔ هرج و مرج (900 تا 911 ه‍. ق) (1495 - 1506 م)

این سلسله بدست امرای شیبانی منقرض شد.

دانش و هنر در زمان تیموریان

تیمور با اینکه بسیار خونریز بود ولی به دانش و هنر کشش نشان می‌‌داد، از اینرو هنرمندان و صنعتگران از کشتارهایش در امان می‌‌ماندند. فرزندان او نیز سیاست بنیادگذار دودمان تیموریان را پی گرفتند که می‌‌توان به تأسیس رصدخانه، مسجد و مدرسه اشاره کرد. هنر مینیاتور نیز در این دوره از تاریخ ایران به اوج خود رسید. خلیل نوهء تیمور كه بدو هیچگونه شباهتى نداشت، اهتمام كامل به رفاه و سعادت مملكت معطوف داشت و خدماتى به علم و ادب كرد. شاهرخ طرفدار جدى علوم و صنایع بود و مسجد و بقعهء مقدس رضوى كه زیارتگاه شیعیان است از اوست. پسر او، الغ‌بیك فرمان داد زیجى ترتیب دادند. حسین‌بن بایقرا نیز حامى علوم و ادبیات بود. ابوسعید پادشاه توانا، با کفایت، هنر دوست این خاندان نیز خود هنرمند بود. او طرفدار متصوفه و اهل عرفان بود و مشایخ صوفیه را گرامی می‌‌داشت و بعد او بود که خاندان تیموریان به صوفی گری روی آوردند.


بازماندگان تیموریان

نوادگان پادشاهان تیموریان هنوز ساکن ایران هستند و اکثریت آنان در نواحی اطراف تهران(به ویژه رودهن) و همدان پیرو مسلک صوفی گری هستند. زبان مادری بازماندگان این سلسله گویشی از ترکی است که خاص و ویژه خودشان است و پیوندهای خانواگی در بینشان بسیار رایج است. گفته می‌شود آنان بعضا شاخه‌ای از اهل حق نیز می‌‌باشند. ولیکن اختلاف عقیدهٔ بسیاری بین آنان و دیگر پروان اهل حق است. برای مثال سبیل خود را کوتاه نگاه داشته، محمد را خاتم انبیا دانسته و حتی علی را تنها یک انسان اما با روحیات خداوندی می‌‌شناسند.

همچنین گفته می‌شود آنان همچنین به مانند اجداد خویش و بر خلاف دیگر پیروان اهل حق، به علم و هنر بسیار علاقه داشته و در کارهای اقتصادی سالم بسیار فعال هستند.


نوشته شده توسط amir در جمعه بیست و هشتم آبان 1389 ساعت 9:45 قبل از ظهر | لینک ثابت |

قاجاریه

قاجار نام دودمانی است که از ۱۷۹۴ تا ۱۹۲۵ بر ایران فرمان راند.قاجارها قبیله‌ای از ترکمان‌های منطقه استرآباد (گرگان) بودند.ایشان تبار خود را به کسی به نام قاجار نویان می‌رساندند که از سرداران چنگیز بود. نام این قبیله ریشه در عبارت آقاجر به معنای جنگجوی جنگل دارد. پس از حمله مغول به ایران و میانرودان،قاجارها نیز به همراه چند طایفه ترکمان و تاتار دیگر به شام کوچیدند.هنگامی که تیمور گورکانی به این نقطه تاخت قاجارها و دیگر کوچندگان را به بند کشید و سرانجام آنها را به خانقاه صفوی در آذرآبادگان بخشید. پس از آن قاجارها یکی از سازندگان سپاه قزلباش شدند.

در زمان آقا محمد خان قاجار این طایفه به دو قبیله اشاقه باش و یوخاری باش (به معنای ساکن ناحیه بالا - رودخانه- و ساکن ناحیه پایین - رودخانه) تقسیم شده بود و آقا محمد خان موفق گردید این دو قبیله را با هم متحد کرده و نیروی نظامی خود را استحکام بخشد. برای آگاهی بیشتر به زندگی نامه آغا محمدخان قاجار نگاه کنید.

بنا بر بعضی منابع تاریخی مادربزرگ آقا محمد خان بیوه شاه سلطان حسین صفوی بود که در هنگام حمله محمود افغان به اصفهان از وی باردار بود و بدلیل علاقه زیاد شاه سلطان حسین به وی، برای جلوگیری از اسارت او بدست افغانها، توسط سران قزلباش فراری داده شد و بعد از قتل شاه سلطان حسین به زوجیت پدر بزرگ آقا محمد خان درآمد. بنا به این روایت پدر آقا محمد خان، محمد حسن خان قاجار، در اصل فرزند شاه سلطان حسین صفوی بوده‌است و به همین دلیل ارتباط نزدیک و پایداری بین بازماندگان سلسله صفوی و شاهان دوره قاجاریه وجود داشته‌است.

ایران در زمان این سلسله با دنیای غرب آَشنا گردید. اولین کارخانه‌های تولید انبوه، تولید الکتریسیته، چاپخانه، تلگراف، تلفن، چراغ برق، شهرسازی مدرن، راهسازی مدرن، خط آهن، سالن اپرا (که بعدا به سالن تعذیه تغییر کاربری داد)، مدارس فنی به روش مدرن(از جمله دارلفنون که به همت امیر کبیر تأسیس گردید)، و اعزام اولین گروه‌ها از دانشجویان ایرانی به اروپا جهت تحصیل در شاخه‌های طب و مهندسی در زمان این سلسله صورت پذیرفت.

بازسازی ارتش ایران با روش مشق و تجهیز آنها به سلاحهای مدرن اروپایی نیز از زمان فتحعلی شاه قاجار - در قرار داد نظامی اش با ناپلیون امپراتور فرانسه - آغاز شد.

در زمان این سلسه و بعد کشمکش بسیار بین شاهان قاجار و آزادی خواهان، سرانجام ایران دارای مجلس (پارلمان) شد و بخشی از قدرت شاه به مجلس واگذار گردید.

در زمان این سلسله حکومتهای معتدد استانی بر مناطق مختلف سرزمین ایران با جنگ یا مصالحه از میان رفتند و جای خود را به سیستمی فدرالی با تبعیت از دولت مرکزی دادند و «کشور» ایران دوباره زیر یک پرچم شکل گرفت. رنگها و ترتیب آنها در پرچم کنونی ایران از زمان این سلسله بیادگار مانده‌است.

این سلسله سرانجام با کودتای نظامی رضاخان (رضا شاه) در سال ۱۹۲۱ قدرت را از دست داد بدون خونریزی قدرت را به حاکم جدید سپرد. رضا شاه پس از به سلطنت رسیدن بسیاری از وزرا و سفرای دولت قاجاریه را که غالبا از وابستگان خاندان قاجار بودند به استخدام درآورد که این ارتباط حرفه‌ای تا پایان سلطنت محمد رضا شاه (فرزند رضا شاه) نیز ادامه یافت.

شاهان قاجار

آغا محمدخان قاجار

فتحعلی شاه

محمد شاه

ناصرالدین شاه

مظفرالدین شاه

محمدعلی شاه

احمد شاه

 

تبار و اطلاعات شخصی آغا محمد خان

آغامحمد خان فرزند محمد حسن خان قاجار و او نیز فرزند فتحعلی خان فرزند شاهقلی خان فرزند جهانسوزخان بود. مازندران و بارفروش (بابل امروزی) مرکز حکمرانی محمدحسن خان بود و فتحعلی خان حاکم گرگان و در استرآباد حکومت می‌کرد. اینان شیعه مذهب بودند. ندرقلی خان پس از کشتن فتح علی خان رقیب سرسخت خویش در خواجه ربیع طوس و با سعی و تلاش خویش به مقام شاهنشاهی رسید.

ریشه‌های قدرت‌یابی دودمان قاجار

نوشتار اصلی: دودمان قاجار

قدرت یافتن دودمان قاجار به عهد صفوی و شاه عباس کبیر برمی‌گردد؛ ابتدا در شمال رود ارس ساکن بودند و در آن زمان بدلیل کمک‌های بزرگی که به دربار صفوی می‌نمودند، قدرت بیشتری یافتند و سپس دسته‌ای از آنان در غرب استرآباد و در دشت گرگان سکنی گزیدند. نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمد حسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت یوخاری‌باش‌ا که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منسوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و اختلاف میان طوایف قاجار نگران ناآرامی‌های داخلی نگردد و اشاقه‌باش‌ها زیر نظر حکومت ایشان گردند.

آقامحمد در آغاز نوجوانی

در همان ۶ سالگی برای اولین بار وارد میدان جنگ گردید؛ آن موقع برابر زمانی بود که نادر و فرزندانش به قتل رسیده بودند و شاهرخ علی رغم میل باطنی اش برای به دست گرفتن قدرت تلاش می‌کرد. در آن جنگ مقابل قبیله یوخاری باش‌ها بسیار مردانه جنگید و همین باعث گردید تا فرماندهی بخشی از قشون با وی باشد. پس از آن شاهرخ طرح دوستی با محمدحسن خان بست. با همکاری حاکم طبس ابراهیم خان را برکنار شدو شاهرخ به سلطنت رسید هرچند اندکی پس از ان شاهرخ شاه به دست دشمنانش نابینا گشت .آغا محمد خان در سن یازده سالگی بدلیل اینکه چهره جذابی داشت توسط خواجگان حرمسرای عادلشاه حاکم مشهد در حال معاشقه با دختر و یکی از همسران وی دیده شد و بدستور عادلشاه که از بستگان نادر شاه بود (بروایتی برادرزاده نادر شاه بود) اخته گردید.

کریم‌خان و دودمان قاجار

چندی بعد محمد حسن خان سپاهی مجهز و بانظم ترتیب داد و به جنگ با کریم خان زند پرداخت. در جنگهای اولیه پیروزی با قجری‌ها گشت. اما در اثر اختلافات داخلی میان آنان محمدحسن خان شکست خورد و در حال عقب نشینی توسط برخی سرداران خود کشته شد. پس از آن خواهرانش را به شیراز فرستادند و یکی از آنان به عقد کریم خان درآمد.

پسران محمد حسنخان اسیر می‌شوند

آقا محمد خان با همیاری حسینقلی خان پس از درگذشت پدرشان دست به جنگ‌های پارتیزانی زدند ولی این‌ها برای کریمخان چندان ویژه نبود تا آن که خراج آن سال استرآباد بدستور آقامحمدخان مورد سرقت واقع گشت. همین امر سبب جنگ میان فرستادگان کریمخانزند و او شد که در نهایت دستگیر گشت و به تهران بردند و کریم خان همینکه فهمید او دیگر خواجه است و بر اساس فرهنگ آن زمان هیچ کس برای یک خواجه ارزشی قایل تمی باشد امر کرد تا به تحصیل ذخیره آخرت بپردازد و از جاه طلبی دست بردارد.

پس از آن به شیراز منتقل شد و در اسارت به سر می‌برد. هرچند که به گفته بسیاری از مورخین (از جمله عضدالدوله برادرزاده آقامحمدخان)کریمخان با وی با احترام و محبت رفتار میکرد و او را پیران ویسه خطاب مینمود و در کارها با وی مشورت میکرد.

در همین زمان برادرآقامحمد خان حسینقلی خان جهانسوز در شمال ایران دست به یاغی گری زد. آقامحمدخان که میدانست از سوی کریمخان مواخذه خواهد شد از بیم جان خویش در حرم حضرت شاهچراغ بست نشست ولی کریم خان بوساطت اطرافیان خود او را مورد عفو قرار داد.

بنیان نهادن حکومت قاجاریه

آقا محمد خان در ۱۳ صفر سال ۱۱۹۳ هجری قمری (روز درگذشت کریم خان)، هنگامی که در باغ‌های اطراف شیراز به شکار مشغول بود، همینکه عمه‌اش او را از مرگ شاه زند آگاه ساخت، فرار کرد و به شتاب خود را به تهران رسانید و در ورامین مدعی سلطنت بر ایران گشت. سپس به ساری و استرآباد رفت و با کمک سران اشاقه‌باش، براندازی زندیه و رسیدن به قدرت را طراحی نمود و ولایات گرگان و مازندران و گیلان را تحت حکمرانی خویش قرار داد. وی در این زمان برای مطیع کردن برادران خود به جنگ با آنان پرداخت و حتی یکبار تا پای مرگ رفت ولی سرانجام در بندپی نجات یافت و به ساری آمد و تاج سلطنتی را که توسط زرگران ساری ساخته گشت را بر سر نهاد و پایتخت خود را ساری نهاد و جشن نوروز را به دستور وی با تشریفات برگذار نمودند. پس از تسخیر شمال ایران بر آذربایجان و کرمانشاهان نیز دست یافت. سپاه قاجار در کرمانشاه از تجاوز به ناموس مردم نیز خودداری نکردند. در آذربایجان نیز به قول نویسنده کتاب مآثر سلطانیه (عبدالرزاق دنبلی) شهر سراب را به یک حمله در آتش سوزانید. این در حالی بود که ابوالفتح خان پسر کریم خان مایل به حکومت نبود و سرانجام عمویش بر مدعیان چیره گشت ولی عمر حکمرانی زکی خان زند نیز کوناه بود و حکومت زندیه در جنگ و ستیز مبان شاهزادگان زند قرار گرفت ولی سرانجام لطف علی خان زند با همیاری حاج ایراهیم خان کلانتر شیرازی بر تخت سلطنت نشست. آقا محمد خان که هیچگاه خاطرات تلخی را که از کریم خان بهمراه داشت، از یاد نمی‌برد، از آن زمان به مدت ۱۵ سال با لطفعلی خان زند - که جوان بود و شجاع اما بی‌تجربه - به جنگ و تعقیب و گریز پرداخت. مهم‌ترین این نبردها، جنگ باباخان برادرزاده آقا محمدخان در سمیرم و محاصره شیراز و پس از آن محاصره طولانی کرمان در سال ۱۲۰۸ هجری قمری است در این جنگها لطفعلی خان مقاومت زیادی از خود نشان داد اما وزیر وی حاج ابراهیم خان کلانتر بوی خیانت نمود و باعث پیروزی آقامحمدخان شد..

فاجعه تاریخی کرمان

در اواخر تابستان همان سال قشون آقا محمد خان به کرمان نزدیک گشت. همه مردم کرمان بر آن عقیده بودند که قشون شاه قاجار در سرمای زمستان کرمان دوام نخواهد آورد و سرانجام مجبور به ترک آن دیار خواهند شد و برای همین هر شب بر بالای ابروج کرمان مردم شعر می‌خواندند و فحش‌های رکیکی نسبت به شاه قجر خطاب می‌دادند و او را مورد تمسخر قرار می‌دادند این فحش‌ها خان قاجار را خشمگین تر کرد. وی روزها از ببرون دروازه شهر مردم را تهدید می‌کرد که در صورتی که به این کار ادامه دهند، حمله سختی به آن شهر خواهد کرد و دیگر مثل بار قبل نخواهد بود. آقا محمد خان چنان به خشم آمد که پس از نفوذ به شهر که بر اثر خیانت تعدادی از نگهبانان روی داد، دستور داد که کوهی بلند از چشمان مردم کرمان پیش روی وی بسازند. بدستور وی تمام مردان شهر کور شدند و بیست هزار جفت چشم بوسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.(سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت میخواند)همچنین آغامحمدخان سربازان خود را در تجاوز به زنان شهر آزاد گذاشت و جنایتی عظیم را رقم زد. اموال مردم به تاراج برده شد و حتی کودکان نیز به اسارت گرفته شدند.

اما لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و قصد عزیمت به سیستان و بلوچستان را داشت ولی با خیانت حاکم بم دستگیر شد و در راین به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد و شاه قاجار او را به بدترین شکنجه‌ها عذاب داد. تا بدانجا که پاهای لطفعلی خان را به یک سر طناب و سر دیگر را به اسبی بست و تا بخشی از مسیر کرمان به شیراز آن را بروی مسیر بیابانی و ماسه‌های داغ کشاند و پس از آن در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داد و وعده خود به لطفعلی خان را عملی ساخت و سرانجام وی را در امامزاده زید تهران دفن کردند.

انتقال مرکز حکومت به تهران

او پس از قتح کامل جنوب ایران در واقع مقر حکم رانی خویش را در تهران نهاد در حالیکه پایتخت وی هنوز ساری بود؛ او برای آبادانی تهران بسیار کوشید و مهاجرین بسیاری را در آن شهر اسکان نهاد و به امر وی کلیمیان مقیم تهران اجازه ساخت کنشه و ارامنه نیز توانستند با آسودگی خاطر نسبت به تجدید بنای کلیساهای خود اقدام نمایند همچنین موبدکده و آتشکده برای زرتشتیان . پایگاه نظامی قوی در سواحل رود کن احداث نمود و دروازه‌های تهران خصوصا دروازه دولاب را مرمت کرد

سپس با سپاهی گسترده عازم قفقاز گشت تا حاکمان آنجا را مطیع خویش سازد در آنجا با مقاومت سرسختانه ابراهیم خلیل خان جوانشیر حاکم شوشی مواجه شد و سرانجام دست از محاصره این شهر برداشت و به تفلیس رفت. هراکلیوس حاکم تفلیس شهر را رها کرده و گریخت آغامحمدخان دستور ویران کردن قسمتی از شهر و قتل عام مردم داد و باردیگر سربازان وی در این شهر بدستور او به تجاوز به ناموس مردم دست زدند. تمام کلیساهای شهر ویران شد و روحانیون مسیحی دست بسته به رود ارس انداخته شدند. در نهایت آغا محمد خان با پانزده هزار تن از دختران و حتی پسران شهر که آنان را به اسارت گرفته بود به تهران بازگشت. اینان برای سواستفاده جنسی و نیز برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند .

رویکرد به خراسان و ماورای نهر و براندازی افشاریان

بعد ار آن به خراسان لشکر کشید و شاهرخ ، پسر نادر را که کور و پیر بود به همراه همه درباریانش به قتل رسانید تا انتقام کشتن فتحعلی‌خان را بگیرد. خان قاجار برای افشای محل جواهراتی که نادر از هند آورده بود شاهرخ را به حدی شکنجه کرد که وی در زیر این شکنجه‌ها جان سپرد. آقامحمدخان پس از کشف محل جواهرات نادر، آنان را روی سفره گسترد و از شدت عشق به طلا و جواهر، بر آنان غلتید. و سپس لشکرکشی به بخارا را قصد نمود که خبردار شد از جانب روس‌ها دیگر خطری نیست. برای همین حاکمان طرفدار روس آن دیار را سرکوب کرد و مرو را آزاد کرد و ازبکان را وادار به عقب نشینی نمود و بخارا را تحت الحمایه دولت ایران قرار داد و چون مردم آن دیار با وی مخالفتی نداشتند به آنان آزاری نرساند و پس از آن به دستور وی گروهی را به منظور تعقیب نادرقلی شاهرخ اقشار به هرات فرستاد و پس از آن تا کابل پیش رفتند ولی نادرقلی در کوه‌های هیمالیا در افغانستان مکان خود را تغییر می‌داد سرانجام از تعقیب وی دست برداشتند و بلخ را از حاکم کابل به بهای ۵۰۰ هزار سکه طلا خریداری نمودند؛ این کار آقا محمد خان چندین هدف را دنبال می‌کرد که مهم‌ترین و دراز مدت‌ترین آنها جلب حمایت حاکم کابل برای حمله به هندوستان بود و افغانستان را نیز تحت حمایت دولت ایران قرار داد و به ساری برگشت و در عمارت زمستانی خود واقع در پشت مسجد شاه غازی (که اکنون اثری از آن باقی نیست)، گنجینه‌های باقی‌مانده از دوران افشاریه - که نادر با خود از هند آورده بود و باعث ثروتمندی بسیاری از فرماندهان و نوادگان او شد - را پنهان کرد.

بازگشت به قراباغ و بدرود زندگی

در همین زمان قفقاز به اشغال روسیه در آمد. خان قاجار برای سرکوب آنان عازم قفقاز شد اما هنوز به آنجا نرسیده بود که تزار روس کشته شدو جانشین وی به سپاهیان خود دستور مراجعت داد. آقامحمدخان که از این مسئله سخت شادمان گردیده بود تصمیم گرفت که در قفقاز به تصرف شهر شوشی بپردازد که در حمله اول به دست وی نیفتاده بود. شهر شوشی پس از مدتی مقاومت در اثر اختلافات داخلی تسلیم شد ولی در حالی که از فتح بدون خون ریزی شوشی در قراباغ آذربایجان ۳ روز بیشتر نمی‌گذشت در بامداد ۲۱ ذی‌الحجه، ۱۲۱۱ هجری قمری بدست صادق نهاوندی و دو تن از همدستانش به قتل رسید و از آنجا که در آن زمان پیکر بزرگان را در عتبات عالیات بخاک میسپردند، وی را نیز به نجف اشرف بردند و در جوار آرامگاه امام اول شیعیان به خاک سپاردند در مورد علت مرگ وی گفته شده که خان قاجار به تعدادی از نوکران خود بدلیل یک نافرمانی جزئی قول داد که فردا اعدامشان خواهد کرد. اما در آن شب آزادشان گذاشت که آنان نیز بر وی حمله کرده و وی را کشتند .

درباره آقا محمدخان

مردی میانه اندام در مدت عمر خویش به عرق النساء؛ رماتیس؛ فشار خون مبتلا بود و یک بار در سال ۱۲۰۵ هجری قمری در سراب سکته کرد ولی با تجویز دکترها زنده ماند؛ گویند در جوانی نیز یک مورد وبا خفیف در او ظاهر گشت؛ رسم جنگ آوری را از پدر و رسم اقتصادی را از مادر فرا گرفت و در تمام عمر حتی یک لحظه سر از کتاب بر نداشت به طوری که دشمنان وی پخش کردند که از بس که بیکار بود همیشه در حال مطالعه بود در حالی که این چنین نیست و حتی در ستیزها کتاب خانه خویش را با خود می‌برد و در شب آخر نیز تا پاسی از شب مشغول شنیدن مندرجات کتاب از زبان کتاب خوانش بود.

آغا محمد خان پس از آشنایی با تاریخ ایران چنگیز و تیمور را بسیار پسندید و تصمیم گرفت که راه آنها را ادامه دهد. وی عکس چنگیز خان مغول را در بالای تخت خود و عکس امیر تیمور گورکانی را در مقابل خود نصب کرده بود. او گفته بود که استبداد شومی را پایه ریزی خواهد کرد که نظیر نداشته باشد و هر طغیانی را به شدت سرکوب خواهد کرد و کوچکترین تجاوز به مقام سلطنت را بیرحمانه کیفر خواهد داد.

آقا محمد خان مردی رشید و مقتدر، شجاع و سیاس بود. اما در عین حال بسیار بی رحم و بی انصاف، خونریز و ستمکار بود. در طول عمر خود حرفی نزد که به آن عمل نکند تا کار به تدبیر بر می‌آمد دست به شمشیر نمی‌برد. پشتکار و جدیتی تمام داشت. بسیار خسیس و مال اندوز می‌بود و در فرمانروایی بی‌همتا بود.

برخی بر این باورند که وی به چند زبان زنده دنیا آشنایی داشت و به ترکی فارسی عربی تسلط کامل داشت و فرانسوی و روسی را توسط بازرگانان فرانسه و روسیه آموخت؛ وی فردی متعصب و خشک مذهب بود و با روحانیون دینی به نیکی رفتار میکرد. شبها علیرغم خستگی و کار زیاد نماز شبش فراموش نمی‌شد علی رغم اخته بودن در حرمسرای وی زنهایی زیادی بودند و نام برجسته‌ترین آن‌ها مریم خانم و گلبانو خانم بود. همچنین علاقه فراوانی به گنج و ثروت داشت ؛ وی در ۱۷ سالگی پدر خویش را از دست داد و پس از آن در شیراز با محدودیت فراوانی روبرو بود.


حکایاتی از بی‌عدالتی‌های آقامحمدخان

عاقبت سرباز وفادار

زمانی که آقا محمد خان قاجار شهر کرمان را در محاصره داشت سربازی که یکبار جان وی را نجات داده بود به او خیلی نگاه می کرد و گویا با نگاه خود می خواست که آن ماجرا را به یاد خان بیاورد. آقا محمد خان نیز دستور داد تا چشم‌های او را در بیاورند.

کشف یک کودتا

روزی اندکی بعد از تاجگذاری، آقا محمد خان قاجار آماده می‌شد که با فتحعلی خان از سربازان مازندرانی سان ببیند... ناگهان یکی از افسران حاضر، در برابر شاه تعظیم بلندی کرد ... و مدتی در گوشی با وی صحبت داشت...

پس از چند لحظه آقا محمد خان اظهار درد کرد و رنگ پریدگی مرده وار سیمایش مویّد اظهارش بود. یکی از وزیران را به مرخص کردن سربازان برگماشت زیرا که حال سان دیدن نداشت.

همین که مجلس خالی شد، تغییر حالت داد ولیعهد و نزدیکان حاضر را روانه اتاق های دیگر کرد و فرمانده قره چوخاها را خواست و دو ساعت تمام با وی گفتگو کرد... در آن میان افسرانی را برای بازجویی به درون تالار می‌آوردند فتحعلی خان در دیوانخانه مجاور منتظر دستورهای عموی خود بود. سرانجام برادر زاده را نزد خود خواند و گفت: افسری که زیر گوشی با من صحبت می کرد یکی از رفیقان خود را متهم می‌کرد که قصد دارد شاه را بکشد...من هم در این دو ساعت بازجویی دقیق کردم تا معلوم شد که مدعی با افسر متهم دشمنی شخصی داشته و اتهام را سراپا از خود ساخته است... حالا پسر جان تو که روزی به پادشاهی خواهی رسید بگو ببینم به عقیده تو چه باید کرد؟ جوانک با شور ساده لوحانه‌ای گفت: باید مفتری را تنبیه کرد و کسی را که به او بهتان بسته اند، پاداش داد.

آقامحمدخان گفت: به این ترتیب تو دستوری می دادی که از نظر عدالت انسانی معقول و منطقی بود ولی فرمانی نبود که در شان پادشاه باشد. باز هم برو بیرون و منتظر دستور من باش...


ساعتی بعد فتحعلی خان را به تالاری که شاه در آنجا بود خواندند. وی چیزی در آنجا دید که از نفرت و وحشت خون در رگهایش بند آمد...نعش چند افسر را در آنجا دید و در آن میان، مفتری، متهم و همه کسانی را که به عنوان گواه بازپرسی شده بودند، بازشناخت. شاه گفت من دچار اشتباه شدم که دو طرف را رویاروی کردم. روی اینگونه چیزها نباید بحث شود، زیرا که شایسته نیست در میان اطرافیان شاه ...کسانی آمد و شد داشته باشند که امکان شاه کشی به گوششان خورده است... من برای جبران اشتباهی که کردم چاره‌ای نداشتم جز آنکه بدهم همه کسانی را که به هر عنوان، پایشان به این قضیه کشانیده شده بود، خفه کنند!!!

فتحعلی شاه

 (۱۷۷۱ - ۱۸۳۴) دومین شاه از دودمان قاجار بود که از ۱۷۹۷ تا ۱۸۳۴ میلادی فرمانروایی کرد. وی فرزند حسین‌قلی‌خان برادر جوانتر آغامحمدخان قاجار بود. پس از کشته شدن عمویش، فتحعلی شاه به پادشاهی رسید. لقب او سلطان صاحبقران بود چرا که بیش از بیست و پنج سال شاهی کرد(در آن روزگار 25 سال را هم قرن می‌‌دانستند.)

نام اصلی فتحعلی،خان بابا خان بود ولی به هنگام تاجگذاری نام فتحعلی را که نام نیای خود فتحعلی خان قاجار بود برای خود برگزید.جنگ‌های ایران و روسیه در دوره قاجار که به جدا شدن سرزمینهای قفقاز از ایران انجامید در زمان این پادشاه رخ داد.می‌توان گفت که روند پاره پاره شدن خاک ایران با پادشاهی او آغاز شد.ولیعهد او پسرش عباس میرزا بود که در این جنگها از خود دلاوری نشان داد.ولی عباس میرزا پیش از فتحعلی شاه مرد؛پس پسر او محمد میرزا ولیعهد شد که پس از مرگ فتحعلی شاه با نام محمد شاه برتخت نشست.

گفته می‌شود که فتحعلی شاه ۱۵۸ همسر و ۲۶۰ فرزند داشته است.

محمد شاه

نوهٔ فتحعلی شاه و فرزند عباس میرزا بود.وی سومین شاه از دودمان قاجار بود.فتحعلی شاه با اینکه فرزندان بسیاری داشت ولی برای مهر فراوانی که به عباس میرزا داشت پس از مرگش پسرش را ولیعهد خواند.محمد شاه در تاریخ قاجار شاه گمنام و کم اهمیتی است. پیش زمینه جدا شدن افغانستان از ایران در روزگار او رخ می‌‌نمود.پس از او پسرش ناصرالدین میرزا و ناصرالدین شاه آینده بر تخت نشست.مهد علیا همسر محمد شاه و مادر ناصرالدین شاه در روزگار پادشاهی پسرش به نفوذ بالایی در کارهای کشور دست یافت. مرگ محمد شاه به دلیل بیماری نقرس بود.

ناصرالدین‌شاه

معروف به سلطان صاحبقران و بعد شاه شهید ، از شاهان دودمان قاجار ایران بود.

وی در سال 1247 هجری قمری در تبریز بدنیا آمد. مادر او مهد علیا نام داشت. خبر درگذشت پدرش محمدشاه را در سال ۱۸۴۹ میلادی هنگامی که در تبریز بود شنید، سپس به یاری امیرکبیر به پادشاهی رسید و بر تخت طاووس نشست. برای بازپس‌گیری مناطق شرقی ایران از دست انگلیس‌ها، به‌ویژه منطقه هرات کوشش کرد ولی پس از تهدید و حمله انگلیسی‌ها به بوشهر ناچار به واپس‌نشینی شد.

نخستین بار در 1873 میلادی به اروپا سفر کرد. او نخستین پادشاه ایران بعد از اسلام بود که به اروپا مسافرت کرد. آوردن دوربین عکاسی به ایران از جمله کارهای اوست.

در آستانه مراسم پنجاهمین سال تاجگذاری در سال 1313 قمری به دست میرزا رضای کرمانی در حرم شاه عبدالعظیم ترور شد.

مظفرالدین ‌شاه

 پنجمین پادشاه ایران از دودمان قاجار بود.

او پس از کشته شدن پدرش ناصرالدین ‌شاه،و پس از نزدیک به پنجاه سال ولیعهد بودن،شاه شد و از تبریز به تهران آمد.

او نیز مانند ناصرالدین‌ شاه چند بار با وام گرفتن از کشورهای خارجی به سفرهای اروپایی رفت.در جریان جنبش مشروطه برخلاف کوشش‌های صدراعظم هایش میرزا علی اصغرخان امین السلطان (اتابک اعظم) و عین‌الدوله، با مشروطیت موافقت کرد و فرمان مشروطیت را امضا کرد.

او ده روز پس از امضای فرمان مشروطیت درگذشت.وی فردی بیمار بود و به این دلیل اداره امور کشور را به عین الدوله صدراعظم خود داد.

محمدعلی شاه

 ششمین پادشاه از دودمان قاجار در ایران بود و در 1285 هجری خورشیدی به حکومت رسید. او فرزند مظفرالدین شاه قاجار بود. مخالفت او با مشروطه بود که پدرش پیش از مرگ آن را پذیرفته بود. این رویداد که بدان خُرده خودکامگی یا استبداد صغیر می‌‌گویند به خونریزی بسیاری انجامید و سرانجام محمدعلی شاه هم تاج و تخت خود را بر سر این خودکامگی اش باخت.

او پس از به توپ بستن مجلس با فشارهای داخلی و خارجی مجبور به ترک ایران شد. پس از وی پسرش احمد شاه در سنین کودکی به عنوان شاه انتخاب شد.

احمدشاه

 آخرین پادشاه ایران از دودمان قاجار بود.

او پس از فتح تهران و خلع پدرش محمدعلی‌شاه، در 12 سالگی به سلطنت رسید. تا رسیدن او به سن بلوغ ابتدا عضدالملک و سپس ناصرالملک نایب‌السلطنه بودند.

اندکی پس از کودتای اسفند ۱۲۹۹ و قدرت گرفتن سردار سپه به اروپا رفت. پس از آنکه سردار سپه به وفاداری به شاه سوگند خورد باز به ایران برگشت او بیش از هرچیز نگران وضع خود بود و به احوال مملکت چندان وقعی نمی‌نهاد. مهمترین دغدغه‌اش حفظ مقرریی بود که از انگلستان دریافت می‌کرد. سرانجام با قدرت گرفتن سردار سپه و تحمیل خود به احمد شاه به عنوان نخست وزیر و وخامت اوضاع احمد با شاه باز به اروپا رفت هنگامی که آن‌جا بود با رای مجلس موسسانی که سردار سپه ترتیب داده بود دودمان قاجار منقرض شد.

در محله نوئی در پاریس در گذشت.


نوشته شده توسط amir در جمعه بیست و هشتم آبان 1389 ساعت 9:44 قبل از ظهر | لینک ثابت |

افشاریه

نادر قلی فرزند امام قلی از قبیله قرخلو بود که شاخه‌ای از ایل افشار به شمار می‌رفت. طایفه مزبور، از آغاز سلسه صفوی برای جلوگیری از هجوم ازبکان و ترکمنان به منطقه شمال خراسان کوچ داده شد و در منطقه ابیورد و دره گز استقرار یافت. مورخ رسمی دربار نادری، میرزامهدی خان ،تاریخ تولد نادر را روز شنبه بیست و هشت محرم سال هزار صد هجری قمری ذکر کرده و با توصیف مختصری از حیات عشایری، اصل و نسب آخرین فاتح بزرگ آسیایی را در پرده نگاه داشته‌است. آنچه مسلم است نادر تا طغیان افاغنه غلزایی قندهار و برافتادن حکومت دویست و پنجاه ساله صفویان، در گمنامی به سر می‌برده و زندگانی بی پیرایه چوپانی او، تنها با هنر نماییها و قهرمانیهای ساده‌ای همراه بوده‌است.


سقوط اصفهان در سال ۱۱۳۵ ه.ق. بهانه خوبی به دست سرکشان داخلی و مدعیان خارجی ایران داد تا هر یک از گوشه‌ای سر برآوردند و کشور را به هرج و مرج طولانی مبتلا کنند. نادر نیز در راس گروهی که برای حمایت از حیات و هستی اهل ابیورد فراهم ساخته بود ابتدا در خدمت خان همین منطقه قرار گرفت و پس از ازدواج پیاپی با دو دختر او، وارث حکومت محلی کوچک وی شد. آن گاه در سال ۱۱۳۹ ه.ق که شاهزاده سرگردان صفوی (تهماسب میرزا) در جستجوی یاران و همراهان فداکاری بود به او پیوست و عزم نجات ایران کرد.


سردار افشار در خلال چهارجنگ پیاپی که با شورشیان افغان داشت توانست سردسته آنان، یعنی اشرف و همراهانش را در مناطق مهماندوست دامغان، سردر خوار (نزدیک تهران) مورچه خورت اصفهان و زرقان فارس در هم بکوبد. راه را برای استقرار مجدد حکومت صفوی هموار کند. پس از آن در طول چندین نبرد بزرگ و کوچک با ترکان عثمانی که بیست سال طول کشید (به غیر از یک مورد) همه جا نادر پیروز بود. وی نیروهای عثمانی را شکست داد و آنان را از خاک ایران تا منتهی الیه دریای سیاه و ارمنستان و گرجستان بیرون راند. نیروهای روسی نیز که وصیت پتر کبیر از اختلافات درونی ایران استفاده کرده بودند با سیاست و تدبیر عاقلانهوی تمامی خطه شمال و باریکه ساحلی خزر را (از دربند و باکو تا مازندران) تخلیه کردند. نادر با بهره گیریهای به موقع از ضعفهایی که شاه تهماسب دوم (۱۱۴۵ – ۱۱۲۵ ه.ق.) از خود نشان داد وی را از سلطنت خلع کرد. پس از آن با خلع فرزند خردسال شاه تهماسب دوم یعنی عباس سوم از سلطنت خود در شوال سال ۱۱۴۸ ه.ق. با رای و اراده بزرگان، سرداران، ریش سفیدان و روحانیان عالیمرتبه‌ای که در دشت مغان گرد آورده بود، سلطنت نشست. اقدامات بعدی او، سرکوبی سرکشان داخلی در قندهار و ایجاد نظم در سراسر کشور بود. از آنجا که دولت گورکانی هند جمعی از فراریان افغان را پناه داده بود و به توقعات نادر نیز وقعی نمی‌نهاد، نادر ناچار شد که عازم شبه قاره شود. نبرد قطعی میان فریقین، در منطقه کرنال در ۱۵ ذیعقده سال ۱۱۵۱ ه.ق. (۲۴ فوریه ۱۷۳۹ ه.) روی داد که به شکست محمد شاه گورکانی انجامید. نادر به همراه سپاهیان خود وارد دهلی شد پس از ضرب سکه و اعلام انقیاد حریف، دگرباره تخت سلطنت را به محمد شاه واگذاشت. پادشاه گورکانی نیز در مقابل آن، مناطق غربی آب اتک و رودخانه سند را به ایران تسلیم کرد. شهرت دارد که نادر در حین عزیمت به هند حاکمی برای کشمیر معین کرد، ولی دلایل دیگری درباره تثبیت حاکمیت او بر آن منطقه در دست نیست.


در بازگشت نادر به ایران خدایارخان عباسی (‌فرمانروای سند) نافرمانی آغاز نمود که نادر ناگزیر سالی را برای مطیع ساختن مجدد وی و افاغنه متمرد منطقه صرف کرد و تمشیت کامل به امور آن نواحی داد. واقعه مهم پایانی سال ۱۱۵۳ ه.ق. لشکر کشی شاه ایران به ماوراءالنهر و تصرف مناطق جنوبی آمودریا (جیحون)‌ بود .ابوالفیض خان (از احفاد چنگیز) به شکست قطعی معترف شد و از سوی نادرشاه حکومت سمر قند و بخارا و آن سوی رودخانه تا صفحات سغد و فرغانه را به دست آورد. اما، ایلبارس خان (والی خوارزم) از در جنگ در آمد و لامحاله جان بر سر دعوی نهاد. بدین سان، خوارزم جایگاه تاریخی خود را بازیافت و صفحات مابین دریاچه‌های آرال و مازندران تا حوالی دشت قبچاق قدیم، که با قزاقستان کنونی مطابقت دارد ،فرمان‌پذیر شدند.


نادر بر اثر اشتباهی که در تشخیص و داوری در مورد سوء قصد کنندگان به خود مرتکب شد، به فرزند ارشد خود (رضا قلی میرزا) خشم گرفت و چشمهای او را کور کرد (۱۱۵۴ ه.ق.). این فاجعه موجب شد که اعتدال روانی وی مغشوش شود و وخامت احوالش فزونی یابد. اغتشاشات داخلی لزگیها در داغستان و قیامهای محلی فارس و گرگان و دیگر نقاط همراه با لجاجتی که عثمانیها برای رد شرایط پیشنهادی وی نشان می‌دادند و از پذیرش مذهب شیعه جعفری به عنوان رکن پنجم اسلام سرباز می‌زدند، موجب گردید که نادر از لشکرکشی به روسیه و استانبول و مناطق ماوراءالنهر منصرف گردد و درگیر گرفتاریهای نفس گیر و ایذایی داخلی شود . سرانجام هلاکت وی به دست جمعی از سرداران مقربی انجام گرفت که همگی بر جان خویش بیمناک بودند. به همین سبب با توطئه هولناکی که در یازدهم ماه جمادی الثانی سال ۱۱۶۰ در قوچان ترتیب دادند، او را از پای در آوردند.


نادر از فرمانروایانی بود که برای آخرین بار ایران را به محدوده طبیعی فلات ایران رسانید و با تدارک کشتیهای عظیم جنگی، کوشید تا استیلای حقوق تاریخی کشور را بر آبهای شمال و جنوب تثبیت کند.

نادر شاه

نادرشاه افشار که در تاریخ به اسکندر دوم و به ناپلئون ایران مشهور است زندگانی پرماجرایی داشته و در مورد او کتابها نوشته شده است. وی رئیس طایفه افشار (از طوایف قزلباش) بود و یازده سال بر ایران حکومت کرد. پایختخت وی شهر مشهد بود.

سلطنت نادر

نادر شاه افشار در سال ۱۶۸۸ در ایل افشار در خراسان به دنیا آمد. اسم اصلی او نادرقلی بود و هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده بود که همراه با مادرش در یکی از یورشهای ازبکهای خوارزم به اسارت آنها در آمد. بعد از مدت کوتاهی از اسارت گریخته و به خراسان برگشت و در خدمت حکمران ابیورد باباعلی بیگ بود. او گروه کوچکی را به دور خود جمع کرده بعد از کنترل چند ناحیه خراسان خود را نادرقل  بیگ نامید. فئودال بزرگ ملک محمود سیستانی (حاکم سیستان) تا حدی مانع قدرت گیری نادرقلی بیگ شد ولی نادر در سال ۱۷۲۶ پشتیبانی شاه طهماسب صفوی و فتحعلی خان قاجار (پسر شاهقلی خان قاجار و پدربزرگ آقا محمدخان قاجار) را جلب کرده توانست مالک محمود را شکست دهد و حاکمیت شاه ایران را در خراسان بر پا نماید. شاه طهماسب نادر قلی را والی خود درخراسان اعلام کرد و بعد از آن نادر اسم خود را به طهماسب قلی تغییر داد. سال بعد او مناسباتش با شاه طهماسب را قطع کرده و بعد از سرکوب چند ایل ترک و کرد به حکمرانی کامل خراسان می رسد. آنگاه برای به قدرت رساندن شاه تهماسب با افغانها وارد جنگ شده در ۱۷۲۹ رییس افغانها یعنی اشرف افغان را در نزدیکی دامغان و سپس در مورچه خورت اصفهان و برای بار سوم در زرقان فارس شکست داد و بعد در تعقیب وی، افغانستان را مورد تاخت و تاز قرار داده و قبایل این دیار را مطیع نمود. سپس با دشمنان خارجی وارد جنگ شد و روسها را از شمال ایران راند، اما در زمان جنگ با عثمانیها که غرب ایران را در اشغال داشتند متوجه شورشی در شرق ایران شد و جنگ را نیمه کاره رها کرده به آن سامان رفت. شاه صفوی به قصد اظهار وجود دنباله جنگ وی را با عثمانیان گرفت که به سختی منهزم شد.

در سال ۱۷۳۱ به دنبال یک قرارداد ننگین بین شاه طهماسب و دولت عثمانی که قسمتی از آذربایجان را به آن دولت وا گزار می‌‌کرد نادر به سنت ایلهای ترک رهبران ایلها و تبارهای ترک را که پشتیبان صفویه بودند در یک قوریلتای جمع نمود و با کمک آنها طهماسب را از سلطنت برکنار گردانیده پسر هشت ماهه او عباس را به جانشینی انتخاب کرد و خود را نایب السلطنه نامید. اما در واقع قدرت اصلی در دست نادر بود. نادر شاه در عرض دو سال کل آذربایجان و گرجستان را از عثمانیان پس گرفت.

سپس با سوء استفاده از اوضاع آشفته هندوستان به این کشور لشکر کشید و در دهلی قتل عام وحشتناکی به راه انداخت. نادر با غنائم فراوان که از غارت فراوان هند به چنگ آورده بود به ایران بازگشت و هند را در دست سلاطین مغول هند باقی گذاشت. در میان این غنائم جواهراتی چون کوه نور و دریای نور و تخت طاووس شهرت دارند.

نادر شاه در اواخر عمر تغییر اخلاق داد و به ظلم و ستم و کشتار مردم پرداخت و پسر خود رضاقلی میرزا را کور کرد. بعد، از کار خود پشیمان شده بسیاری از اطرافیان خود را که در این کار آنها را مقصر میدانست با شکنجه کشت. بنا به گفته مورخین به شکم ده نفر آب بست و آنان را ترکاند.

کم کم شکنجه‌ها و کشتارها و بیداد نادر به اوج رسید بطوری که علائمی از جنون را از خود نشان میداد. سرانجام شورشها آغاز شد و نادر به سرکوب شدید مردم پرداخت اما زمانی که برای رفع یکی از این شورش‌ها رفته بود شبانه در چادر خود به قتل رسید.

کارنامه نادر

در زمانی که صفویان با هجوم افغانها از هم پاشیده بودند و کشور مورد تجاوز دشمنان داخلی و خارجی بود: عثمانیها از شرق و روسها از شمال و اعراب از جنوب و افغانها در داخل به تاخت و تاز و قتل و غارت مشغول بودند، نادر به داد کشور رسید و فصلی از افتخار را در تاریخ ایران گشود. اما پس از رسیدن به قدرت به ظلم و تجاوز مشغول شد و همه زحمات خود را بر باد داد. اعمال خشونت بار وی بخصوص در پایان عمرش به حدی ستمکارانه و شگفت انگیز بود که مردم ایران دیگر او را نه یک قهرمان ملی و منجی ملت، بلکه یک بلای آسمانی و پلنگی خونریز می‌‌شماردند. فرماندهان نادر به دستور وی از هیچ ظلمی (چه در ایران و چه در هند) روی گردان نبودند و در مورد ستمهایی که در این دوران از سوی نادر و عمال او بر مردم رفته داستانهای حیرت آوری نقل شده است. در اثر این شقاوتها جایی برای جانشینان وی باقی نماند بطوری که بعد از نادر، کریمخان (از سرداران نادر) که از طایفه زند بود به قدرت رسید و حکومت بازماندگان افشار محدود به خراسان شد و کریمخان این منطقه را به احترام نادر که او را ولی نعمت خود میدانست در اختیار جانشینانش باقی گذاشت.

ایران در عهد نادر

در عهد نادر علیرغم اینکه دشمنان و متجاوزان به کشور توسط وی تار و مار شدند، اما پیشرفت چندانی در زمینه‌های مختلف علم و تمدن و ادبیات صورت نگرفت. نادر به این مسائل توجهی نداشت و بیشتر وقت خود را به جنگ می‌‌گذراند. حتی در پایتخت خود، مشهد، اقامت زیادی نداشت و بیشتر، سوار بر اسب به این سو و آن سو میتاخت.

بنایایی که بدستور نادر در مشهد بنا شده‌اند نظیر کلات نادری و کاخ خورشید تنها آثار مهم بازمانده از این دوران هستند.

در عهد او فقط به سپاه و تأمین نیرو توجه می‌شد. نادر حتی زمینهای وقفی را نیز غصب کرد تا خرج سپاه خود کند. از آنجا که مردم ایران با وجود ظلم و ستم پادشاهان آخر صفوی هنوز به این سلسله امید داشتند، نادر از ایرانیان و قزلباش‌ها در سپاه خود استفاده نمیکرد و به طوایف ازبک و افغان تکیه داشت. وی همچنین سعی داشت با کمک یک انگلیسی به نام دالتون نیروی دریایی ایجاد کند که ناموفق ماند.

ستمکاری نادر زمینه را برای جانشینی مناسب از بین برد. وی بسیاری از اطرافیان خود را با شکنجه از پای درآورده و حتی فرزندش را کور کرده بود. پس از مرگ وی بازماندگانش که مثل خود او خونخوار بودند به جان یکدیگر افتادند. سرداران وی نیز در گوشه و کنار علم استقلال بر افراشتند کریمخان زند وکیل الرعایا در شیراز، احمدخان ابدالی در افغانستان، آزادخان افغان در آذربایجان، حتی محمد حسن خان قاجار در مازندران شروع به حکومت کردند. در خراسان نیز علیقلی خان افشار (برادر زاده نادر) بسیاری از اولاد و خانواده نادر را قتل عام کرد و چون از بیزاری مردم از ظلم نادر آگاه بود خود را عادلشاه نامید و شروع به حکومت کرد. وی که مردی خونریز و عیاش بود، محمدحسن خان قاجار را شکست داده پسرش آغامحمد خان را مقطوع النسل کرد. اما سرانجام توسط برادر خود ابراهیم خان کور و سپس کشته شد. ابراهیم خان نیز در سفاکی و آدمکشی دست کمی از برادر خود و حتی از خود نادر نداشت. سرانجام سردارانش او را کشته و نوه نادر به نام شاهر میرزا را به قدرت رساندند. یکسال بعد، او نیز مخلوع و کور شد اما دوباره به قدرت رسید و با حیله و نیرنگ شاه سلیمان ثانی (از خاندان صفوی که مورد احترام عموم بود) به طرز دردناکی از پای درآورد. شاهرخ نابینا چهل و هشت سال سلطنت کرد اما فقط بر خراسان که همانگونه که ذکر شد، در واقع به مثابه صدقه‌ای بود از طرف کریم خان به بازماندگان نادر. پس از مرگ کریم خان آغامحمدخان به قدرت رسید و به خراسان حمله کرد و شاهرخ را با شکنجه کشت. نادر میرزا فرزند شاهرخ پدر پیر و نابینا را بدست خونخواران قاجار رها کرد و به افغانستان گریخت و در زمان فتحعلی شاه ادعای سلطنت کرد که دستگیر و کور شد و زبانش را بریدند و او را کشتند. بدین سان آخرین مدعی سلطنت از خاندان افشار از میان برداشته شد.


جانشینان نادر شاه افشار

با افول دولت نادری، سرزمین پهناور فلات ایران کع پس از مدتها به زیر یک درفش در آمده و رنگ یگانگی پذیرفته بود، از هم پاشید. همچنین، سرداران متعددی که از برکت همت و حمیت شاه افشار اعتبار و اهمیت یافته بودند (به پیروی آن بزرگ) صلای کشورگیری سردادند.


نوشته شده توسط amir در جمعه بیست و هشتم آبان 1389 ساعت 9:42 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تعدادی ضرب المثل انگلیسی

ضرب المثل: Without a doubt
مفهوم به انگلیسی:It is certain
مفهوم به فارسی :بدونشك

ضرب المثل: Word of mouth
مفهوم به انگلیسی:News that travels from person to person
مفهوم به فارسی :خبرهاییكه از شخصی به شخص دیگر منتقل میشود

ضرب المثل: You can’t judge a bookby its cover
مفهوم به انگلیسی:Don’t make judgments based only on appearances
مفهوم به فارسی: از روی ظاهر قضاوت نكن

ضرب المثل: Your guess is as goodas mine
مفهوم به انگلیسی:You can’t speak with certainty about something
مفهوم به فارسی :نمیتوانیدبا قاطعیت در مورد مطلبی صحبت كنید

ضرب المثل: A friend in need is afriend indeed
مفهوم به انگلیسی: a real friend is one who is supportive in times of trouble
مفهوم به فارسی : دوستواقعیکسی است که در موقع مشکلات همراه ما هست.

ضرب المثل: new broom sweeps clean
مفهوم به انگلیسی: something new and in good condition works better
مفهوم به فارسی :چیزجدید و خوب بهتر کار می کند.

ضرب المثل: A stitch in time savesnine
مفهوم به انگلیسی : little preventive maintenance can savethe need for repairs later
مفهوم به فارسی :مراقبتبیشتر باعث میشود که احتیاجی به تعمیر دوباره نباشد.

ضرب المثل: Barking up the wrongtree
مفهوم به انگلیسی: make an error; make a claim to the incorrect person
مفهوم به فارسی :درستکردن یک مشکل وخطلا برای یک نفر

ضرب المثل: First come, first served
مفهوم به انگلیسی: person who arrives first is served first
مفهوم به فارسی : هرکسزودتر آمده باشد زودتر میرود.

ضرب المثل: Tit for tat
مفهوم به انگلیسی: this for that,
مفهوم به فارسی :اینبرای آن
 
ضرب المثل: A Bird In The Hand Is Worth Two In The Bush
مفهوم به انگلیسی: Keep what you have and don’t be greedy for more
مفهوم به فارسی : بهچیزی كه داری قانع باش

ضرب المثل: A Blessing In Disguise
مفهوم به انگلیسی: A good thing that you don’t recognize at first
مفهوم به فارسی : چیزخوبی كه در ابتدا قدرش را نمیدانید

ضرب المثل: A Chip On Your Shoulder
مفهوم به انگلیسی: Angry because of what happened in the past
مفهوم به فارسی :عصبانی بودن بخاطر چیزی كه قبلا اتفاق افتاده

ضرب المثل: A Dime A Dozen
مفهوم به انگلیسی: Cheap and easy to get
مفهوم به فارسی : چیزیكه ارزان و راحت بدست بیاید

ضرب المثل: A Drop In The Bucket
مفهوم به انگلیسی: Something that isn’t important because it’s very small
مفهوم به فارسی : چیزیكه بدلیل كوچك بودن اهمیت ندارد

ضرب المثل: A Fool And His Money Are Easily Parted
مفهوم به انگلیسی: Foolish people lose money easily
مفهوم به فارسی : یهاحمق راحت پولشو از دست میده

ضرب المثل: A Penny Saved Is A Penny Earned
مفهوم به انگلیسی: Little by little you’ll save money by not spending your money
مفهوم به فارسی : قطرهقطره جمع گردد وانگهی دریا شود

ضرب المثل: A Piece Of Cake
مفهوم به انگلیسی: Something that is very easy to do
مفهوم به فارسی : كاریكه انجام آن ساده است.
معادل  در فارسی:  مثل آب خوردن

ضرب المثل: A Shot In The Dark
مفهوم به انگلیسی: A guess when you don’t know the facts
مفهوم به فارسی : حدسزدن چیزی وقتی که تو واقعیت رو نمی دونی

ضرب المثل: A Slap On The Wrist
مفهوم به انگلیسی: A punishment that is very mild
مفهوم به فارسی : تنبیهخیلی ملایم

ضرب المثل: A Slip Of The Tongue
مفهوم به انگلیسی: Something which you did not mean to say
مفهوم به فارسی : وقتیچیزی را گفته اید كه قصد گفتنش را نداشته اید

نوشته شده توسط amir در جمعه بیست و هشتم آبان 1389 ساعت 9:40 قبل از ظهر | لینک ثابت |

اسماعیلیان

اسماعیلیان گروهی از شیعیان بودند که امامت را به اسماعیل، فرزند جعفر صادق ختم می‌کردند و او را امام هفتم می‌دانستند. اینان هم‌زمان با روزگار سامانیان سربرآوردند و سده‌ها با توان بسیار به پراکندن اندیشه خویش پرداختند. امروزه بسیار ناتوان شده‌اند و از شمارشان کاسته شده‌است. در ایران بسیار کمیابند و در برخی کشورها مانند هندوستان پراکنده‌اند.[۱]

چنانکه هانری کربن می‌گوید اسماعیلیان نزاری پس از سقوط قلعه الموت به دست مغولان و نابودی کتب موجود در آن منابع خود را از دست دادند. اما اسماعیلیان مستعلوی که در دوره فاطمیان در مصر مستقر بودند و اکنون بیشتر در هند هستند، منابع دست اول خود را حفظ کرده‌اند، هرچند تمایلی به انتشار آن ندارند.

رهبر به عبارتی امام کنونی اسماعیلیان نزاری که در منطقه الموت تمرکز جغرافیایی داشتند،[۲] کریم آقاخان نام دارد که زاده ژنو است و اکنون در پاریس مستقر است و فارغ‌التحصیل دانشگاه هاروارد است.

نام‌های دیگر

هم‌عصران نخست و مخالفان اسماعیلیان آن‌ها را ملاحده، پس از اواسط سده ۳ (قمری)، قرامطه نيز خطاب می‌كردند، ولی آنان جنبش خود را «دعوت‌» یا «دعوت هادیه‌» می‌نامیدند و در دورهٔ فاطمیان حتی از به‌کار بردن عنوان اسماعیلیه دوری می‌کردند.[۳]

عرب‌ها نیز به اسماعیلیان باطنیان می گفتند. زیرا ایشان متون قرآن را تاویل باطنی می کردند. این تاویل به عهدهٔ فردی بود که در اسماعیلیه به او معلم می گفتند.[نیازمند منبع] آن‌ها ظاهر معنی قرآن را قبول نداشتند بلکه برای قرآن بطن قائل بودند و معانی را به صورت مجازی می گرفتند.[نیازمند منبع]

[ویرایش] آغاز کار و سرچشمه

جریان اسماعیلیه از مصر و دربار خلفای فاطمی مصر برخاست. اسماعیلیان سال‌ها اندیشه اسماعیلی و خلیفه‌های فاطمی را تبلیغ می‌کردند. مرکز این تبلیغات در ایران بیشتر ری، فرارود و خراسان بود. در سده ۴ کار مبلغان اسماعیلی بالا گرفت و بسیاری از بزرگان سامانی بدیشان پیوستند که بزرگ‌ترینشان امیر نصر سامانی بود. گرایش امیر نصر به اسماعیلیه واکنش غلامان ترک متعصب -که گارد نگهبانان امیر را در بر می‌گرفتند و روحانیان سنی را برانگیخت تا به اندیشهٔ براندازی وی بیافتند. گرچه توطئهٔ براندازی آشکار و رهبر ترکان دسیسه‌پرداز سرش را بر باد داد، ولی امیر نصر به ناچار کناره گیری کرد و فرزندش نوح را به جای خویش بر تخت نشاند. فشار فقیهان سنی و ترکان که اکنون بسیار نیرو گرفته بودند جنبش اسماعیلیان را تارومار ساخت و رهبران این جنبش در فرارود شکنجه و کشته شدند. از این پس جنبش حالت پنهانی به خود گرفت.

[ویرایش] اسماعیلیان و محمود

با واژگونی سامانیان و روی‌کارآمدن ترکان وضع اسماعیلیان از آنچه بود بدتر شد. در کنار دیگر دگراندیشان اسماعیلیان نیز مورد آزار و کشتار سلطان محمود غزنوی که ملحد بی مغز سختگیری بود قرار گرفتند. محمود در این کشتار با دستگاه خلیفه گری بغداد همدست بود.

بزرگ‌ترین کسی که در زمان غزنویان قربانی کشتار اسماعیلیه شد حسنک وزیر بود که به دار آویخته شد.

[ویرایش] برآمدن حسن صباح

در زمان سلجوقیان حسن صباح در ایران رهبری اسماعیلیان را به دست گرفت. مرکز تبلیغ و مقاومت خویش را به کوه‌ها و دژهای کوهستانی رساند و خودش در دژ افسانه‌ای الموت آشیان گرفت. پس از استوار شدن از مصر برید و جداگانه و مستقل به دعوت پرداخت. این روزگار دوران اوج اسماعیلیان بود. حسن صباح برای پیشبرد آرمان‌های اسماعیلی دست به یک رشته ترورها زد که مهم‌ترینش ترور خواجه نظام‌الملک است.

[ویرایش] اسماعیلیان و مغولها

پس از مرگ حسن صباح جانشینانش راه نبرد با خاندان‌های ترک چیره بر ایران را پی گرفتند. تا اینکه با تازش مغول‌ها به ایران به ناچار با سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه در یک سنگر جا گرفتند و با مغولان به ستیز پرداختند. ولی سر انجام خورشاه واپسین رهبر اسماعیلیان الموت در سال ۶۵۱ در برابر هلاکوخان گردن فروآورد و چندی پس از آن به دست مغولها کشته‌شد. مغولان دژها را یکی پس از دیگر گشودند و کشتار بزرگی از اسماعیلیان کردند. از این پس اسماعیلیان مقاومت را در دژهای خویش در شام و لبنان پی‌گرفتند.


نوشته شده توسط amir در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ساعت 6:20 بعد از ظهر | لینک ثابت |

دانلود سریال قلب یخی


دانلود سریال قلب یخی

قسمت ۱۰ اضافه شد

نام سریال: قلب یخی

کیفیت: Vcd

فرمت: wmv

حجم: هر قسمت ۱۳۰ مگابایت

زمان: هر قسمت ۵۵ دقیقه

تاریخ انتشار: ۱۳۸۹

کارگردان: محمد حسین لطیفی

بازیگران: حمید فرخ نژاد. حسین یاری. حمید گودرزی. امین حیایی. الناز شاکردوست. مهراوه شریفی نیا….

خلاصه داستان: دختری که در یک مزون زنانه کار می کند ربوده می شود. پرنگ ، پسر ویدا ( صاحب مزون ) در یک درگیری به زندان می افتد و شیوا ( خواهر ویدا ) وکالت قاتلی که زن و فرزندش را به قتل رسانده بر عهده می گیرد. در این میان جنازه مانکن دیگری به نام چیستا یافت می شود. همه در پی یافتن معماهایی هستند که این وقایع را به هم پیوند می دهد …

دانلود فیلم دانلود قسمت ۱: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۲: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۳: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۴: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۵: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۶: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۷: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۸: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۹: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۱۱: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۱۲: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۱۳: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۱۴: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۱۵: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۱۶: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۱۷: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۱۸: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۱۹: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۲۰: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۲۱: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۲۲: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۲۳: Rapidshare – Mediafire – Direct Link

دانلود فیلم دانلود قسمت ۲۴: Rapidshare – Mediafire – Direct Link


نوشته شده توسط amir در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ساعت 6:9 بعد از ظهر | لینک ثابت |

دانلود سریال فرار از زندان

لينك دانلود سريال دوبله شده prison break فرار از زندان

قسمت 1 : سرور1 سرور2 سرور3 سرور4 سرور5 با كيفيت بالا : سرور1 سرور2

قسمت 2 : سرور1 سرور2 سرور3 سرور4 با كيفيت بالا : سرور1

قسمت 3 : سرور1 سرور2 سرور3 سرور4 با كيفيت بالا : سرور1

قسمت 4 : سرور1 سرور2 سرور3 سرور4 با كيفيت بالا : سرور1 سرور2

قسمت 5 : سرور1 سرور2 سرور3 سرور4 با كيفيت بالا : سرور1 سرور2

قسمت 6 : سرور1 سرور2 سرور3 سرور4 با كيفيت بالا : سرور1

قسمت 7 : سرور1 سرور2 سرور3 سرور4 با كيفيت بالا : سرور1

قسمت 8 : سرور1 سرور2 سرور3 سرور4 با كيفيت بالا : سرور1 سرور2

قسمت 9 : سرور1 سرور2 سرور3 سرور4 با كيفيت بالا : سرور1 سرور2

قسمت 10 : سرور1 سرور2 سرور3 سرور4 با كيفيت بالا: سرور1

قسمت 11 : سرور1 سرور2 سرور3 سرور4

قسمت 12 :سرور1 سرور2 سرور3 سرور4 سرور5 با كيفيت بالا : سرور1 سرور2 سرور3

قسمت 13 : سرور1 سرور2 سرور3 سرور4 سرور5 با كيفيت بالا : سرور1 سرور2 سرور3

قسمت 14 : سرور1 سرور2 سرور3 سرور4 سرور5 با كيفيت بالا : سرور1 سرور2 سرور3

قسمت 15 : سرور1 سرور2 سرور3 سرور4 سرور5 با كيفيت بالا : سرور1

قسمت 16 : سرور1 سرور2 سرور3 با كيفيبت بالا : سرور1

قسمت 17 :سرور1 سرور2 سرور3 سرور4 سرور5 با كيفيت بالا : سرور1 سرور2 سرور3

قسمت 18 :سرور1 سرور2 سرور3 سرور4 سرور5 با كيفيت بالا : سرور1 سرور2 سرور3

قسمت 19 : سرور1 سرور2 سرور3 با كيفيت بالا : سرور1

قسمت 20 :سرور1 سرور2 سرور3 سرور4 سرور5 با كيفيت بالا : سرور1


نوشته شده توسط amir در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ساعت 6:6 بعد از ظهر | لینک ثابت |

علویان

علویان

« 421- 250 ق / 1030 - 864م»

با آن که قیام صفاریان و جنگ های یعقوب و عمرو، بغداد را از نزدیک مورد تهدید قرار می‏داد، شورش صاحب الزنج هم موجب تزلزل اجتماعی قدرت خلفا می‏شد؛
قیام علویان زیدی در طبرستان و گیلان منجر به ایجاد دولتی انقلابی و پر تحرک در آن نواحی شد که هدف های شیعی و زیدی را دنبال می‏کردند.
از نظر خلفای عباسی این قیام، پیش از واقعه یعقوب لیث صفاری و صاحب الزنج اساس خلافت را تهدید می‏نمود. زیرا قیام علویان در واقع قیام بر ضد مسوده - آل عباس - و متضمن بیرون آوردن علم های سفید - شعار مخالفان عباسیان - و در حقیقت اعلام مخالفت با اساس خلافت آن ها بود.

خلافت عباسی و مخالفان سرسختش

البته کج مآبی ها و بد سیرتی های خلفایی همچون متوکل، در این سال ها موجب سرخوردگی عامه مسلمین از دستگاه خلافت عباسیان شده بود.
به علاوه، غلبه امیران ترک و حکام اطراف، به تدریج از خلافت بغداد جز شبح بی جانی باقی نگذاشته بود.

به همین سبب قیام علویان زیدی در سرزمین طبرستان و گیلان، همچون قیام ابومسلم مروزیدر خراسان، نشانه‏هایی از تلاش مسلمین برای تبدیل خلافت و روی کار آوردن آل ابی طالب، به جای آل عباس جلوه می‏کرد.

از همین رو، هم طاهریان و هم صفاریان، مبارزه خود را با این علویان نشانه‏ای از خوش خدمتی خویش به آل عباس جلوه می‏دادند.

چنان که سامانیان هم، در دفع آن چه نزد خلیفه بغداد فتنه و خروج مخالفان خلافت تلقی می‏شد، مجاهدت خود را به مثابه سعی در تقویت و تحکیم اساس خلافت عباسی، و مبارزه با آن چه که بنیاد مذهب عامه اهل سنت را تهدید می‏کرد، وانمود می‏ساختند.

و این همه، نشان داد که به وجود آمدن دولت علویان در طبرستان بیشتر از تمام حوادث تکان دهنده دیگر آن ایام در نزد خلفای بغداد مایه تهدید بود.

هر چند نهضت زیدیه به سبب تفکر خاصش نسبت به جواز خروج امام، خود خالی از تفرقه و تزلزل دایم نبود. خلیفه عباسی, المستعین که در آن سال ها، هم از جانب ترکان سپاه، و هم از سوی مدعیان خلافت نگران بود، قیام زیدیان را در طبرستان به شدت مایه دغدغه خاطر یافت.

حکومت یکصد و هفتاد سالة علویان

علویان در طول یک صد و هفتاد سال کم و بیش در تاریخ سیاسی و اجتماعی طبرستان موثر واقع شدند. هر چند با گذشت زمان جانشینان آنان به تدریج از داعیه‏های نخستین دور شده, تنها ظاهر و شکل شعارگونه‏ای از آرمان های اولیه را نگه داشتند ،اما دامنه نفوذ این عقیده به تدریج از مرزهای طبرستان، گیلان و دیلم پا بیرون نهاد و مردمان سایر بلاد نیز آیین علویان را پذیرا شدند.

در هر حال امارت زیدیه در دیلم و گیلان همچون امارت ایشان در طبرستان, قربانی منازعات داخلی و اختلاف های مذهبی شد، خاصه آن که, این بار، بر خلاف گذشته, علاقه عموم مردم در حمایت و تأیید آن ها رو به کاستی گذاشته بود.

این که غلام خدمتکاری به نام عمید، توانست بر ضد مولای خود سید ابوطالب معروف به «الثائر» فتنه‏ای راه بیندازد و «مردم گیلان بدو پیوستند و سید را باز گذاشتند»، ضعف و تزلزل اعتقاد عامه را در حق آن ها نشان می‏دهد.

به همین سبب حتی غلبه بعضی داعیان یا مدعیان رهبری، در ادوار بعد هم، نتوانست استمرار مذهب «زیدیه» را در این نواحی تضمین نماید.

طریقه اسماعیلی و مذهب امامی که از عهد ناصر کبیر فعالیت تبلیغی آن ها قابل ملاحظه شده بود، نقش عمده‏ای در تضعیف مذهب زیدیه در این نواحی ایفا کرد.

دستگاه خلافت و قیام حسن بن زید

وحشت و اضطرابی که از قیام حسن بن زید در طبرستان «250 ق / 864 م» در بغداد به وجود آمد ظاهراً بیشتر ناشی از آن بود که اندکی پیش از قیام طبرستان، زیدیه در کوفه و واسط هم، به رهبری ابوالحسین یحیی بن عمر- نواده زیدبن علی و معروف به قتیل شاهی - قیام خونینی به راه انداخته بودند (رجب 250 ق / آگوست 864 م).

یحیی هم مثل حسن بن زید در تهیه خروج خویش دعوت به «الرضا من آل محمد» کرده بود و
همچون وی در بیعت, غیر از الزام تمسک به کتاب و سنت؛

  • اقامه عدل،
  • اعانت مستضعفان و
  • نصرت اهل بیت را

در استرداد حق از غاصبان طلب می‏کرد.
این که تعداد زیادی از اعراب هم با زیدیه در کوفه و واسط بر یحیی گرد آمدند و به خصوص این که در بغداد، تختگاه خلیفه هم جمع کثیری از عامه، دعوتش را با علاقه اجابت کردند، خلیفه عباسی, المستعین و اطرافیانش را از قدرت زیدیه وحشت زده کرد، چنان که بعد از شکست و قتل یحیی که به وسیله محمد بن طاهر انجام شد، تأسف و تأثر زیادی را در میان مردم در پی آورد.

مرثیه‏های بسیاری را که در سوگ او سروده شد, و متضمن لعن و نفرین نسبت به قاتلان وی و الهام بخش شاعران عصر بود، به قدری شدید و جدی بود که خلیفه و طاهریان هیچ یک جرأت نکردند سر بریده او را به نشانه پیروزی در معرض تماشای عموم بگذارند.

همین مطلب از یک سو،
  • تزلزل خلیفه و نزدیکانش را در برخورد به غائله زیدیه نشان می داد
و از سوی دیگر،
  • ناخرسندی عموم مردم از خلافت عباسیان را بر ملا می ساخت.

ظهور علویانِ دیگر مثل
  • محمد بن جعفر علوی در ری «250 ق / 864 م» که دعوت به «الرضا» نیز می‏کرد و
  • حسین بن محمد, معروف به کوکبی, در قزوین، که عامل خلیفه را از آنجا بیرون راند، و همچنین
  • قیامهایی که توسط علویان در نینوا، مکه و کوفه «251 ق / 865 م» برپا شد،
خروج زیدیه را در طبرستان برای خلیفه و طاهریان به شدت مایه دغدغه و اسباب دل نگرانی ساخت.

استحکام قدرت طاهریان

به هر حال با توسعه نفوذ طاهریان در طبرستان که به دنبال دفع فتنه مازیار، خروج یحیی و رفع تهدید برخی حکام محلی جبال طبرستان حاصل شد، قدرت طاهریان در قسمت عمده طبرستان که حتی در شهرهای جلگه‏ای آن یعنی؛ آمل، ساری، کلار و رویان نیز تا آن زمان غالباً فقط تسلطی اسمی به نظر می‏رسید، استحکام یافت و عمال آنها در این شهرها در اخذ صدقات و رسوم از رعایا و در جمع خراج از حکام جبال یکه تاز ماندند.
نوشته شده توسط amir در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ساعت 6:0 بعد از ظهر | لینک ثابت |

دیلمیان

دیلمیان

دیلمیان نام طوایفی که در دیلمستان (نام تاریخی سرزمین های شمال ایران) زندگی می‌کردند. «زياريان» و «آل بويه‌»، دو خاندان دیلمی از نواحی گیلان و مازندران بودند که توانستند در بخش بزرگی از ايران حکومت کنند. در واقع، بعد از حکومت نیمه مستقل طاهریان و پس از صفاریان و در ایام امارت امیری سامانی در ماوراءالنهر، طوایفی از مازندران و سپس گیلان توانستند بر قسمت عمده ایران غربی، یعنی از خراسان تا بغداد تسلط یابند. حکومت این طوایف به دو نام مشخص و دو دوره پی در پی در تاریخ شهرت یافته: زیاریان (آل زیار) و بویه ایان، (آل بویه).

پیش از اسلام

قدیمی‌ترین اشاره به دیلمی‌ها به قرن دوم پیش از میلاد در کتاب «تاریخ جهانی» نوشته پولیبیوس [۱] برمی‌گردد.[۲]

منشاء نخستین دیلمیها به طور یقین نامعلوم است و احتمالاً مربوط به دوره پیش از ظهور نژاد ایرانی است. به قول برخی مآخذ دیلمیها هرگز در فرمان شاهان ایران نبودند بلکه بعنوان سرباز با اجرت خدمت می‌کردند. در حین لشکرکشیهای خسرو انوشیروان مکرر از دیلمیها ذکر شده است از جمله در حدود 570 میلادی که انوشیروان به یمن لشکر فرستاد عدهٔ بسیاری از مردم دیلم در لشکر او بودند. فرمانده آنان هم پیرمردی بود به نام وهرز دیلمی یا «وهریز دیلمی».[۳]

پس از اسلام

در پایان عهد ساسانیان و همزمان با آغاز حمله و هجوم عرب دسته‌های دیلم در داخل ولایات مرکزی ایران تاخت و تاز می کرده اند و به غارت و راهزنی می پرداخته اند. به دلیل وجود حصار البرز آنها همچون مردم طبرستان سالها در مقابل لشکریان اسلام مقاومت می کردند و مدتها پس از انقراض سلسله ساسانی همچنان به آیین قدیم خود باقی ماندند و با آنکه مسلمانان چندین بار به آنجا لشکر کشیدند نتوانستند تمام آن را تسخیر. و بهمین جهت دیلم پناهگاه امنی برای سرکشان و مخالفین خلفای عباسی گردید.[۴]

آل زیار

سرزمینهای طبرستان و دیلم که در قسمت شمالی البرز و در پناه کوهها و دره‌های صعب العبور و جنگلهای انبوه قرار دارد، از قدیم الایام (حتی پیش از اسلام) حاکمیت خود را حفظ کرده بود، چنانکه زمان انوشیروان (خسرو اول ۵۷۹ – ۵۳۱ م.) تا مدتها این ولایت یک نوع حکومت خود مختار داشت.

بعد از فتوحات مسلمانان در اکناف ایران (با اینکه تا اقصی نقاط خراسان تحت نفوذ اعراب مسلمان در آمد) باز هم طبرستان و دیلمستان از حملات آنان محفوظ ماند. خاندانهای قدیم آن ولایت، مانند اسپهبدان و قارنیان و خانواده جستان (حدود رودبار و منجیل) همچنان به آداب و رسوم خود زندگی می‌کردند. همچنین، بسیاری مذهب خود را نیز حفظ کردند، تا روزگاری که گروههای از اعراب طرفدار خاندان علی و شیعیان زیدیه به آن نواحی پناه بردند و مورد حمایت همان خانواده‌ها قرار گرفتند. چنانکه وقتی «داعی کبیر» حسن بن زید در آن نواحی سکنی گزید، جمعی کثیر از مردم طبرستان و گیلان به طرفداری او برخاستند. همچنین در جنگهایی که میان او و یعقوب لیث صفاری رخ داد، مردم گیلان از او حمایت بی دریغ نمودند. آل زیار از مناطق میانی گیلان و مازندران(اشکور) بودند که در برهه‌ای بر بخش عظیمی از ایران حاکمیت داشتند ولی حاکمیت آنها بر مناطق شمالی ایران از گرگان تا آستارا بسیار بیشتر بود.

[ویرایش] آل جستان

آل جستان در روزگاری که سامانیان بر طبرستان تسلط یافتند، اغلب با داعیان زیدیه مانند ناصر کبیر ( 287 تا 301 ه.ق) همراهی و یاری می‌نمودند. بعد از آن، رجال صاحب نفوذ ولایت با زیدیه همراهی داشتند، که از آن جمع می‌توان از " ماکان " پسر کاکی و " اسفار " پسر شیرویه و " مرد آویج " پسر زیار نام برد. سامانیان، توسعه قسمت غربی ممالک خود را تا حدود کرمان و گرگان و ری امتداد داده بودند. با توجه به اینکه در این زمان، قسمت شمالی را ماکان کاکی و سپهداران او اداره می‌کردند، قسمت جنوبی آن که شامل کرمان و سیستان می‌شد ، به دست ابو علی محمد بن الیاس که خود یکی از سرداران ناراضی سامانی بود، افتاد (حدود 321 ه.ق.). او و فرزندش نزدیک چهل سال بر کرمان و سیستان و قسمتی از فارس حکمرانی داشتند و نیز همانها بودند که حکومت نشین کرمان را از سیرجان به محل فعلی کرمان منتقل ساختند و قلعه و باروهای شهر را تعمیر کردند.

[ویرایش] حکومت آل الیاس

حکومت آل الیاس، توسط امرای آل بویه از میان رفت (۳۵۷ ه.ق.) و معزالدوله، آل الیاس را از سیرجان بیرون کرد.

[ویرایش] خصوصیات

به نوشته نویسندگان قدیم ، دیلمیان مردمی نحیف و خوش سیما و سبک مو بودند و کشاورزی و گله داری می کردند ولی اسب نداشتند. مردان دیلمی بسیار جسور بودند. از میان سلاحهای ایشان به زوبین و سپر بلندی منقش به رنگهای روشن اشاره شده. از این قوم گاه به عنوان غلام و برده که در خدمت امرا و لشکر خلفا بودند نام برده شده. زنان دیلمی مانند مردان کار کشاورزی می کردند. دیلمیان روابط خانوادگی و آداب و رسوم مخصوص داشتند درمرگ کسان خود و حتی در گرفتاریهای شخصی به شدت بی تابی و زاری می کردند.[۵]


[ویرایش] سرانجام

بعدها ارتفاعات دیلم کمابیش تحت سلطه سلسله کارکیائیان گیلان شرقی (بیه پیش) که مرکزشان در لاهیجان بود قرار گرفت . در 819 هجری قمری سیدرضی لاهیجانی دیلمیان را به کنار سفیدرود دعوت کرد و 2 تا 3 هزارتن از ایشان را با سرکردگانشان بقتل رسانید.[۶] دیلمیان تیره ای ایرانی و ساکن دیلمستان بوده اند که تا قرن هشتم هم وجود داشته واز تیره ٔ گیل جدا بوده است . در قرن مذکور سادات کیایی گروه بسیاری از آنان را کشتند، ظاهراً آنچه بازماندند با مردم گیل درهم آمیختند و گیلکان امروزی فرزندان و بازماندگان هر دو تیره اند.[۷]

[ویرایش] نظرات در مورد دیلمی‌ها

رابینو سرکنسول دولت بریتانیای کبیر در شهر رشت، در کتاب ولایات دارالمرز ایران: گیلان نیز بیش از ۷۵ مورد از دیلمی و دیلمستان نام می‌برد و می‌نویسد که:

«

زمانیکه فرمانروایان دیلم، طبرستان را اشغال کردند، مخصوصا در زمان قدرت آل بویه و در اوج اقتدار آنها به نظر می‌رسد که نام دیلمستان به تمام نواحی کوهستانی از شمیران در طارم تا دشت گرگان اطلاق می‌شده‌است.[۸]

 »


دهخدا با نقل قول از سفرنامه ناصرخسرو درباره دیلمیان و دیلمستان می‌نویسد:

«

دیلمیان مردم دیلمی ساکن سرزمین دیلمستان بودند و آل بویه خانواده ای دیلمی بودند که از ۳۲۰ تا ۴۴۸ ه. ق. در ایران و عراق فرمانروائی داشته‌اند. آل بویه را نظر به دیلمی بودن، دیالمه نیز خوانده‌اند.[۹].

 »

نوشته شده توسط amir در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ساعت 5:59 بعد از ظهر | لینک ثابت |

آل بویه

آل بویه

(320-447 ق / 932-1055 م)در سالهای ضعف و انحطاط بغداد که امراء ترک و کرد و گیل و دیلم خلیفه را هم در تختگاه وی دست نشانده قدرت و غلبه خویش ساخته بودند، با آن که در ایران اندیشه ایجاد یک قدرت پایدار همراه با احیاء مرده ریگ باستانی در خاطر بسیاری از داعیه داران عصر، از گیل و دیلم و طبری شکفته بود، تحقق این رویا آن هم در یک مدت کوتاه، تا حدی فقط برای آل بویه ممکن شد که آن نیز به سبب اختلافات خانگی، تقید به تقلید از دعوت زیدیان، و برخورد با انقلابات خراسان خیلی زود مثل یک رویای صبحگاهی پایان یافت، مع هذا بنیانگذار این سلسله علی بن بویه دیلمی ملقب به عمادالدوله و برادر زاده‏اش فنا خسرو بن حسن معروف به عضدالدوله، با وجود محدود بودن امارت خویش و با آن که در زمان آنها فرصتی هم برای احیاء فرهنگ فارسی در قلمروشان پیدا نشد، باز استعداد خود را برای بازسازی وحدت از دست رفته قرن های دور نشان دادند. هر چند دولت آنها به رغم انتسابی که بر وفق رسم عصر به یک پادشاه باستانی مثل بهرام گور هم موفق به ایجاد تعادل پایدار عصر از یاد رفته بهرام در قلمرو یزدگرد نشد، باری طی چندین دهه فرمانروایی آنها، قدرت اخلاف سعد بن ابی وقاص و مروان و معتصم، نقش فعالی را که پیش از آن در سرنوشت مردم ایران داشت به نقش انفعالی مبدل ساخت و بدینگونه عناصر تازه‏ ای از طوایف و اقوام مردم ایران بار دیگر آنچه را ایران طی سالها به اعراب و ترکان اهل سُنت واگذاشته بودند، این بار همراه آیین شیعه، دیگر بار، و گرچه برای مدتی کوتاه، به دست آوردند.

سه تن از فرزندان بویه که گویا شغل ماهیگیری در گیلان داشتند، به خدمت امرای آل زیار در آمدند. البته، ماکان کاکی هم از آنان حمایت می‌کرد. همچنین،  علی ،  احمد  و  حسن  مورد حمایت مردآویچ نیز قرار گرفتند. فتح اصفهان برای مرد آویچ، ظاهرا توسط علی که برادر بزرگتر بود صورت گرفت. پس از قتل مرد آویچ، غلامان ترک از ترس غلامان دیلمی، به خصوص ابوالحسن علی بن بویه به اطراف گریختند و میدان تنها برای دیلمیان خالی ماند. علی بن بویه به همراه برادر خود، احمد که کنیه ابوالحسین داشت به فتح اهواز توفیق یافت (326 ه.ق). وی، غلامان ترک را که به سرداری "بجکم " در آنجا پناه گرفته بودند متواری ساخت.

علی بن بویه پس از فتح خوزستان، عازم فارس شد و احمد نیز به کرمان روی آورد و به فتح آن ولایت نایل آمد ( 334ه.ق). سپس ،به بغداد رفت و المستکفی بالله – خلیفه عباسی – را مطیع خود ساخت. خلافت بغداد که پیشرفتهای برادران بویه را برای العین می‌دید، به صلاحدید بعضی وزرای خود، از جمله  ابن مقله  با آنان از در مماشات در آمد و لقب خاص برای آنان فرستاد که علی را  عماد الدوله  و حسن را  رکن الدوله  و احمد را  معزالدوله  نامید.

همان معزالدوله بود که در بغداد دستور داد سب آل علی (‌ع‌) موقوف شود و مراسم عزاداری ماه محرم را برپاداشت. به خصوص، در ایام عاشورای سال 352 ه.ق که جمع کثیری در بغداد گرد آمدند و بازارها بسته شد ،‌مردم آن روز آب ننوشیدند و در بازارها خیمه پر پا کردند و بر آن خیمه‌ها پلاس آویختند و زنان بر سر وروی خود می‌کوفتند .

از این زمان رسم زیارت قبور ائمه – علیهم اسلام – رایج گردید و بغداد به دو قسمت مهم شیعه نشین (کرخ) و سنی نشین تقسیم شد (363 ه.ق). همچنین، مقام نقابت علویان هم در زمان آل بویه تأسیس شد.

معزالدوله در سال 336 ه.ق بصره را تصرف کرد. همچنین در سال 337 ه.ق به موصل تاخت. اقامت معزالدوله در سال 356 ه.ق در بغداد ادامه داشت.

عمادالدوله ،برادر بزرگتر، (متوفی به سال 338 ه.ق) از آنجا که وی پسری نداشت، از رکن الدوله برادرش که در عراق و ری بود در خواست کرد تا  پناه خسر  پسرش را به شیراز بفرستد که جانشین او شود. این پناه خسرو، لقب  عضد الدوله  یافت و در شیراز به حکمرانی فارس و بنادر و سواحل خلیج فارس پرداخت. رکن الدوله، مردی با تدبیر بود، او در 359 ه.ق به کردستان لشکر کشید و حسنویه، پسر  حسین کرد  ،‌را که حاکم آن ولایت بود، وادار به مصالحه کرد. وزیر او، ابوالفتح که فرزند این عمید بود، قرارداد مصالحه را امضاء کرد.

رکن الدوله با امرای سامانی، به خصوص ابوالحسن سیمجور که از جانب سامانیان حکومت خراسان را داشت، اغلب در کشمکش بود. تنها وقتی صلح میان این دو خانواده رخ داد که امیر نوح سامانی از دختر عضدالدوله خواستگاری کرد و این ازدواج هم صورت گرفت (361 ه.ق) تا وقتی معزالدوله زنده بود، میان برادران و خانواده بویه اختلافی نبود. پس از مرگ معزالدله (356 ه.ق) که عزالدوله بختیار، پسر معزالدوله جانشین پدر شد اختلافها بالا گرفت. این مرد بیشتر نواحی شرق کرمان را در تصرف داشت و به همین دلیل هم، عضدالدوله در 357 ه.ق یک لشکر کشی به کرمان انجام داده بود. عضدالدوله پسر رکن الدوله با عزالدوله پسر معزالدوله چندین بار به جنگ پرداخت. یکی از آن جنگها در حوالی بغداد بود که طی آن، عزالدله شکست خورد و به موصل فرار کرد. معروف است وقتی این خبر را به رکن الدوله رساندند، از شدت خشم خود را از تخت به زیر انداخت و چند روز از خوردن باز ماند.

بعدها، عزالدوله بختیار مورد بخشش امرای آل بویه قرار گرفت. این امر به تدبیر ابوالفتح وزیر انجام یافت.

همچنین، در زمان رکن الدوله بود که مذهب شیعه رسمیت کامل یافت و شیخ صدوق – این بابویه – کی از کتب معروف خود، یعنی  من لایحضره الفقیه  را که جزء کتب اربعه است، در فقه شیعه تاًلیف کرد. همچنین، وی مجالس مباحثه با شیخ صدوق در ری داشت.

رکن الدوله به سال 365 ه.ق که به بیماری شدیدی دچار شده بود، امرای آل بویه رااحضار کرد و از آنان خواست که پس از مرگ او با یکدیگر مخالفت نکنند. سپس ضیافتی در اصفهان فراهم آمد که سه پسر رکن الدوله و سران دیلم، در این مجلس بودند. رکن الدوله، در این مجلس عضدالدوله را به عنوان ولیعهد خود انتخاب کرد، ولی مملکت را بین پسران تقسیم نمود. تقسیم به این صورت بود که همدان و ری و قزوین را به فخرالدوله، اصفهان را به مویدالدوله داد و توصیه کرد که از فرمان برادر بزرگ خود (عضدالدوله که حاکم فارس و خوزستان بود) سرنپیچند. آن گاه از اصفهان به ری آمد و در محرم 366 ه.ق وفات کرد.

عضدوالدوله در این زمان 42 سال داشت و تحت تربیت ابن عمید، مراتب کمالیه را آموخته بود. وی که کنیه ابو شجاع و عنوان شاهنشاه داشت ، در سال 364 ه.ق وارد بغداد شد و در شوال 367 ه.ق به عنوان تعقیب عزالدوله، به موصل تاخت و آن شهر را تسخیر کرد. همچنین، عزالدوله را به قتل رساند و پسر ناصرالدوله حمدانی را نیز مقلوب کرد. همچنین بر دیار بکر و حوضه علیایفرات هم تسلط یافت. در این زمان خلیفه عنوان " تاج المله " را هم به او داد. خلیفه وقت که الطائع لله عباسی بود، اجازه داده بود برای عضدالدوله سه نوبت طبل بزنند. همچنین، الطائع دختر عضدالدوله را نیز به زنی گرفت.

عضدالدوله در سال 371ه.ق. به بهانه تعقیب فخرالدوله، به گرگان روی آورد و آن شهر را تسخیر کرد. در این حین، قابوس و فخرالدوله به خراسان پناه بردند. عضدالدوله در شوال سال 372 ه.ق. در بغداد به بیماری صرع دچار شد و در همان جا در گذشت. او را در نجف به خاک سپردند. تأسیس بیمارستان عضدی بغداد در سال 371 ه.ق. به توصیه محمد زکریای رازی، فیلخانه عضدی، کتابخانه عضدی شیراز و بند امیر بر رود کر، از بناهای عضدالدوله است (365ه.ق). مزار سلمان فارسی را نیز او بنا نهاد. در این سالها، مویدالدوله – برادر وی – از جانب او در ری حکومت می‌کرد که صاحب بن عباد، وزیر او شهرتی دارد. بعد از مرگ عضدالدوله، پسرش ابوالفوارس شیر ذیل که لقب  شرف الدوله  داشت به امارت کرمان و فارس رسید. اما، چهار پسر دیگر عضدالدوله به جان یکدیگر افتادند و فخرالدوله عم ایشان، ‌هر چند خواست اختلافات را رفع کند توفیق نیافت. صمصام الدوله و بهاء الدوله همچنان در زد و خورد بودند و نتیجه آن شد که به سال 377.ه.ق. در جنگی که شرف الدوله با  بدربن حسنویه  کرد، در کرمانشاه شکست خورد. پس از آن، دولت حسنویه در نواحی غرب ایران دوباره جان گرفت.

بهاءالدوله در سال 380 ه.ق. خوزستان را فتح کرد و فارس و بهبهان را به صمصام الدوله سپرد و خود به بغداد آمد. در سال 381 ه.ق. امیر خلف ابن احمد صفاری، در کرمان بر آل بویه پیروز شد و آنان را از کرمان بیرون راند .

جنگهای متوالی میان برادران و همچنین با عزالدوله بختیار، دولت بویه را سخت تضعیف کرد. بهاءالدوله در سال 403 ه.ق. در بغداد در گذشت. پس از او، سلطان الدوله پسرش تا سال 415 ه.ق. و ابوکالیجار مرزبان پسر او تا سال 440 ه.ق. بر کرمان و نواحی شرقی تسلط داشتند. هم در زمان اوست که ملک  قاورد  سلجوقی بر کرمان تسلط یافت و کرمان را از چنگ آنان خارج ساخت و سلسله سلجوقیان کرمان را تأسیس کرد.

اما دیلمیان مقیم فارس و خوزستان، ملک رحیم پسر ابوکالیجار را به حکومت برداشتند. او در سال 443ه.ق. اصطخر و شیراز را دوباره به تصرف آورد. ولی سرانجام در سال 447 ه.ق. به دست طغرل سلجوقی که برای کمک به خلیفه " القائم بامرلله  به بغداد آمده بود اسیر شد و درین زمان، دولت آل بویه عملا" پایان یافت .به طور کلی، می‌توان کیفیت حکومت آل بویه را در نواحی ایران ،‌به سه شعبه بالنسبه مستقل تقسیم کرد: 1. گروهی که در عراق و اهواز و کرمان حکومت راندند. 2. آنانی که در عراق و فارس بوده‌اند . 3. کسانی که در کرمان و فارس حکومت کردند.

 برادر مجدالدوله که لقب شمس الدوله داشت، مدتی با امرای گرد ائتلاف کرد. از آنجا که خود می‌خواست بر مجدالدوله پیروزی یابد ،جنگهای میان دو برادر در اصفهان رخ داد. یک بار نیز ری را تسخیر کرد. در این جریان ،‌سیده خاتون به دماوند گریخت و مدتها بعد از آن توانست مجددا" به ری بازگردد. وقتی امیر کرد بدربن حسنویه – در اثر شورشی به قتل رسید، شمس الدوله توانست نقاط مورد تصرف او را به چنگ آورد. بدین ترتیب، مدتها همدان را پایتخت خود ساخت. او در این ایام، ابو علی سینا را برای مدت کوتاهی در همدان به وزارت خود برگماشت .

از کسانی که در ری و همدان حکومت کردند، ابتدا می‌توان رکن الدوله را نام برد. پس از او موید الدوله که تا سال 373 ه.ق. حکومت ری را داشت. هم او بود که با قابوس در گرگان نیز جنگید. حوزه حکومت او شامل عراق عجم و گرگان و طبرستان بود. وزیر وی نیز، صاحب بن عباد نام داشت. بعد از او، فخر الدوله به حکومت رسید که تاسال 387 ه.ق. حکومت کرد. وی مدتها با سامانیان و امرای آنان در خراسان کشمکش داشت. همچنین، یک لشکر کشی نیز به اهواز کرد که بی نتیجه بازگشت. فخر الدوله در قلعه طبرک در گذشت. پس از وی، همسرش سیده خاتون جانشین او شد و فرزند خردسالش – ابوطالب رستم – را که لقب مجدالدوله یافت، سرپرستی می‌کرد. هم اوست که پس از بلوغ، با رقیبی نیرومند مانند سلطان محمود غزنوی پنجه افکند و بالاخره شکست خورد و اسیر شد (ربیع الثانی 420 ه.ق.). مجدالدوله را تبعید گونه به غزنین فرستادند، ولی او بین راه در گذشت. وی آخرین امیر خاندان بویه بود.

تبار خاندان بویه

در مورد تبار خاندان بویه در میان دانشمندان و تاریخنگاران دیدگاه‌های گوناگون وجود دارد، صابی در کتاب تاجی آورده است که نسب بویه به بهرام گور منتهی می‌گردد و بعضی گفته‌اند که بویه از نسل دیلم بن ضبه بوده است و ابوعل  مسکویه در کتاب تجارب الامم آورده است که پادشاهان آل بویه خود را از فرزندان یزدگرد پسر شهریار آخرین پادشاه ساسانی می‌دانند و می‌گویند که در آغاز تهاجم اعراب مسلمان بعضی از اولاد یزدگرد به گیلان رفته و درآنجا ساکن شدند.

ابو شجاع بویه جد آل بویه مردی متوسط الحال و سه پسر داشت: علی و حسن و احمد. هنگامیکه ماکان کاکی بر طبرستان استیلا یافت بویه در جزو خذام او درآمد و پسرانش نیز با اسفار بن شیرویه و مرداویج و وشمگر  پسران زیار، که خود را از نژاد ارغش پادشاه گیلان در عهد کیخسرو میدانستند، ملازمت ماکان میکردندتا آنکه ااسفار بن شیرویه بر ماکان خروج کرد و بر دیلمستان مستولی گردید. اسفار بعد از یکسال کشته شد و مرداویج بجای او نشست. رستمدار، ری، مازندران، قزوین ،ابهر، زنجان و طارم را بگرفت و در همدان دست به کشتار اهالی زد و کشتار زیاد هم نمود. مرداویج علی پسر بویه را با برادران به کرج فرستاد و خود عازم اصفهان گردید. درآنزمان مظفر بن یاقوت از جانب المقتدر عباسی حاکم اصفهان بود و به دفع مرداویج پرداخت ولی شکست خورد و به فارس نزد پدرش گریخت. یاقوت پدر مظفر با لشکریان فارس متوجه مرداویج گردید ولی از وی هم چیزی ساخته نشد و تارومار گردید. درین هنگام علی پسر بویه با برادران در ارجان بود که یاقوت دوهزار تن از دلاورترین مردان لشکر خود را به جنگ ایشان گسیل داشت تا بتواند شکستهای پیهم خود و پسرش را جبران کند، درین پیکار نیز بخت یاقوت یاری نکرد آنها نیز از پسران بویه شکست خورده فرار نمودند. پس ازین رویداد علی برادرش حسن را به کازرون فرستاد و حسن پس از تصرف کازرون سپاهی را که یاقوت به جنگ او فرستاده بود بار دیگر شکست داد. در سال ۳۲۲ جنگی سختی میان یاقوت و علی پسر بویه در گرفت، نخست گروهی از سربازان علی به یاقوت پناه بردند ولی یاقوت همه را سر برید، این عمل زشت یاقوت باعث توانمندتر شدن علی گردید زیرا یاران او چنین دیدند در وفاداری به وی استوارتر گردیدند. یاقوت درین جنگ نیز شکست خورد و برادر کوچکش احمد که نوزده سال داشت درین جنگ کشته شد. پس از شکست دادن یاقوت علی وارد شیراز شد و بر فارس مستولی گردید و بدینترتیب کار خاندان بویه بالا گرفت و بوییان روی کار آمد. علی پسر بویه در شیراز در سرای مربوط به یاقوت نزول کرد. می‌گویند سپاهیان مواجب خود را از وی خواستند و او سخت گرفتار بی پولی بود، روزی در سرای خویش در اندیشه و پریشان نشسته بود و دید ماری از موضعی در سقف خانه یبرون آمد و به سوراخی رفت. علی فراشان را بخواست و فرمان داد تا مار را بیرون آورند. چون نیک بگشتند از آن سوراخ راه به اتاق دیگر یافتند که در آن صندوقهای پر از مال بود که ارزش پانصد (پنجصد) هزار دینار داشت. این مال را علی بی درنگ در مواجب سربازان مصرف کرد. پس از آن نامه به الراضی بالله عباسی فرستاد و از وی خواست که مقاطعه شهرهای راکه در دست دارد بوی واگذارد و الراضی نیز پذیرفت. درینوقت مرداویج آمادگی حمله به شیراز را داشت که به دست غلامش کشته شد. دیگر کسی در میدان نبود که با پسرن بویه رقابت کند. علی از سوی خلیفه بغداد عمادالدوله و حسن رکن الدوله و احمد به معزالدوله ملقب گردیدند.

پادشاهان آل بویه

- عمادالدوله علی پسر بویه

- رکن الدوله حسن پسر بویه

- معزالدوله احمد بن بویه

- عضدالدوله ابوشجاع فنا خسرو پسر رکن الدوله حسن پسر بویه

- مؤیدالدوله ابومنصور بویه پسر رکن الدوله حسن پسر بویه

- فخرالدوله ابوالحسن علی پسر رکن الدوله حسن پسر بویه

- شرف الدوله ابوالفوارس شیرزیل پسر عضدالدوله ابوشجاع فنا خسرو

- صمصام الدوله ابوکالیجار مرزبان پسر عضدالدوله ابوشجاع فنا خسرو

- بهاالدوله ابونصر پسر عضدالدوله ابو شجاع فنا خسرو

- مجدالدوله الوطالب رستم پسر فخرالدوله

- سلطان الدوله ابو شجاع پسربهاالدوله ابونصر

- ابوکالیجار مرزبان پسر سلطان الدوله

- جلال الدوله ابوطاهر پسربهاالدوله

- ابونصرخسروفیروز پسر ابوکالیجار

- ابومنصورفولاذستون پسر ابوکالیجار

- ابوعلی کیخسرو پسر ابوکالیجار


نوشته شده توسط amir در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ساعت 5:56 بعد از ظهر | لینک ثابت |

سلجوقیان

سلجوقیان

« 590- 429 ق / 1194 -1038 م»

دولت سلجوقی که توسط دو برادر، چغری بیگ و طغرل بیگ ترکمان به دنبال غلبه نهایی ایشان بر مسعود غزنوی به وجود آمد، هر چند از لحاظ نظامی بر عناصر ترک و ترکمان متکی بود، اما از نظر اداری و سیاسی به همان اندازه دولت غزنوی، صبغه ایرانی داشت که بر بستری و آل سلاجقه نیز همچون غزنویان خود را وارث آیین و رسوم سامانیان می‏دانستند.

نیم قرن پس از آن که حکومت طغرل در خراسان پا گرفت، قلمرو جانشینان او از جیحون تا فرات و از فارس تا شام و آناطولی را در بر گرفت و بدین گونه یک خاندان غیر ایرانی پس از گذشت چهار سده که از سقوط ساسانیان می‏گذشت، حدود ایران را که به دست وی افتاده بود به وسعه عهد ساسانیان رساند و حتی فرهنگ ایرانی و میراث ساسانی را در سراسر آن نشر کرد. گرچه شیوه فرمانروایی آنها، با نظام ملوک الطوایفی، مرکز گریز و جنگهای بی وقفه و بیابانگردی، بیشتر یادآور دوران اشکانیان بود.



قدرت گیری سلجوقیان

آغاز کار سلجوق

پس از مرگ دُقاق، فرزند وی، سلجوق مورد توجه بیغو قرار گرفت و با لقب سباشی «= جلو دار لشکر» مفتخر شد. سلجوق چون خود را به بیغو بسیار نزدیک می‏دید، به خود اجازه داد، روزی در حرمخانه پادشاه رفته، بالاتر از زنان و فرزندان وی بنشیند. زنان بیغو این رفتار «ناپسند» را به پادشاه بردند و از وی تنبیه او خواستار شدند. چون سلجوق از عزم پادشاه در سیاست کردن خود، مطلع شد، با صد تن از خویشان و دلاوران و جنگجویان خود به همراه بار و بنه، ترکستان را ترک گفت و رهسپار ماوراءالنهر شد و راه سمرقند در پیش گرفت. چندی در جند اقامت کرد و در همانجا بود که اسلام آورد.

اعتبار نظامی سلجوق

در همین ایام و اقامت وی در جُند بود که برخی از طوایف ترک، از امیر جُند، درخواست باج و خراج کردند. سلجوق وی را از پرداخت باج بر حذر داشت و با دلاوران خود، با سپاهیان ایلک خان به جنگ پرداخت و آن‏ها را متفرق کرد. از آن پس، سلجوق اعتبار و قدرت زیادی کسب کرد و اغلب امیران و پادشاهان در دفع «کفار» از وی استفاده می‏کردند، چنان که، ابراهیم سامانی نز در نبرد با ایلک خان از سلجوق یاری طلبید.

پسران سلجوق

سلجوق چهار پسر داشت به نامهای؛ اسرافیل، میکائیل، موسی بیغو و یونس. میکائیل و موسی بیغو در روزگار جوانی در یکی از جنگها، زخم سختی برداشته و کشته شدند. میکائیل خود دارای دو پسر به نامهای؛ طغرل بیگ و چغری بیگ بود. همین دو برادر بودند که توانستند در عهد مسعود غزنوی، پایه‏های دولت سلجوقیان را مستحکم سازند.

رابطه سلاطین سلجوقی با خلفای بغداد

رابطه سلجوقیان با رهبر اسمی عالم اسلام؛ یعنی خلیفه بغداد نیز مبتنی بر یک سیاست روشن و پیروی از یک سلسله اصول دیپلماسی نبود. از همان عهد طغرل تا پایان فرمانروایی قوم، پادشاهان سلجوق، وقتی محتاج به تأیید خلیفه بودند، نسبت به وی اظهار فروتنی و خاکساری می‏کردند و هنگامی که از حمایت او بی نیاز، با وی دعوی رقابت و همسری داشتند و احیاناً برخوردهایی خشونت آمیز نشان می‏دادند.

خلیفه عباسی در دوران اقتدار این قوم، اگر چه مثل دوران آل بویه در شرایط ضعف نبود، اما با تعظیم و تکریم ظاهری هم که از سوی سامانیان و غزنویان در حق وی اظهار می‏شد، مواجه نبود.

در اغلب مواقع در این دوران، خلیفه بغداد قدرتش محدود به قلمرو کوچک خویش و نظارت بر امور شرعی بود، و حتی اتابکان و خوارزمشاهیان نیز، خلیفه را تنها در همین محدوده مورد تأیید قرار می‏دادند.


انتظام ملوک الطوایفی از طریق قدرت سلطان

ملوک الطوایفی رایج در این عصر هم از طریق قدرت فائقه سلطان تحت نظارت بود. چیزی که این نظارت را تا پایان عهد سلجوقیان تأمین کرد، ترتیبات دیوانی و نظام اداری بود که هر چند شاهزادگان و حکام - ملوک الطوایف - به آسانی به آن گردن نمی‏نهادند، اما به هر صورت نوعی انتظام قابل قبول را در سراسر قلمرو آل سلجوق برقرار می‏داشت.

از سوی دیگر، خوی بیابانی امیران ترک آل سلجوق و قدرت مطلقه و عشق به غارت و استبداد این امیران، نظام دیوانی و صاحبان دیوان را که به هر تقدیر نظم و نسق و حساب و کتاب از لوازم و ضرورتهای شغل آنان بود، این وزیران و دیوانیان را در مقابل سلطان قرار می‏داد زیرا استبداد و اِعمال قدرت بدون حسابرسی و حساب دهی پادشاهان، نظام دیوانی را بر نمی‏تافت.

به همین جهت بارها سلاطین سلجوقی، وزیران خود را کشتند و یا به کشتن دادند و یا به دست دشمنان سپردند و اموالشان را مصادره کردند.


زمینداری سلجوقی اقطاع و سستی بنیان های حکومت

با توسعه و رایج شدن نظام اقطاع، بزرگان و امیران خود را در مجرای قانونی انداخته و به نام قانون و حکومت، اقدامات مستبدانه را مشروع و مقبول ساختند. در عین حالی که، بنیانهای حکومت را نیز سست و بی دوام نمودند.

به هر حال این شبانان بیابانگرد، بعد از غلبه بر مسعود، در مرو و همچنین نیشابور، خطبه سلطنت به نام خود خواندند و آغاز فرمانروایی آل سلجوق را اعلام داشتند.

این جابجایی سلطنت از غزنویان به سلجوقیان دست کم برای مردم ایران با وجود استمرار برخی از معایب و مصیبتهای گذشته که ناشی از طبیعت این قوم و استبداد مطلقه حاکم بر ایران بود محاسن و منفعتهایی نیز به همراه داشت.

چه امیران اولیه قوم که تربیت شدگان وزیرانی با کفایت و مدبر و توانا همچون خواجه عمید الملک کندری، و خواجه نظام الملک طوسی بودند، این میزان درک و آگاهی منافع دراز مدت دولت خود را داشتند که بخشی از اموال ستانده شده را صرف رعایا، تعمیر جاده‏ها، امنیت راهها، ساختن پلها و رباطها کنند.

بدون نظارت آنها بر احوال رعایایی که می‏باید بر وفق آیین حکومت، منافع مادی و نیروی نظامی آن را تأمین کنند، ممکن نبود.


وزارت وزیران با کفایت

به هر حال این نکته نیز از شگفتیهای تاریخ این مرز و بوم است که پر بارترین، پر آوازه‏ترین و طلایی‏ترین ادوار آن در پایان سده‏های نخستنی اسلامی، مقارن فرمانروایی قومی بیگانه، بیابانگرد بود که در عهد سامانیان و غزنویان بیشتر به حال بیابانگردی و راهزنی در اطراف بخارا و مرزهای شمالی خراسان سر می‏کردند و هیچ گونه پیوند قابل ملاحظه‏ای با تمدن و فرهنگ شهر نشینی نداشتند.

عامل عمده توفیق آنها در نیل به این موفقیت غیر منتظره، اتکاء آنها بر ایمان مذهبی و اعتمادشان بر دستگاه وزارت بود که هر چند در اواخر چندان استوار نماند، در همان آغاز کار به استقرار دولت و قدرت و شوکت آنها کمک بسیار کرد.

این که خواجه نظام الملک وزیر در اواخر عمر که از جانب سلطان تهدید به عزل شد، گفته بود

«دولت آن تاج به این دوات وابسته است»

نقش وزارت را درتوسعه و تنظیم دولت آنها خاطر نشان می‏کرد و حوادث بعدی نیز نشان داد که خواجه گزاف نمی‏گفت.

در مدتی که سلطنت سلاجقه به حمایت دستگاه وزارت و سازمان دیوان، مجال توسعه یافت، دوران فرمانروایی سلجوقیان دوران شکل گیری سنتهای اداری، و عصر ترقی و توسعه صنایع و معارف شد، که مساعی خواجه نظام الملک طوسی در این توفیق، نقش غیر قابل انکار داشت.

نتیجه آن شد که حکومت سلجوقیان در مقایسه با غزنویان که تنها متکی بر یک ماشین جنگی و مخرب و تهاجمی بود و علاقه‏ای به سازندگی و اهمیتی به حضور طولانی مدت خود، در مناطق تحت نفوذ نمی‏داد، بسیار موفقتر عمل کرد.

حکومت این فرمانروایان غیر ایرانی نمونه‏ای شد که در رعایت آداب عدالت و در حمایت از ارکان شریعت، خیلی بیش از آن چه حکومت غزنویان، در آغاز فرمانروایی خویش، داعیه آن را داشتند توفیق حاصل کرد و نتایجی نیکو و سنتهایی تمدن ساز در همین دوره برای آیندگان به یادگار گذاشتند.

نوشته شده توسط amir در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ساعت 5:54 بعد از ظهر | لینک ثابت |

هخامنشی

هخامنشیان


قلمرو هخامنشیان در دوران اوج خود
نمایی از تخت جمشید


هخامنشیان (۳۳۰ - ۵۵۰ پیش از زادروز) نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» می‌رساندند که سرکردهٔ خاندان پاسارگاد از خاندان‌های پارسیان بوده‌است. هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد فرو ساخت و سپس گرفتن لیدیه و بابل، پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.

به پادشاهی رسیدن پارسی‌ها و دودمان هخامنشی یکی از رخدادهای برجستهٔ تاریخ باستان است. اینان دولتی ساختند که دنیای باستان را به استثنای دو سوم یونان زیر فرمان خود در آورد. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان می‌دانند. پذیرش و بردباری دینی از ویژگی‌های امپراتوری هخامنشی به شمار میرفت.[۱]

کشور و سرزمین

پارس‌ها مردمانی از ایل آریایی بودند که نمایان نیست از چه زمانی به فلات ایران آمده‌اند. آنان از ایل آریایی پارس یا پارسواش بودند که در سنگ‌نوشته‌های آشوری از سده نهم پیش از زادروز مسیح، نام آنان دیده می‌شود. پارس‌ها هم‌زمان با مادها به بخش‌های باختری ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان جای گرفتند. با ناتوانی دولت ایلام، نفوذ خاندان پارس به خوزستان و بخش‌های مرکزی فلات ایران گسترش یافت.

فروهر، نشان شاهنشاهی هخامنشی
برای نخستین بار در سالنامه‌های آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ پ.م، نام خاندان «پارسوا» در جنوب و جنوب باختری دریاچه ارومیه برده شده‌است. برخی از پژوهش‌گران مانند راولین‌سن بر این ایده هستند که مردم پارسواش همان پارسی‌ها بوده‌اند. تصور می‌شود خاندان‌های پارسی پیش از این که از میان دره‌های کوه‌های زاگرس به سوی جنوب و جنوب خاوری ایران بروند، در این سرزمین، ایست کوتاهی نمودند و در حدود ۷۰۰ سال پیش از زادروز در بخش پارسوماش، روی دامنه‌های کوه‌های بختیاری در جنوب خاوری شوش در سرزمینی که بخشی از کشور ایلام بود، جای گرفتند. از سنگ‌نوشته‌های آشوری چنین بر می‌آید که در زمان شلمنسر (۷۱۳-۷۲۱ پ. م) تا زمان پادشاهی آسارهادون (۶۶۳ پ. م)، پادشاهان یا فرمانروایان پارسوا، پیرو آشور بوده‌اند. پس از آن در زمان فرورتیش (۶۳۲-۶۵۵ پ. م) پادشاهی ماد به پارس چیرگی یافت و این دولت را پیرو دولت ماد نمود.

شاهنشاهان هخامنشی

مهم‌ترین سنگ‌نوشته هخامنشی از دید تاریخی و نیز بلندترین آنها، سنگ‌نبشته بیستون بر دیواره کوه بیستون است. سنگ‌نوشته بیستون بسیاری از رویدادها و کارهای داریوش یکم را در نخستین سال‌های فرمانروایی‌اش که سخت‌ترین سال‌های پادشاهی وی نیز بود، به گونه‌ای دقیق بازگو می‌کند. این سنگ‌نوشته عناصر تاریخی کافی برای بازسازی تاریخ هخامنشیان را داراست.

به درستی که با باشندگی (وجود) فراوانی بن‌مایه‌های میان‌رودانی، مصری، یونانی و لاتین نمی‌توان با تکیه بر آنها تبارشناسی درستی از خاندان هخامنشی، از هخامنش تا داریوش را به دست آورد. برای همین نوشتار سنگ‌نوشته بیستون زمان مناسبی را در اختیار تاریخ‌نگار می‌گذارد که در آن شاه شاهان، نوشته بلند خود را با تایید دوبارهٔ خویشاوندی‌ش با خاندان شاهنشاهی پارسیان آغاز می‌کند و به آرامی پیشینیان خود را نام می‌برد: ویشتاسپ، آرشام، آریارمنه، چیش‌پش و هخامنش. این تبارشناسی به شوندهای (دلایل) گوناگون زمان‌های درازی نادرست دانسته شده بود. زیرا در این سیاهه (فهرست) نام دو نفر از شاهان هخامنشی که پیش از داریوش فرمانروایی می‌کردند، یعنی کوروش بزرگ و کمبوجیه یکم به چشم نمی‌خورد.

همین جریان موجب شده‌است که مفسران سنگ‌نوشته نسبت به نوشتارهای سنگ‌نوشته داریوش با شک و دو دلی نگاه کنند و او را غاصب پادشاهی هخامنشیان بدانند که با نوشتن این سنگ‌نوشته تلاش داشته‌است برای مشروعیت بخشیدن به پادشاهی خود از نگاه آیندگان، تبارنامه‌ی خود را دست‌کاری کند.

بر اساس نوشته‌های هرودوت، گل‌نوشتهٔ نبونید، پادشاه بابل، بیانیهٔ کورش بزرگ (استوانه کورشکتیبه بیستون داریوش یکم، و سنگ‌نوشته‌های اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشی، ترتیب شاهان این دودمان تا داریوش یکم، چنین بوده‌است: (لازم به گفتن است درستی این جدول از هخامنش تا کوروش بزرگ جای تردید است).


نوشته شده توسط amir در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ساعت 5:52 بعد از ظهر | لینک ثابت |

حکومت صفوی

صفویان


پرش به: ناوبری, جستجو
پهناوری پادشاهی صفویان در بازه‌های زمانی گوناگون

صفوی، صفویه یا صفویان دودمانی ایرانی و شیعه بودند که در سال‌های ۸۸۰ تا ۱۱۰۱ هجری خورشیدی (برابر ۱۱۳۵-۹۰۷ قمری و ۱۷۲۲-۱۵۰۱ میلادی) بر ایران فرمانروایی کردند. بنیانگذار دودمان پادشاهی صفوی، شاه اسماعیل یکم است که در سال ۸۸۰ خورشیدی در تبریز تاجگذاری کرد و آخرین پادشاه راستین صفوی، شاه سلطان حسین است که در سال ۱۱۰۱ خورشیدی از افغانها شکست خورد.[۱][۲]

دوره صفویه از مهم‌ترین دوران تاریخی ایران به شمار می‌آید، چرا که پس از نهصد سال پس از نابودی شاهنشاهی ساسانیان، یک فرمانروایی پادشاهی متمرکز ایرانی توانست بر سراسر ایران آن روزگار فرمانروایی کند. به درستی پس از اسلام، چندین پادشاهی ایرانی مانند صفاریان، سامانیان، آل بویه و سربداران ساخته شد، ولی هیچ‌کدام نتوانستند تمام ایران را زیر پوشش خود جای دهند و یکپارچگی میان مردم ایران پدید آوردند.[۳]

صفویان، آیین شیعه را دین رسمی ایران جای دادند و آن را به عنوان عامل همبستگی ملّی ایرانیان برگزیدند. شیوه فرمانروایی صفوی تمرکزگرا و نیروی مطلقه (در دست شاه) بود. پس از ساختن پادشاهی صفویه، ایران اهمیتی بیشتر پیدا کرد و از ثبات و یکپارچگی برخوردار شد و در زمینهٔ جهانی نام‌آور شد.[۴] در این دوره روابط ایران و کشورهای اروپایی به شوند (دلیل) دشمنی امپراتوری عثمانی با صفویان و نیز جریان‌های بازرگانی (به ویژه داد و ستد ابریشم از ایران) گسترش فراوانی یافت. در دوره صفوی (به ویژه نیمه نخست آن) جنگ‌های بسیاری میان ایران با امپراتوری عثمانی در باختر و با ازبکها در خاور کشور رخ داد که شوند (علت) این جنگ‌ها جریان‌های زمینی و دینی بود.[۵]

ایران در دوره صفوی در زمینه مسائل نظامی، فقه شیعه، و هنر (معماری، خوشنویسی، و نقاشی) پیشرفت شایانی نمود. از سرداران جنگی نامدار این دوره می‌توان قرچقای خان، اللّه‌وردی خان، و امامقلی خان را نام برد که هر سه از سرداران شاه عباس یکم بودند. از فقیهان و دانشمندان نامی در این دوره میرداماد، فیض کاشانی، شیخ بهایی، ملاصدرا، و علامه مجلسی نام‌ور هستند. هنرمندان نامدار این دوره نیز رضا عباسی، علیرضا عباسی، میرعماد، و آقامیرک هستند.[۶] ولی از دیدگاه ادبی، در دوره صفویه شاعر یا نویسنده بزرگی از ایران برنخاست و تنها در زمینه ادبیات شیعی و مرثیه‌سرایی آفرینه‌هایی درخور توجه پدید آمد. [۲]

صفویان همواره بزرگترین سد در برابر ترکان عثمانی بودند و اندیشه ی بازپس گیری مرزهای هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان را داشتند. صفویان در جنگ‌های خود با عثمانی‌ها همواره با نام ایران می جنگیدند. همین ترکان عثمانی تا پیش از بیرون رانده شدن‌اشان به دست شاه عباس بزرگ، آذربایجان و قفقاز را به اشغال درآورده و از مردمان این سامان کشتار فراوانی کردند. صفویان فرهنگ، هنر، موسیقی، معماری ایرانی و ادبیات پارسی را گسترش می دادند و سرانجام شاه عباس پایتخت خود را به اصفهان جابجا کرد.[۷]

اصالت خاندان صفویان

برخلاف بسیاری از دودمان‌ها که توسط سرداران و جنگاوران درست شده‌اند٬ یکی از جنبه‌های ویژهٔ خاندان صفویه در دوران پس از اسلام ایران، رسیدن اصل و نسب و تبار آنها به صوفیان می‌باشد. این جنبهٔ تمایز پادشاهی صفویه سبب مقایسه آنها با پادشاهی پیش از اسلام ساسانی می‌شود٬ دودمانی که پایه‌گذاران آن از ردهٔ موبدان زرتشتی بودند و دین زرتشتی را به عنوان دین رسمی کشور اعلام کردند. همچنین این نکته باید گفته شود که نیاکان صوفی خاندان صفویه اصالتاً شیعه نبودند بلکه آنها پیرو گروه شافعی[۸] اهل سنت [۹][۱۰][۱۱] بودند. دگرش (تغییر) آیین گروه صوفیان خاندان صفوی به گروهی نظامی - سیاسی شیعه‌گرا در زمان نوهٔ شیخ صفی‌الدین اردبیلی٬ یعنی خواجه علی آغاز شد.[۸]

شاهان دودمان صفویه در زمان به شاهی رسیدنشان به زبان ترکی آذربایجانی سخن می‌گفتند (به جز شاه اسماعیل یکم که از بدو تولد دوزبانه بود و به هر دو زبان فارسی و ترکی آذربایجانی سخن می‌گفت و شعر می‌سرود.)[۱۲] اما نیاکان آنها در اصل آمیختاری (ترکیبی) از نژادهای کرد[۱۳] ٬ آذری[۱۴] ٬ گرجی[۱۵] و یونانی[۱۶] بودند. همچنین این شاهان ادعای سیدی نیز می‌کردند[۱۷] و اینکه از تبار پیامبر اسلام هستند ولی با این وجود بسیاری از پژوهش‌گران در مورد درست بودن این گفته شک دارند.[۱۸]

امروزه در میان پژوهش‌گران و تاریخ‌دانان این هم‌رایی باشنده (وجود) است که خاندان صفویه در اصل از کردستان ایران برآمده‌اند[۱۹]. و سپس به آذربایجان کوچ کرده و در پایان در بین سده‌های ۵ تا ۱۱ میلادی در اردبیل جای گرفته‌اند.

[ویرایش] اصالت کردی

بر اساس گفتهٔ راجر ساوری (انگلیسی:Roger Savory)٬ یکی از پژوهشگران جریان‌های دورهٔ صفویه:

« براساس نوشتارهای باشنده (موجود) در زمان اکنون٬ شکی در این نیست که خاندان صفویه به طور قطع دارای ریشهٔ ایرانی است نه ریشهٔ ترکی که گاهی بدان خوانده می‌شود. این احتمال وجود دارد که اصلیت این خاندان از کردستان ایران آمده باشد که بعدها به آذربایجان کوچ کرده‌اند. جایی که آنها زبان ترکی آذربایجانی را از ترک‌زبانان آنجا فراگرفته و سرانجام در سدهٔ یازدهم میلادی در شهر اردبیل جای گزیده‌اند.[۲۰]  »

همچنین بر اساس سخنان ولادیمیر مینورسکی٬ خاورشناس روسی:

« از ۹۷۰ تا ۱۵۱۰ میلادی، آذربایجان به پناهگاه اصلی و مرکزی برای یکپارچگی صفویان تبدیل گشت٬ کسانی که از بومیان اردبیل بودند و اصالتاً به یکی از گویش‌های محلی زبان‌های ایرانی سخن می‌گفتند.[۲۱]  »
گزیده‌ای از نسک صفوه الصفا که نشان دهندهٔ کردتبار بودن نیاکان شیخ صفی الدین است.

کهن‌ترین اثر نوشته دربارهٔ تبارنامه خاندان صفوی و نیز تنها نوشته‌ای در این باره که به پیش از سال ۱۵۰۱ میلادی باز می‌گردد نسکی (کتابی) با نام صفوه الصفا می‌باشد[۱۳] و توسط ابن بزاز اردبیلی نوشته شده‌است٬ که خود ایشان از مریدان شیخ صدرالدین اردبیلی پسر شیخ صفی‌الدین اردبیلی بوده‌است. بر اساس نوشتهٔ ابن بزاز '«شیخ صفی‌الدین از نوادگان یک نجیب‌زاده کرد به نام فیروزشاه زرین‌کلاه می‌باشد.»[۲۲] نیاکان مردانه (نیاکان پدری) خاندان صفوی بر اساس کهن‌ترین ویرایش خطی نسک صفوه الصفا به شرح زیر است:

شیخ صفی‌الدین ابوالفتح اسحق بن شیخ امین‌الدین جبراییل بن قطب‌الدین بن صالح بن محمدالحافظ بن عوض بن فیروزشاه زرین‌کلاه.[۲۲]

شاهان صفوی برای هر چه بیشتر مشروعیت بخشیدن به پادشاهی‌شان در جهان شیعه، خودشان را از تبار محمد پیامبر اسلام برمی‌شمردند[۱۳] و برای همین نوشته‌های ابن بزاز را دست‌کاری کرده[۲۳] و نشانه‌های اصالت کردی در خاندان صفوی را تاریک و گنگ ساختند.[۱۳]

به نظر می‌رسد امروزه میان پژوهش‌گران و تاریخ‌دانان دودمان صفویه این هم‌رایی باشنده (وجود) است که اصالت خاندان صفوی به کردستان باز می‌گردد که در سدهٔ یازدهم میلادی به آذربایجان کوچ کرده و در اردبیل جای گزیده‌اند.[۲۲] از این رو امروزه بیشتر پژوهش‌گران بر اساس اصالت شیخ صفی‌الدین اردبیلی٬ خاندان صفوی را از تبار کردها می‌دانند و به همین روی، صفویان اصالتاً یک خاندان ایرانی‌زبان به شمار می‌رود.[۲۴][۱۳][۲۲][۲۵][۲۶][۲۷][۲۸][۲۹][۳۰][۳۱][۳۲][۳۳][۳۴][۳۵][۳۶] از سویی دیگر شیخ صفی‌الدین خود یک سنی شافعی بود، آیینی که امروزه بیشتر مردم کرد از آن پیروی می‌کنند.[۳۷]

[ویرایش] اصالت آذری

بر اساس دیدگاه پروفسور ریچارد فرای٬ یکی از ایران‌شناسان برجستهٔ دانشگاه هاروارد:

« ترک‌زبانان آذربایجان در اصل از نوادگان مردمان ایرانی‌زبان گذشته بوده‌اند٬ که هنوز هم گونه‌های چندی از اين زبان‌ها در بخش یافت می‌شوند. کوچ گستردهٔ ترکان آغوز در سده‌های ۱۱ و ۱۲ میلادی نه تنها آذربایجان بلکه آناتولی را هم ترک‌زبان کرده‌است. این ترک‌زبانان آذربایجان بوده‌اند که پادشاهی صفویه را درست کرده‌اند.  »

همچنین چندی دیگر از پژوهش‌گران نیز بر آذری بودن صفویان پای فشرده‌اند


نوشته شده توسط amir در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ساعت 12:12 بعد از ظهر | لینک ثابت |

دانلود سریال24

دانلود سریال24

 

 

برای دانلود به ادامه مطلب بروید..


قسمت ها به ترتیب و به صورت کم حجم شده می باشد.

 

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E01-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E02-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E03-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E04-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E05-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E06-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E07-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E09-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E10-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E11-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E12-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E13-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E14-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E15-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E16-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E17-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E19-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E21-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E21-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S01E22-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S02E01-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S02E02-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S02E03-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S02E04-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S02E05-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S02E06-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S02E07-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S02E08-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S02E09-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S02E10-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S02E11-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S02E12-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S02E13-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S02E14-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S02E15-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S02E16-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S02E17-Deadman.avi

http://downloads.mediamobiles.org/tv-series/24/24-S02E18-Deadman.avi


نوشته شده توسط amir در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ساعت 11:59 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تاریخچه ی باشگاه آرسنال

باشگاه فوتبال آرسنال در سال ۱۸۸۶ به وسیله ی تعدادی از کارگران در کارخانه ی تسلیحات وولویچ آرسنال تاسیس شد. آنها ابتدا با نام Dial Square شروع کردند. سپس با نام رویال آرسنال و در پایان با نام وولویچ آرسنال از سال ۱۹۱۵ آرسنال به لیگ دسته اول وارد شد.

در دهه ی ۱۹۳۰ مدیر افسانه ای تیم هاربرت چاپمن با پنج قهرمانی لیگ برتر و دو FA cup تیم را به دوران طلایی خود رهنمون ساخت. افسار این قهرمانی ها با مرگ وی در سال ۱۹۳۴ از هم گسیخت.اما جورج آلیسون به مسند کار آمد و موفقیت های بیشتری را به ورزشگاه هایبوری تقدیم کرد.

بعد از جنگ جهانی دوم تام ویتاکر توپچی ها را به قهرمانی لیگ های ۱۹۴۸ و ۱۹۵۳ رساند. او همچنین FA cup ۱۹۵۰ را نیز ربود.در دوره ی بعدی هایبوری افت کرد تا زمانی که در سال ۱۹۶۶ برتی می به عنوان مدیر منصوب شد.آرسنال زیر نظر می تا جام باشگاه های اروپا در سال ۱۹۷۰ پیش رفت. این موفقیت ها با قهرمانی لیگ برتر و FA cup در فصل۱۹۷۱-۱۹۷۰ ادامه پیدا کردند.

در دهه ی ۱۹۷۰ و اوایل ۱۹۸۰ زیر نظر مدیریت تری نیل به سه فینال پی در پی FA cup و همچنین به فینال لیگ قهرمانان اروپا در سال ۱۹۸۰ رسید.

در سال ۱۹۸۶ جورج گراهام به عنوان مدیر به باشگاه پیوست. گراهام آرسنال را به شش پیروزی در هشت فصل رساند. از جمله ی آنان می توان به قهرمانی فصل ۱۹۸۹-۱۹۸۸ در آنفیلد اشاره کرد.قبل از آنکه در سال ۱۹۹۶ آرسن ونگر به عنوان اولین مربی خارجی باشگاه منصوب شود. بروس رویچ در دوران کوتاهی پس از جدایی گراهام مربیگری تیم را بر عهده داشت .

در فصل ۱۹۹۸-۱۹۹۷ باشگاه همزمان به دو جام لیگ برتر و FA cup دست یافت.همچنین در این سال ها یان رایت رکورد بیش تریت گل زده در تاریخ باشگاه را از آن خود کرد. ونگر راه خود را برای ساختن یک کلاس جهانی ادامه داد و در فصل ۲۰۰۲-۲۰۰۱ توپچی های آرسنال به سومین مقام قهرمانی لیگ برتر و FA cup دست یافتند. آنها در لیگ برتر راه پیروزی را در خارج از خانه ادامه دادند و در نهایت شایستگی این عنوان را در مقابل منچستر یونایتد و در ورزشگاه اولدترافورد ثابت کردند. این راه با آخرین پیروزی در FA cup در مقابل چلسی و در ورزشگاه کاردیف ادامه پیدا کرد..................


نوشته شده توسط amir در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ساعت 11:12 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تاریخچه ی باشگاه لیورپول

آنفیلد یکی از ورزشگاه های فوتبال در ناحیه آنفیلد واقع در شهر لیورپول می باشد . ورزشگاه چهار ستاره آنفیلد خانه تیم لیورپل ، قهرمان 18 بار لیگ انگلستان و 5 بار جام باشگاه های اروپا است که علاوه بر بازی های لیورپول ، بعضی از بازیهای ملی انگلیس و اکثر بازی های باشگاه های معروف بریتانیا در این ورزشگاه برگزار می شود . استادیوم به خاطر جایگاه معروف کپ در ناحیه جنوب غربی زمین در انگلستان و اروپا معروف است . هواداران پرشور و دو آتشه لیورپول در این قسمت از زمین مستقر می شوند که با سرو صداها ی فراوان و سرود های مهیج و با نشاطی که می خوانند باعث ترس و اضطراب در روحیه حریفان لیورپول می شوند ، در واقع هواداران جایگاه کپ مظهر تعصب و غیرت تیم به حساب می آیند که در سخت ترین و بحرانیترین شرایط ،تیم محبوب خود را تنها نمی گذارند . آنها همواره با سرود معروف خود (هرگز تنها نخواهی رفت...) به تیم در هنگام مسابقه روحیه می دهند ...




ليورپول در سال 1892 شکل گيری شد و بزودی به موفقيترين تيم در سطح باشگاهی در بريتانيا تبديل گشت . اما اين شکل گيری از اورتون رقيب ديرينه ليورپول آغاز شد . در سال 1882 اورتون مجبور بود که يک زمين برای بازی در آن پيدا کند که در همين راستا با شخصي به نام جان هولدينگ در ساندن آشنا شدند . ابتدا اورتوني ها در يک زمين که در خیابان پريوری واقع بود فوتبال بازي مي کردند تا اينکه ان ها مجبور شدند که زمين را ترک کنند و به جاي ديگري بروند . در سال 1884 جان اررل که قطعه زميني در خيابان آنفيلد داشت ، موافقت کرد که اين زمين را در اختيار هولدينگ بگذارد و هولدينگ هم اين زمين را به باشگاه اورتون اجاره داد. از اين به بعد اورتون صاحب خانه اي جديد شد و اين همان آنفيلد بزرگ بود که اورتون اولين بازي خود را با پيروزي در اين زمين آغاز کرد . با بالا رفتن اجاره آنفيلد ، هولدينگ پيشنهاد داد که اورتون اين زمين را بخرد اما پيشنهاد هولدينگ توسط اورتوني ها رد شد و همين باعث اختلافاتي بين سران باشگاه اورتون و هولدينگ شد که اررل نيز در نهايت از دادن زمين به اورتون سرپيچي کرد و سر انجام اورتون مجبور به ترک آنفيلد شد اما پس از مدتي در زمينی به نام گوديسون مستقر شد بنابراين يک زمين خالي روي دست هولدينگ و اررل باقي ماند که در سال 1892 هولدينگ با گروهي از اورتوني ها که از باشگاه رفته بودند تشکيل تيم جديد ی را به نام ليورپول داد تیم جدید،از اين به بعد در آنفيلد بازي مي کرد که اولين بازي دوستانه خود را در مقابل روترهام برگزار کرد و بازي را 1-7 به سود خود تمام کرد . از چهره هاي شاخص ليورپول آن زمان ، مک وين را مي توان نام برد .
جان مک کنا که خود يک اسکاتلندي بود با آوردن هشت بازيکن حرفه اي اسکاتلندي تيم را متحول کرد . باشگاه اولين بازي رسمي خود را درليگ لانکاس شاير در مقابل والتون هاير تحت مربيگري جان مکنا آغاز کرد و بازي را 0-8 به سود خود برد. باپيروزي هاي موفقيت آميز درليگ يک شروع رويايي ر ا درتاريخ خود رقم زد و به عنوان تيمي شکست ناپذير به ساير تيم ها معرفي شد که سرانجام در فينال همان ليگ در مقابل نيوتن هيس(منچستر يونايتد) به برتري رسيد و در ليگ به قهرماني رسيد .حال علاوه بر اورتون رقيبي ديگر نيز از اين به بعد با ليورپولي ها دشمني پيدا کرد . جان مکنا با رهبري هاي هوشمندانه خود تيم را به سوي موفقيت پيش می برد بنابراين هواداران به او لقب وفادار را دادند . اما در ليگ بعد تيم درا نتهاي جدول قرار گرفت و سقوط کرد . اما با يک روحيه قهرمانانه و محکم خود را دوباره به همان ليگ رسانيد و در نهايت پس از هشت سال موفقيت هاي پي درپي سرانجام در ليگ اول انگليس در سال 1901 به اولين قهرماني خود رسيد . بذر اين موفقيت توسط تام واتسون افسانه اي در سال 1896 رقم خورد .که مربي آن روز هاي ليورپول بود تأثيري که او گذاشت به هيچ وجه فراموش نشدني است .
ببست سال بعد بک دوره موفقيت آميز ديگر براي ليورپول بود . در سا ل 22-1921 و 23-1922 آنها بار ديگر قهرمان ليگ شدند که از چهره هاي شاخص آن دوره اليشا اسکات دروازه بان تيم بود .
در اواخر دهه20 ليورپول دچار افت فاحشي شد در حالي که رقيب ديرينه آنها اورتون بهتر بازي مي کرد . تيم در آن زمان نياز به تقويت اساسي داشت . در سال 1924 تيم بازيکان درجه يکی را در خود مي ديد که مي توان به گوردون هاجسون اشاره کرد که برترين گلزن ليورپول در آن زمان به شمار مي رفت تا اينکه در سا ل 1962 راجر هانت رکورد گل هاي او را شکست . هاجسون يکي از دو بازيکن آفريقاي جنوبي بود که براي قرمز ها بازي مي کرد . ديگري بري ني وي بود که در سال 1933 به تيم پيوست و تا سال 1943 در تيم باقي ماند در سال 1935 ليورپول با مت باسبي بازيکن منچستر سيتي قرارداد بست که بيش از 100 بازي براي ليورپول انجام داد . بعدها به او پيشنهاد مربيگري در آنفيلد داده شد اما او به منچستر يونايتد رفت .
در طول مدت جنگ جهاني دوم ليورپول پذيراي بازيکناني تظير بيل شنکلي بود. ليورپول با قهرماني در ليگ شروع کرد .در زمان جنگ جهاني دوم بازيکني به نام بيلي ليدل در سال 1938 در باشگاه ظهور کرد که به سرعت محبوب هواداران گشت و به او لقب ليدل پول براي خيلي از سال ها را دادند . در خط حمله آتشين سرخ ها آلبرت استابين و ليدل و جک بلامر بازي مي کردند که براي هر گونه تيمي خطرناک ظاهر مي شدند . يکي از بازيکنان مشهور ديگر باب پيس لي بود . تيم فصل 47-46 را باقهرماني پشت سر گذاشت اما در فصل بعد در ميان تعجب خيلي ها در ميانه هاي جدول جاي گرفت .
در سال 1950 ليورپول براي دومين بار به فينال مسابقه FA Cup رسيد اما باز مثل فينال قبل با نتيجه 0-2 اين بار به آرسنال در ویمبلی باخت که اين شکست در خاطره هواداران باشگاه تا مدت زيادي باقي ماند و آنها می بايست در حسرت اولين قهرمانی در اين جام باقي بمانند .
در دهه 50 ليورپول پرفروغ ظاهر نشد و نمايش بسيار ضعيفی داشت و همين باعث شد که در سال 1954تيم به دسته 2 سقوط کند و مدت زيادي را در دسته دوم باقي بماند تا اينکه در سال 1962 دوباره به سطح اول فوتبال انگليس برگشت . تيم در آن هنگام تحت رهبري بيل شانکلي براي موفقيت هايی که درسال هاي بعد انتظار آن را مي کشيد ،آماده می شد .




تيم درآن موقع شاهد حضور بازيکني مهم به نام راجر هانت در خود بود .ليورپول در سال1964 دوباره ليگ را فتح کرد و در سال 1965 اولين قهرماني خود در FA CUP را جشن گرفت و همينطور قهرماني ليگ در سال 1966 به افتخارات خود رنگ و رونقي بخشيد .بازیکن طلایی آن زمان کوین کیگان بود . ليورپول با بيل شانکلي و پرنده هاي آنفيلد همجنان در اوج ، پرواز مي کرد. شنکلي در دهه 70 دست به ساختار ي گسترده در تيم زد که نتيجه آن قهرماني در سال 1973 در ليگ بود در همان سال بود که ليورپول اولين جام اروپايی را دشت کرد آن ها جام يوفا را بردند حال ليورپول بيش از پيش در اروپا شناخته شده تر به نظر مي رسيد . در آخرين سال حضور شنکلي در تيم ، دومين قهرماني در FA CUP از آن ليورپول شد


نوشته شده توسط amir در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ساعت 11:10 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تاریخچه باشگاه چلسی

باشگاه فوتبال چلسی



نام کامل چلسی فوتبال کلاب
(به انگلیسی: Chelsea Football Club) لقب(ها) آبی‌ها (به انگلیسی: The Blues)
بازنشستگان (به انگلیسی: The Pensioners) بنیانگذاری ۱۴ مارچ۱۹۰۵ ورزشگاه استمفورد بریج, لندن گنجایش ۴۲٬۵۰۰ مالک رومن آبراموویچ مدیرعامل بروس باک سرمربی کارلو آنچلوتی فصل قبل نائب قهرمان







لباس اول










لباس دوم



باشگاه فوتبال چلسی (به انگلیسی: Chelsea F.C.) یکی از باشگاه‌های مشهور فوتبال در انگلیس است. این باشگاه پس از اینکه توسط یک ثروتمند روسی خریداری شد، به یکی از باشگاه‌های بسیار قدرتمند اروپا تبدیل شد.[نیازمند منبع]
کاپیتان این تیم اکنون جان تری برترین مدافع انگلیس است.مهاجمان ارزشمندی شوچنکو و دروگبا و هافبک چون لمپارد و بالاک در این تیم مطرح بازی می کنند . این تیم در سال ۲۰۰۶ قهرمان جام حذفی و اتحادیه انگلستان شد. ابراهاموویچ مالک چلسی پس از خریداری این تیم خوزه مورینیو را استخدام کرد. وی پس از ۳ سال از استنفورد بریج و آبی های لندن خداحافظی کرد . ورزشگاه اختصاصی این تیم استمفورد بریج نام دارد و لباس اصلی آنها به رنگ آبی میباشد . لقب چلسی در انگلیس آبی های لندن است.
گفته می شود تاسیس باشگاه چلسی حاصل درگیریهای بازیکنان دیگر تیم های انگلیسی و به خصوص تیم فولهام بوده است . با اتحاد تنی چند از این بازیکنان در چلسی لندن تیم فوتبال جدیدی آغاز به کار کرد . این منطقه که در جنوب غربی شهر لندن واقع شده درآن زمان از مناطق زیبای شهر محسوب می شد.

تیم فوتبال چلسی تنها دو فصل برای حضور در رقابت های دسته اول باشگاههای انگلستان صبر کرد. این تیم پس از رسیدن به مسابقات دسته اول سعی داشت به هر شکل ممکن نام و آوازه ای برای خود به دست آورد. اما طلسم قهرمانی چلسی پنجاه سال بعد شکست. آبی پوش های لندن در سال 1995 مقام اول لیگ باشگاهی انگلستان را به دست آوردند، عنوانی که هیچگاه برای مردان استمفورد بریج تکرار نشد . چلسی در سال های 1970 ، 1997 ، 2000 جام حذفی باشگاههای انگلستان را به دست آورد و در سال های 1915 ، 1967 ، 1994 ، 2002 عنوان نایب قهرمانی این رقابت ها را در کارنامه خود ثبت کرد . چلسی در صحنه رقابت های اروپایی نیزچهره موفقی از خود به نمایش گذارد. قهرمانی دو جام برندگان اروپا در سال 1971 و 1998 بزرگترین افتخار اروپایی این تیم بوده است و یک قهرمانی سوپر جام باشگاههای اروپا در سال 1998 نیز درکارنامه چلسی به چشم می خورد . کسب این سه جام اروپایی در ده حضور آبی پوشان در رقابت های باشگاه قاره سبز افتخار قابل توجهی محسوب می شود . اما باید پذیرفت که این افتخارات برای نام پرآوازه چلسی کافی نیست.

آبی پوشان لندنی به غیر از کسب عناوین و افتخارات هدف دیگری در رقابت های داخلی انگلستان دارند. رقابت با تیم های پرآوازه به خصوص حضوری موفق در دربی های لندنی از دیگر اهداف این تیم است. آرسنال، تاتنهام، اورتون و فولهام اصلی ترین رقیبان انگلیسی چلسی محسوب می شوند. در این میان به دلیل همان حساسیت های خاص سرخ آبی جدال آرسنال چلسی حساس ترین بازی این دو تیم در هر فصل است.

استادیوم استمفورد بریج(Stamford bridge) ورزشگاه اختصاصی آبی های لندن است. این ورزشگاه که در سال 1877 ساخته شده، یکی از قدیمی ترین استادیوم های اروپا محسوب می شود. استمفورد تا اواخر دهه هشتاد بیشتر به یک نمایش فرانسه شباهت داشت. برخی از اوقات این ورزشگاه محل تماشای مسابقات حساس بوکس بود. با تاسیس چلسی استمفورد دراختیار این تیم قرار گرفت. این ورزشگاه نزدیک به صد سال است که با چلسی همراهی می کند.

چلسی در تاریخ خود بازیکنان و مربیان بسیار مشهوری را دیده است. پیش از مورینو، رانیری مربی کنونی تیم والنسیا، ویالی بازیکن بزرگ تاریخ فوتبال اروپا که در دوران بازیکنی خود تعصب خاصی نسبت به پیراهن چلسی داشت رود گولیت ستاره افسانه ای فوتبال هلند سرمربی چلسی بودند

قبل از گولیت، گلن هادل این مسئولیت را بر عهده داشت. از جمع بازیکنان بزرگ فوتبال جهان در چند سال اخیر ستارگانی همچون ژورژ وه آ( ستاره بزرگ لیبریایی)، دنیس وایز( هافبک وفادار چلسی)، دشام( ستاره بزرگ فرانسوی) و بازیکنانی همچون مارسل دسایی ، توره آندره فلو و فرانک لبوف در چلسی حضور داشته اند.

جان فرانکو زولا، او مصداق همان ضرب المثل فلفل ریز و تیز است. زولا که حالا جشن تولد 38 سالگی را هم پشت سر گذاشته، یکی از محبوبترین بازیکنان تاریخ باشگاه چلسی محسوب می شود. این مهاجم توانای ایتالیایی درسال 1996 به چلسی آمد. او که متولد ساردینیای ناپولی است. فوتبال حرفه ای را در همان تیم ناپولی آغاز کرد و از همین تیم به پیراهن لاجوردی تیم ملی ایتالیا رسید. زولا در پایان فصل 2003-2002 به دلیل اختلاف با مسئولین تیم ، چلسی را ترک و به ایتالیا بازگشت .

نقطه اوج تاریخ باشگاه چلسی در پایان فصل 2003-2002 رخ داد . کن بتیس مالک باشگاه سهام خود را به یک میلیاردر روسی که صاحب کمپانی های نفتی است فروخت . روبن آبراموویچ ثروتمند روسی در بدو ورود با خرید بازیکنان بزرگی چون ورون و داف بازار نقل و انتقالات فوتبال جهان را تکان داد و چلسی را به عنوان یکی از ثروتمندترین تیمهای اروپا مطرح کرد. آبراموویچ ، در یک اقدام نادر وعجیب پیترکنیون رییس باشگاه منچستریونایتد را به باشگاه چلسی کشاند و وی را به عنوان مدیر اجرایی چلسی منصوب کرد.

هنگام نقل وانتقال بازیکنان بزرگ ، چلسی یکی از مشتریان پروپاقرص محسوب می شد که با قیمتهای نجومی خود همواره مدیران و بازیکنان را وسوسه

می کرد .

تیم آبراموویچ ( چلسی ) در فصل 2003-2004 با رهبری رانیری ایتالیایی در لیگ برتر انگلیس ، پس از آرسنال به نایب قهرمانی رسید و در جام باشگاه های اروپا هم تا مرحله نیمه نهایی بالا آمد ، ولی در این مرحله با قبول شکست در مقابل موناکو از ادامه رقابتها کنار رفت. دراین بازیها مربیگری موناکو برعهده دشام ( ستاره اسبق چلسی) بود.

پس از حذف چلسی ، نایب قهرمانی در لیگ برتر و با توجه به هزینه های زیادی که در راه خرید بازیکنان صورت گرفته بود، آبراموویچ با اخراج رانیری ، خوزه مورینو مربی پرتغالی پورتو که به تازگی با این تیم به مقام قهرمانی باشگاه های اروپا رسیده بود ، را به عنوان سرمربی چلسی منصوب کرد. ( قبل از مذاکره با مورینو ، مذاکراتی با ازیکسون ، لیپی ، دل بوسکه و کاپلو برای هدایت چلسی صورت گرفته بود).

لازم به ذکر است که مورینو همراه با پورتو به قهرمانی جام یوفا نیز دست پیدا کرده بود . وی در ابتدا دستیار بابی رابسون انگلیسی بود.

چلسی در ابتدا یک تیم محله ای بود که برادران میرس که علاقه ی زیادی به فوتبال داشتند به عنوان

یک تیم کوچک پایه گذاری کردند.آنها با تبلیغات بسیار توانستند بازیکنان نسبتا خوبی به تیم جذب

کنندو به دسته ی دوم لیگ انگلیس راه یابند.پس از دو سال از دسته ی دوم به دسته ی برتر راه یافتند

در دسته ی برتر چندان موفق نبودند و باز به دسته ی دوم سقوط کردند ولی این پایان کار نبودو آنها با

تعویض مربی خود به دسته ی برتر راه یافتند و تا هم اکنون با خوزه مورینیوی پرتغالی که آنها را پس از

۵۰سال قهرمان انگلیس کرد به کار خود ادامه میدهد.

افتخارات داخلی:۲بار قهرمانی لیگ جزیره-۲بار قهرمانی دسته ی دوم جیره

۵بار نایب قهرمان دسته ی دوم جزیره-۴بار نایب قهرمان جام اتحادیه-۴بار

قهرمان جام اتحادیه-۲بار قهرمان جام حذفی.

افتخارات اروپایی:۲بار قهرمان جام برندگان جام اروپا-۱بار قهرمان سوپر کاپ

اروپا.

نام بازیکن ها:


Player Team Rating Type Position Nationality Petr Čech Chelsea 128.67 Regular Goalkeeper Czech Rep. Hilário Chelsea 22.61 Regular Goalkeeper Portugal Ross Turnbull Chelsea 10.4 Regular Goalkeeper England John Terry Chelsea 142.32 Regular Defender England José Bosingwa Chelsea 105.59 Regular Defender Portugal Ashley Cole Chelsea 105.22 Regular Defender England Ricardo Carvalho Chelsea 97.18 Regular Defender Portugal Branislav Ivanović Chelsea 92.59 Regular Defender Serbia Alex Chelsea 81.28 Regular Defender Brazil Paulo Ferreira Chelsea 58.31 Regular Defender Portugal Juliano Belletti Chelsea 50 Regular Defender Brazil Frank Lampard Chelsea 168.65 Regular Midfielder England Michael Ballack Chelsea 114.2 Regular Midfielder Germany John Obi Mikel Chelsea 109.31 Regular Midfielder Nigeria Florent Malouda Chelsea 100.88 Regular Midfielder France Michael Essien Chelsea 96.1 Regular Midfielder Ghana Deco Chelsea 73.12 Regular Midfielder Portugal Joe Cole Chelsea 68.65 Regular Midfielder England Yuri Zhirkov Chelsea 60.01 Regular Midfielder Russia Didier Drogba Chelsea 173.21 Regular Forward Cote d'Ivoire Nicolas Anelka Chelsea 170.22 Regular Forward France Salomon Kalou Chelsea 108.66 Regular Forward Cote d'Ivoire Daniel Sturridge Chelsea 26.67 Regular Forward England Nemanja Matić Chelsea 4.71 Regular Midfielder Serbia Gaël Kakuta Chelsea 3.6 Regular Forward France Jeffrey Bruma Chelsea 2.79 Regular Defender Netherlands Fabio Borini Chelsea 1.51 Regular Forward Italy Sam Hutchinson Chelsea 0.46 Regular Defender England Michael Woods Chelsea 0 Regular Midfielder England Jan Šebek Chelsea 0 Regular Goalkeeper Czech Rep

نوشته شده توسط amir در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ساعت 9:55 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تاریخچه ی باشگاه رئال مادرید


http://perso.wanadoo.es/nisaryruben/images/rm_est_pltoros_1902.jpg

REAL MADRID

نام: باشگاه  رئال مادرید

تاسیس:6 مارس 1906

ورزشگاه: سانتیاگو برنابئو - مادرید

رییس فعلی: فلورنتینو پرز

سرمربی فعلی:‌ خوزه مورینیو

باشگاه رئال مادرید یك باشگاه حرفه‌ای فوتبال است كه در مادرید، پایتخت اسپانیا واقع شده است
این باشگاه در سال 1902 تاسیس شد و یكی از پرافتخارترین باشگاه‌های فوتبال در قرن بیستم به شمار می‌رود. آنها در تاریخ پرافتخار خود 30 بار قهرمان لالیگا شده‌اند، هفده بار جام حذفی اسپانیا را فتح كرده‌اند و نه بار نیز لیگ قهرمانان اروپا (كه ركوردی به شمار می‌رود) را به خانه برده‌اند

طی مراسمی كه در 23 دسامبر سال 2000 برگزار شد، رئال به عنوان بهترین باشگاه قرن بیستم انتخاب شد. آنها پرافتخارترین باشگاه در بازی‌های اروپایی هستند. 9 بار قهرمانی در لیگ قهرمانان و 2 بار قهرمانی در جام یوفا. تنها جام اروپایی كه آنها موفق به فتح آن نشده‌اند، جام در جام اروپا بود (كه اكنون دیگر برگزار نمی‌شود)
آنها دو بار به فینال این رقابت‌ها راه یافتند ولی هر دو بار مغلوب شدند. رئال سال 1971 دو بر یك مغلوب چلسی شد و در سال 1983 نیز دو بر یك بازی را به آبردین اسكاتلند واگذار كرد. در آن سال هدایت آبردین را الكس فرگوسن بر عهده داشت
بر اساس مطالعات دانشگاه هاروارد در سال 2007، باشگاه رئال مادرید عنوان بزرگ‌ترین، مردمی‌ترین و ثروتمندترین باشگاه دنیا را از آن خود كرده است

پایه‌ی اولیه‌ی این باشگاه در سال 1895 شكل گرفت، جایی كه یك سری از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی، موسسه‌ای به نام موسسه‌ی آموزشی آزاد تاسیس كردند و روزهای یكشنبه در منطقه‌ی "مونك لوا" به بازی فوتبال پرداختند. در سال 1900 این موسسه به دو بخش "باشگاه اسپانیایی مادرید" و "باشگاه جدید فوتبال مادرید" تقسیم شد. باشگاه دوم در سال 1902 بار دیگر تقسیم شد. نخستین رییس باشگاه "جولیان پالا سیوس" بود كه پس از تقسیم‌بندی باشگاه در سال 1902 جای خود را به "خوان پادروس روبیو" داد
نخستین جام كسب شده توسط رئال مادرید، سه سال پس از تاسیس باشگاه و در سال 1905 بود جایی كه آنها در ورزشگاه "چامارتین" قهرمان جام حذفی اسپانیا شدند
آنها در سال 1912 به زمین "كامپورز" نقل مكان كردند و در سال 1920 بود كه نام باشگاه به رئال مادرید تغییر كرد. دلیل این امر نامی بود كه پادشاه اسپانیا به رئالی‌ها داده بود. اصل این نام از اسم Royal گرفته شده است

"سانتیاگو برنابئو یسته" در سال 1945 ریاست باشگاه را به عهده گرفت. در زمان مدیریت او ورزشگاه رئال كه در جریان جنگ‌های داخلی اسپانیا تخریب شده بود، بازسازی شد. همچنین در سال 1953 باشگاه رئال سیاست به خدمت گرفتن بازیكنان خوب خارجی را در پیش گرفت و "آلفردو دی استفانو" را به خدمت گرفت. رئال از نخستین باشگاه‌هایی بود كه بازیكنانی با چند ملیت در تركیب خود داشت
سال 1955 بود كه به همت "گابریل هانوت" نویسنده‌ی ورزشی نشریه‌ی "اكیپ" فرانسه و هم اندیشی ورزشی‌نویسان كشورهای اسپانیا، پرتغال و ایتالیا، مسابقاتی كه امروزه به عنوان "لیگ قهرمانان" شناخته می‌شود، راه‌آندازی شد
در زمان مدیریت برنابئو بود كه رئال مادرید پنج بار متوالی در بین سال‌های 1956 تا 1960 قهرمان جام باشگاه‌های اروپا شد. یكی از فینال‌های به یاد ماندنی جام باشگاه‌ها در سال 1960 رقم خورد، جایی كه رئالی‌ها با نتیجه‌ی عجیب هفت بر سه اینتراخت فرانكفورت را در همپدون پارك اسكاتلند شكست دادند. آنها در سال 1966 نیز دو بر یك پارتیزان بلگراد را مغلوب كردند تا بار دیگر قهرمان اروپا شوند

رئالی‌ها سال‌های 1962 و 1964 نیز نایب قهرمان اروپا شدند تا سال‌های طلایی رئال در دهه‌های 50 و 60 میلادی رقم بخورد
پس از یك دوره افت كوتاه مدت در سال‌های ابتدایی دهه 80، رئالی‌ها در نیمه‌ی دوم دهه‌ی 80، دو بار پیاپی قهرمان یوفا شدند و پنج سال متوالی لالیگا را فتح كردند
سال 1996، "لورنزو سانز" رییس وقت رئال مادرید، فابیو كاپلو را به برنابئو آورد. كاپلو نیز روبرتو كارلوس، پدراگ میاتوویچ، داور شوكر و كلارنس سیدورف را به رئال آورد. بازیكنانی چون رائول، فرناندو هیرو و فرناندو ردوندو نیز در تركیب رئال حضور داشتند تا با اضافه شدن نفرات جدید، رئال به یك تیم رویایی تبدیل شود
با اضافه شدن "فرناندو مورینتس" به خط حمله‌ی رئال در سال 97، این تیم سال بعد از آن توانست به 32 سال حسرت برای به دست آوردن قهرمانی اروپا پایان دهد و با "یوپ هاینكس" سرمربی جدیدش قهرمان اروپا شود. آنها در فینال و با تك گل «میاتوویچ» یوونتوس را مغلوب كردند

جولای 2000 زمانی بود كه فلورنتینو پرس بر صندلی ریاست باشگاه تكیه زد تا دوران جدیدی در تاریخ رئال رقم بخورد. عده‌ای وعده‌ی آوردن "لوئیس فیگو" به رئال مادرید را دلیل اساسی ریاست "پرس" در رئال می‌دانند ولی با تمام این حرف‌ها او به قولش عمل كرد و "لوئیس فیگو" را از تیم رقیب، یعنی بارسلونا به مادرید آورد. "پرس" در سال‌های بعد با شكستن ركورد نقل و انتقالات، زیدان را از یوونتوس به خدمت گرفت و رونالدو را از چنگ اینتر درآورد. دیوید بكام دیگر ستاره‌ای بود كه رئالی‌ها به خدمت گرفتند تا لقب كهكشانی‌ها را از آن خود كنند
سال‌های 2002 و 2004 قهرمان اروپا شدند و فصل 2003 نیز قهرمانی لالیگا را از آن خود كردند تا هواداران رئال با طعنه به بارسلونای افت كرده نگاه كنند.
اما سال 2003 خط پایانی برای افتخارآفرینی‌های رئال بود و آنها تا سه سال نتوانستند هیچ جامی را به دست آوردند تا این كه "رامون كالدرون" رییس باشگاه شد. او بلافاصله "فابیو كاپلو" را برای دومین بار به مادرید آورد و "پدراگ میاتوویچ" را به عنوان مدیر ورزش رئال انتخاب كرد. بسیاری انتخاب كاپلو را تصمیم درستی قلمداد نكردند ولی كاپلو طی فصل دراماتیك توانست به قحطی جام در رئال پایان دهد تا بار دیگر خود را به عنوان یك قهرمان معرفی كند
در پایان فصل كاپلو با بی‌مهری اخراج شد و "برند شوستر" سرمربی آلمانی ختافه جای او را گرفت. شوستر در نخستین تجربه‌ی مربیگری در رئال در دیدار سوپر كاپ اسپانیا با نتیجه‌ی پنج بر سه مغلوب سویا شد

در فصل 2009-2010 رئال با مربیگری مانوئل پلگرینی و بازیکنانی چون کریستیانو رونالدو-کاکا-بنزما-الونسو و ... نتوانست موفق باشد و سرانجام پلگرینی بر کنار شد و به جای او خوزه مورینیو مشهور به اقای خاص به رئال امد و همه ی طرفداران رئال منتظرند تا ببینند او با رئال می تواند مثل اینتر که برایش 3 جام گرفت موفق باشد

ددر


نخستین رییس باشگاه: جولین پالا سیوس 1902- 1900


http://futbol.sportec.es/imagenes/fotos/mmunoz.gif


پرافتخارترین مربی: میگوئل مونز 14 جام


http://www.magicpromotionclub.ch/Kurzbi-Dr%20Richard%20Rowe.jpg


طولانی‌ترین زمان مری‌گری: آرتور جانسون 1920 - 1910



كوتاه‌ترین زمان ریاست: فرناندو مارتین فوریه 2006 تا آوریل 2006


http://deportes.gamersmafia.com/storage/bet/0/6_2_2_3_2_1_4_liga-bbva_logo-__.jpg


تعداد قهرمانی در لالیگا: 31

نایب قهرمانی لالیگا:

قهرمانی در جام حذفی: 17

نایب قهرمانی جام حذفی: 19


http://www.uefa.com/multimediafiles/photo/competitions/supercup/394170_mediumsquare.jpg


سوپر كاپ اسپانیا: 8

نایب قهرمان سوپر كاپ: 3


http://www.realmadrid-futbol.com/final_glasgow.jpg


قهرمانی لیگ قهرمانان: 9

نایب قهرمان لیگ قهرمانان:3

جام بین قاره‌ای:     3

نایب قهرمان جام بین قاره‌ای: 2

قهرمان جام یوفا: 2

نایب قهرمان جام در جام اروپا:2

قهرمان سوپر كاپ اروپا: 1

نایب قهرمان سوپر كاپ: 2

قهرمانی جام لاتین: 2

قهرمان جام مریت فیفا:۱


نوشته شده توسط amir در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ساعت 9:46 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تاریخچه ی باشگاه بارسلونا

 

نام باشگاه: بارسلونا FCBarcelona

تاسيس : 1899

رئيس باشگاه : خوان لاپورتا

 سايت اختصاصي: www.FCBarcelona.com

ورزشگاه : نيوكمپ campnou

گنجايش : 100000 نفر

 

شماره تماس روابط عمومي باشگاه: 0034934963600

رنگ لباس : پيراهن آبي وقرمز، شورت آبي

     لباس دوم : لباس سراسر مشكي با نوار مدرب ابي و اناری



كوتاه از بارسلونا
بارسلونا اولين قهرمان تاريخ جام يوفاست.بارسلونا از معدود تيم هايي است كه هر 4 جام اروپا را فتح كرده است. بارسلونا در سرتاسر جهان داراي 1504 كانون هواداري است. بارسلونا از معدود تيم هايي است كه بر روي پيراهنش از تبليغ استفاده نمي كند. هيات مديره بارسلونا با 20 عضو ثابت و 6 عضو افتخاري در كنار هيات مشاور 32 نفره در باشگاه فعاليت مي كند. رييس باشگاه با راي گيري از هواداران باشگاه تعيين ميشود.

بودجه باشگاه حدودا 170 ميليون يورو است .

در اين باشگاه افراد مشهور زيادي چون مارادونا " كرايف " كوبالا " كركسيس " روماريو " استيچكف " سورز " رونالد كومن و رونالدو بازي كرده اند.

بازيكنان غير اسپانيايي و خارجي در موفقيت بارسا بيشتر از بازيكنان محلي و اسپانيايي تاثير گذاشته اند .

بارسا بوسيله يك فرد سوئيسي به نام گمپر تاسيس شده است .

در سال 1899 اولين رئيس باشگاه يك مرد انگليسي به نام والتر وايلد انتخاب شد .

بارسلونا حدود 50 مربي آورده كه نصف آنها خارجي بوده .

همه مربياني كه با بارسا عنوان و افتخاري آورده اند همگي خارجي بوده اند . هيلنو هررا " رينوس مايكلز " تري ونه بلز و يوهان كرايف .

بارسلونا اولين باشگاه اسپانيايي بود كه حرفه اي شد .

از شروع بازيكنان پيراهن آبي و اناري بر تن مي كردند . اما در آن زمان نصف پيراهن آبي و نصف ديگر اناري بود و شرط سفيد به پا مي كردند

اولين بازي بارسلونا تركيبي از بازيكنان اين تيم و چند بازيكن انگليسي بود كه اين تيم توانست 1 بر 0 حريف خود را شكست دهد

در سال 1922 بارسلونا به استاديو جديدي دست يافت به نام لاس كورتس اين ورزشگاه جايگاه 35000 نفر را داشت وبه كليساي فوتبال معروف بود و اين  اولين ورزشگاه بارسا بود .  

در 14 ژوئن 1925 گروه نوازندگي يك كشتي انگليسي سرود ملي كاتالاتنيا را در ورزشگاه بارسلونا اجرا كرد كه با اين كار يك پديده اجتماعي پيش بيني نشده اي در فوتبال ظهر كرد .

بارسلونا هواداران بسيار زيادي دارد كه معروفترين آنها عبارتند از : مونتسرات كاباله "* خواننده سوپرانو . خوسپ كارراس"خواننده تنور . آرانچا سانچز ويكاريو"تنيسور زن اسپانيايي .

بارسا القاب زيادي دارد:  

1- "BARCA "

2- در گويش اسپانيايي " باركا " و در گويش كاتالاني " بارشه "  

3- آزور لگرنا و بلوگرنا به معناي آبي واناري

4- كاتالان ها

موزه استادي يكي از بهترين موزه هاي شهر بارسلون است . اين موزه نمايانگر اثر باشگاه بر كاتالانيا مي باشد . در آنجا شما مي توانيد عكس هاي بسيار بزرگ " مدل و نقشه بسيار كامل و بزرگ نو كمپ " كفش هاي كومن " پيراهن كرايف " بليط هر فصل باري هاي بارسا در گذشته و ....... . در اين موزه يك سينماي كوچك وجود دارد كهشما مي توانيد تاريخچه باشگاه را به صورت تصويري ببينيد .

بارسلونا كالاهاي تجاري بيشتري در برابر باشگاههاي ديگر در اسپانيا به فروش مي رساند . و درآمد آنها از اين راه حدودا 30 ميليون دلار در سال است .


در حقيقت مي توان گفت نه تنها كاتالان ها ، بلكه همه ساكنان منطقه باسك جان خود را فداي اناري ها مي كنند. بارسا هميشه به داشتن بيشترين و متعصب ترين هواداران مشهور بوده است. هواداراني كه شايد پيش از علاقه به بارسا، از تيم هاي شهر مادريد متنفرند، به خصوص رئالي كه در اين چند سال حقيقتاً موي دماغ بارسلونا بوده است!

 

پيراهن بارسلونا حكم پرچم كاتالانيا دارد و به خاطر تقدسش تبليغي روي ان درج نمي شود اما براي اولين با يك company اين اجازه را پيدا كرد تا نماد خود را در اندازه هاي بسيار كوچك و به عنوان مارك لباس بر روي ان درج كند.

 

بارسلونا شهري درايالت باسك واقع در نيمه شرقي كشور اسپانياست. اين قسمت از كشور اسپانيا هميشه مشكلات زيادي براي دولتمردان اين كشور به وجود آورده است. كاتالان ها هيچ كدام از حكومت هاي اسپانيايي را نمي پذيرند و به دنبال استقلال هستند! بنابراين دشمن اصلي سلطنت اسپانيا محسوب مي شوند.

 

در سال 1899 كاتالان ها بر آن شدند كه با تاسيس يك تيم فوتبال ، عقايد و نظريات خود را به اين سبك مطرح كنند.

به دليل همان فشارهاي سياسي، بارسلونا درابتدا مشكلات زيادي داشت. اين تيم دورنگ آبي و اناري را به عنوان نماد كاتالان ها برتن كرد و دراولين بازي خود در يك ديدار دوستانه به مصاف يك تيم محلي انگليس رفت و با يك گل شكست خورد. اما چيزي به آغاز روزهاي طلايي مردان كاتالان باقي نمانده بود.


نوشته شده توسط amir در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ساعت 9:38 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تاریخچه ی باشگاه منچستر یونایتد

همه چیز در مورد منچستر یونایتد

 


بدون تردید منچستر را باید یكی از شهرهای بزرگ و مطرح در زمینه امكانات ورزشی در جهان قلمداد كرد. این شهر با داشتن موقعیت عالی تجاری واستادیومی زیبا، چون اولدترافورد كه در سراسر انگلستان مطرح است، تا به حال میزبانی موفقی را انجام داده كه آخرین بار آن بازی فینال لیگ قهرمانان اروپا در سال (2002-2003) بین تیمهای یوونتوس و میلان بود. اما استادیوم اولدترافورد كه هم اكنون 75000 نفر گنجایش دارد عاملی بوده تا شهر منچستر همیشه در زمینه فوتبال و امكانات زبانزد خاص و عام باشد. با این حال نباید توفیق منچستر را از لحاظ فوتبال تنها به این استادیوم اختصاص داد و باید عواملی چون باشگاههای حرفه ای كه بالغ بر8 تیم است را به آن اضافه كرد.البته موفقیت این شهرتجاری تنها به خاطر فوتبال نیست، بلكه باید عواملی دیگرچون انقلاب صنعتی كه برای اولین باردراین شهر روی داد و از منچستر شهری مدرن( كاتن پولیس) ساخت را در آن سهیم كرد. از لحاظ منابع تفریحی و ورزشی ، منچستر بعد از دوران تجدد تقریبا به شهری كامل بدل شده است. در حال حاضر ( قرن 21) با كاملتر شدن این مجموعه و اضافه شدن مراكز تفریحی كه در سراسر این شهر وجود دارد خود را از لحاظ توریستی بودن زبانزد خاص و عام كرده است. اكنون این شهر بیش از 43000 صندلی در تئاترها و 56 موزه و گالری دارد كه در نوع خود بی نظیر است .  به لحاظ تاریخی نیزاین شهر با وجود بناهای دوران ملكه ویكتوریا مطرح بوده و عاملی را بوجود آورده تا همگان از آن بعنوان یك شهر درجه اول یاد كنند.


مختصری از تاریخچه ی منچستر یونایتد


 
این باشگاه در سال۱۸۷۸ توسط لانکاشایر و یورک شایر(Lancashire & Yorkshire ) تاسیس شد.این باشگاه در سال۱۸۸۵به طور حرفه ای به کار خود ادامه داد وتیم فوتبال حرفه ای را بنیان نهاد.و در سال۱۹۰۲ به همین نام شناخته شد.


این باشگاه از آن مردان عادی جامعه بودافرادی که در کارخانه های ذغال سنگ کار می کردند و برای تفریح به این باشگاه می آمدند و عضو آن بودند.


در سال۱۸۸۶اولین افتخار خود را کسب کردند آنها توانستند جامی که خود آنرا ترتیب داده بودند را دریافت کنند نام این جام سنیور کاپ منچستر بود که در آن شر ط سنی برای شرکت در آن نبود.اما آنها با بد شانسی مواجه شدند و باشگاه در سال۱۹۰۲ورشکسته شد و فردی به نام هری استافورد
 (Harry Stafford)
آنرا خرید.


او شروع به خرج کردن برروی این تیم کرد او می دانست که این تیم استحقاق خرج کردن و سرمایه گذاری دارد.در سال۱۹۰۳به طور رسمی اولین مربی برای منچستر استخدام شد.نام این مربی ارنست ماگنل
(Ernest Magnell)
 بود.


روز به روز بر کیفیت بازی منچستری ها افزوده می شد آنها راه ترقی را خوب پیدا کرده بودند.یکی از خریدهای آن روزها ی منچستر بیلی مردیت بود بیلی مردیت (Billy Meredith) یکی از بهترینها ی آن زمان فوتبال بود.


آنها توانستند با مردیت اولین قهرمانی رسمی خود را در لیگ انگلستان که به تازگی حرفه ای شده بود را جشن بگیرند.


باشگاه منچستر در سال ۱۹۱۰از مکان اصلی خود واقع در خیابان معروف به بانک منتقل شد به محله ی اولد ترافورد.


جاذبه های شهری


تاریخ منچستر از رومن ها شروع و تا قطب اقتصادی كنونی كه بر صنعت پنبه اتكا دارد ادامه می یابد.
 
اما علاوه بر تاریخی بودن ، اماكن بسیار زیبایی كه در این شهر و به خصوص كسفیلد هویتیج در قسمت جنوب دینزگیت وجود دارد در نوع خود جالب توجه است.در آنجا شاهد خرابه هایی از دژهایی كه در مركز آبراه ها قرار دارند خواهید بود كه واقعاً قابل ستایش است. اما علاوه بر این منطقه اگر كمی از كسفیلد دور شویم به موزه علوم و صنعت كه جاذبه ای بسیار زیبا به شهر داده و شامل به تصویر كشیدن تاریخ چاپ، الكتریسیته و صنعت نساجی در دوره های مختلف است بر می خوریم كه در نوع خود بی نظیر است. از جمله آثاری كه درآنجا قابل اشاره است بدون تردید آثار نقاشی بزرگ ال اس لاوری است كه چشمها را به خود خیره می كند. علاوه بر این جذابیتها هتل شهر منچستر نیز كه اثر به جا مانده از دوران ملكه ویكتوریا محسوب می شود بنایی جالب است . این بنای زیبای دوران نئوگوتیك توسط آلفرد واترهاوس بنا شد و ساخت آن تا سال 1877 ادامه یافت و سبب شد تا صنعت شهر و مردم سختكوش بار دیگر توانمندی ها و لیاقت خود را در اروپا و حتی جهان به اوج برسانند.

 

مشخصات یونایتد


اما شهرمنچستراز لحاظ تیمهای باشگاهی نیز در سطح جهان مطرح است. با وجود باشگاه بزرگ منچستر یونایتد این روزها همه ، این شهر را می شناسند. پایه باشگاه در سال 1878 و با نام نیوتاون هلث LYR متعلق به كاركنان راه آهن به طور رسمی بنا شد . در ابتدا این تیم با بازیكنانی كه بیشترعضو شركت راه آهن بودند وارد میادین مسابقات شد و با كار و تلاش فراوان تیم در سال 1892 به لیگ انگلیس ملحق شود. بعد از چند سال حضور در لیگ در سال 1902 این تیم شكست شد . با وجود این آنها ناامید نشدند و با تلاش فراوان توانستند بر مشكلات فائق آیند و امروز به یكی از تیمهای ثروتمند و معروف جهان بدل شوند. آنها بعد از آن زمان تا سال 1945 با افت و خیز زیادی مواجه بودند تا اینكه در آن سال با آمدن مربی فهیمی چون "سرمت بازبی " و تحولات مثبت او به یكی از تیمهای خوب در لیگ مبدل گردیدند و وضعیت نسبتاً مناسبی پیدا كرد.اما اگر بخواهیم به این پرسش كه چگونه یونایتد به صورت تیم فعلی درآمدند؟ پاسخ دهیم باید این نكته را باور داشته باشیم كه تیم فعلی آنها حاصل تلاش 25 سال كار سخت مربیان بود. با این وجود آنها بعد از سال 1945 شروع به پیشرفت عجیبی كردند و حتی حادثه غم انگیز سال 1958 كه درآن بیشتر شاگردان مربی موفق آنها- بازبیبر اثر سانحه هوایی كشته شدند هیچ تاثیری در آن روند ایجاد نكرد وعاملی را به وجود آورد تا بازبی با بازماندگان آن سانحه تیم خود را از نو بسازد و عامل قهرمانی غرور انگیزاین تیم در مسابقات جام قهرمان اروپا در فصل 68-1967 محسوب شود. این افتخاری بود كه بازبی بعنوان اولین انگلیسی موفق به انجام آن شد . اما این پایان كارمنچستری ها نبود. آنها بار دیگر توانستند این افتخار را در زمان سرآلكس فرگوسن در سال 1999 و در یك فینال سخت و بیاد ماندنی و تقریباً غیرممكن تكرار كنند وتیمشان را صاحب سومین افتخار اروپایی كنند. در آن زمان منچستر توانست در وقتهای تلف شده نیمه دوم و در شرایطی كه هیچ امیدی به پیروزی نداشت، دو گل زیبا را به ثمر رساند كه در نوع خود بی نظیر بود. اما آنها با این كار علاوه بر اینكه موفق شدند خود را به یك افتخار بزرگ برسانند برای فرگوسن با تجربه نیز ارزش و اعتبار تازه ای خریدند و او توانست به شهرتی هم سطح مربی موفق و اسطوره ای گذشته تیم دست یابد.


معرفی استادیوم


 
درحال حاضراستادیوم اولدترافورد كه معمولا میزبان بازی های بزرگ بوده با گنجایش75000 نفریكی از بزرگترین استادیوم های اروپا به شمار می آید. این مجموعه به حدی زیبا و با امكانات عالی است كه سربابی چارلتون به آن لقب تئاتر رویاها را داده .


اما جایگاه تماشاگران در این استادیوم كه در قسمت شمالی واقع شده بزرگترین سقف بی ستون را در سراسر اروپا از آن خود كرده است.


علاوه بر این جایگاه محلهای زیبایی چون موزه یونایتد، رستوران رد كافی ، اتاق ویژه جام ها و قسمت اداری در این قسمت واقع شده و شكل بسیار مناسبی به آن داده است. اما قسمت جنوبی این استادیوم نیز بسیار توسعه یافته و چشمها را بخود خیره می كند. در قسمت شرقی فروشگاه بسیار بزرگی واقع شده و در قسمت غربی نیز كه بیشتر به استرتفورداند معروف است درسالهای اخیر تغییرات وسیعی داده شده و با ردیف هایی اضافه شده كه آن را بسیارممتاز كرده است.


ازجمله آثاری كه در این قسمت دیده می شود. بدون تردید مجسمه دنیس لا اسطوره تیم منچستر یونایتد است كه ابهت خاصی به این استادیوم داده است.


من یوها 15 بار موفق به قهرمانی در لیگ برتر شده اند كه این از ركورد لیورپول كه 18 بار قهرمان شده اند 3 مرتبه كمتر است. منچستریها در سالهای 1908، 1911، 1952، 1956، 1957، 1965، 1967، 1993، 1994، 1996، 1997، 1999، 2000، 2001 و 2003 به مقام قهرمانی لیگ برتر باشگاههای انگلیس دست یافته اند.


افتخارات منچستر با حضور سرمست باسبی در گذشته و سرآلكس فرگوسن در حال حاضر به دست آمده است.یكی از حوادث ناگواری كه برای تیم منچستر رخ داد ، درگذشت نه بازیكن این تیم در سانحه سقوط هواپیما بود كه اسكلت اصلی تیم منچستر را متلاشی ساخت ، ولی سرمست باسبی تیم را مجدداً احیا نمود. منچستریها در جام حذفی باشگاههای انگلیس هم یكی از پرافتخارترین تیمها به شمار می آیند به طوریكه ده عنوان قهرمانی این مسابقات را در كارنامه خود دارند.


سرخ پوشان منچستر در سالهای 1909، 1948، 1963، 1977، 1983، 1985، 1990، 1994، 1996،1999 جام قهرمانی مسابقات حذفی را به كلكسیون افتخارات خویش اضافه نموده اند. شیاطین سرخ فوتبال، در مسابقات اروپایی هم از تیمهای مدعی به شمار می آیند. قرمز پوشان در سالهای 1999، 1968 جام باشگاههای اروپا را فتح كردند و در سال 1991 به جام برندگان جام اروپا و جام برتر اروپا دست یافتند .


از جمله اسطوره های این تیم می توان به بابی چارلتون، جرج بست ، پیتراشمایكل، برایان رابسون، دیوید بكهام  و اریك كانتونا و در رأس همه آنان سرمست باسبی و سرآلكس فرگوسن اشاره نمود.


اینك رهبری تیم را سر آلكس فرگوسن اسكاتلندی بر عهده دارد كه نزدیك به ۲1 سال در این سمت مشغول به كار است و منچستر را به یكی از بهترین تیمهای جهان فوتبال مبدل ساخته و همواره با استفاده از بازیكنان جوان كه از تیمهای پایه ای باشگاه انتخاب و به كار گرفته است، قهرمانیهای زیادی را برای منچستر به ارمغان آورده است و خود را در زمره بهترین مربیان جهان قرار داده است.


از پدیده ه های این تیم می توان وین رونی و کریستیانو رونالدو را نام برد.


بازی سازی این تیم پس از رفتن بکهام از این تیم برعهده ی روی کین افتاد و پس از او هم بر عهده ی رایان گیگز هافبک باتجربه ی ولزی این تیم انگلیسی افتاد.



نوشته شده توسط amir در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ساعت 9:33 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تاریخچه ی باشگاه میلان

تاریخچه ی باشگاه آث میلان شنبه 3 مرداد 1388 02:19 ب.ظ نویسنده : امید میلان پرست ارسال شده در: تاریخچه ی باشگاه آث میلان ، *باشگاه: آث میلان a.c.milan *رئیس باشگاه: سیلویو برلوسكونی *استادیوم: سن سیرو میلان *سال تاسیس: ۱۸۹۹میلادی *www.acmilan.comسایت رسمی باشگاه *پیراهن: قرمز و مشكی *سرمربی: لئوناردو كشور ایتالیا ، یكی از مهدهای بزرگ فوتبال است. همواره در شهرهای این كشور ، فوتبال حرف اول را می زند. رم ، میلان ، ناپل و تورین از جمله شهرهای فوتبال خیز ایتالیا به شمار می آیند. میلان به عنوان یكی از بزرگترین و زیباترین شهرهای كشور چكمه ، با حضور دو تیم بزرگ و معروف اینتر و میلان ( آث میلان) همیشه مركز فوتبال ایتالیا بوده و هست. مردم این شهر نیز از پرشورترین طرفداران فوتبال هستند و نتایج و حاشیه فوتبال را پیگیری می كنند. تیم میلان در سال 1899میلادی توسط عده ای از جوانان شهر تشكیل شد. پس از اینكه میان اعضای تیم اختلاف افتاد ، عده ای از معترضین به قصد رقابت با دیگر افراد تیم ، تیم اینتر را تاسیس كردند. تیم میلان اولین قهرمانی خویش را در سال 1901جشن گرفت. از همان ابتدا ، میلان طرفداران بسیاری را جذب كرد. میلانیها در سالهای 1906- 1907و 1951دست یافتند. راه راه پوشان روسونری با كسب 14 عنوان قهرمانی دیگر در باشگاههای ایتالیا درسالهای1952- 1955- 1957- 1959– 1962- 1968- 1979- 1988- 1992- 1993- 1994- 1996و 1999و2004 همچنین با پنج قهرمانی جام حذفی در سالهای 1967- 1972- 1973و 1977و2003 و پنج سوپر جام ایتالیا در سالهای 1988- 1992- 1993- 1994و 2003از پرافتخار ترین تیمهای ایتالیا محسوب می شوند. اوج قدرت آث میلان را می توان در اواخر دهه 80میلادی و اوایل دهه 90میلادی مشاهده نمود. سیلویو برلوسكونی ، سیاستمدار بزرگ ایتالیا هنگامی كه صاحب باشگاه شد ، با به خدمت گرفتن بازیكنان بزرگی مانند رودگولیت ، ماركوفان باستن و فرانك ریكارد هلندی و بازیكنان ایتالیایی چون مالدینی ، باره سی و تاسوتی نقشه های قهرمانی فوتبال ایتالیا و جهان را رسم نمود. گماردن نظریه پرداز بزرگی چون آریگو ساچی به سمت مدیریت فنی ، شهرت و آوازه میلان را بیش از پیش نمایان ساخت. با آمدن فابیو كاپلو و كسب قهرمانی های متعدد آث میلان با این مربی ، محبوبیت برلوسكونی ، در میان طرفداران انبوه میلان و مردم عادی افزایش یافت. تا جایی كه به عنوان نخست وزیر كشورایتالیا مشغول به كار شد. میلان در سالهای 1963-1969- 1989- 1990- 1994و2003 و 2007 به جام باشگاههای اروپا نیز دست یافته است و به لطف بازیكنان طراز اول و مربی توانمند خود چهار سوپر جام اروپا در سالهای 1989- 1990و 1995و2007 را فتح كرده است. اكنون كه برلوسكونی با مشغله كاری فراوانی رو به روست ، آدریانو گالیانی به عنوان معاونت باشگاه اداره امور تیم را بر عهده دارد. از جمله افتخارات این تیم فتح سه جام بین قاره ای در سالهای 1969-1982و 1990و نیز یك جام متیروپا درسال 1982است. اینك تیم آث میلان از نظر كسب قهرمانی و جام در مسابقات اروپایی و جهانی یكی از پرافتخارترین تیمهای جهان فوتبال محسوب می شود. بازیكنان بزرگی چون ریوالدو ، كلایورت ، روبرتو باجو ، فرناندو ردوندو ، مارسل دزایلی ، دژان ساویسوویچ ، دانیل ماسارو ، لنتینی ، پاپن ، دونادونی و دیمتریو آلبرتینی در میلان بازی كرده اند . یكی از نامدارترین ترین بازیكنان میلان ، جیانی ریورا است كه با 501بازی تاكنون بیشترین حضور را در میدان همراه با آث میلان داشته است. پائولو مالدینی دفاع كهنه كار این تیم هم از جمله بازیكنان محبوب تاریخ این باشگاه می باشد. در حال حاضر سرمربی روسونریها، كارلو آنچلوتی است كه یكی از مطرح ترین طراحان تاكتیك در ایتالیا و بازیكن اسبق همین تیم به شمار می آید. در گذشته فاتح تریم ( از تركیه ) چزار مالدینی و زاكه رونی نیز در این باشگاه مربیگری كرده اند. میلان در فصل 2004-2003اسكودتو را با این مربی فتح كرد و در فینال جام قهرمانان باشگاههای اروپا در منچستر ، یوونتوس را مغلوب كرد و به قهرمانی رسید. در سال 2007 نیز با وجود مشکلات زیاد توانست از سد حریفانی چون منچستر. بایرن و لیورپول عبور کرده و قهرمان اروپا شود .
نوشته شده توسط amir در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ساعت 9:28 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تاریخچه ی باشگاه اینتر

Bomb .:. تاريخچه باشگاه اينترميلان از ابتدا تا حال .:.



سال 1908
در ابتدای قرن بیستم , دربی شهر Milan وجود نداشت. در آن زمان فقط تیم فوتبال و کریکت میلان(باشگاه AC Milan کنونی) تاسیس شده بود. اما در نهم ماه March سال 1908 ، یک گروه ناراضی و یاغی(از نوع فوتبالی!) باشگاه " Football Club Internazionale Milano " را شکل دادند. این اسم ناشی از خواست موسسان باشگاه مبنی بر پذیرفتن بازیکنان خارجی ، همچنین ایتالیایی بود و به همین جهت Internazionale نام‌گذاری شد. در واقع اولین کاپیتان این تیم یک بازیکن سویسی به نام Hernst Manktl بود. رنگ‌های باشگاه طلایی ، مشکی و آبی بودند ، سنتی که تا به همین امروز در باشگاه زنده نگه داشته شده.



موسسان باشگاه اینتر یا همان معترضان میلانی!
========================


سال 1910


Inter برای اولین بار لیگ باشگاه‌های ایتالیا را فتح کرد. کاپیتان آن تیم Virgilio Fossati بود که چند سال بعد در جریان جنگ جهانی اول درگذشت. اما حتی بدون Fossati ، اینتر در سال 1920 دومین عنوان قهرمانیش را کسب کرد.



کسب جام برای اولین بار
=======================

سال 1930

در زمانی که دوره Fascist(فاشیست) ها بود ، باشگاه مجبور شد که با Milanese Unione Sportiva ادغام بشود و سومین Scudetto خودش را تحت عنوان Ambrosiana Inter کسب کرد.



Ambrosiana Inter
=======================

سال 1934

Allemandi ، Castellazzi ، Demaria و Giuseppe Meazza ی افسانه‌ای در سال 1934 و با تیم ملی ایتالیا موفق شدند تا جام جهانی در Rome را فتح کنند. دو سال بعد ، Frossi و Locatelli مدال طلای المپیک برلین را کسب کردند.



تیم ملی ایتالیا و بردن جام جهانی 1934
=======================

سال 1938

بازیکنان اینتر ( Ferraris II, Ferrari, Locatelli و Meazza ) در قهرمانی تیم ملی ایتالیا در جام جهانی 1938 سهیم بودند. در همان سال ، اینتر توانست تا چهارمین اسکودتوی خود را کسب کند و در سال بعد(1939) اولین جام Coppa Italia را بدست آورد. یک عنوان قهرمانی دیگر(اسکودتوی پنجم) در 1940 از راه رسید. در ماه October سال 1945 نام باشگاه به حالت قبلی(Inter) بازگشت و قسمت Ambrosiana از نام تیم کنار گذاشته شد.



چهارمین اسکودتو


کسب اولین جام Coppa Italia
========================


سال 1947


Giuseppe Meazza آخرین بازی رسمیش و 408 اُمین بازی خودش را در لباس اینتر انجام داد و توانست رکورد افسانه‌ای 287 گل زده برای باشگاه را کسب کند. این بازیکن افسانه‌ای در سال 1979 درگذشت و ورزشگاه San Siro به افتخار او ، نام جوزپه مه‌آتزا گرفت.



Giuseppe Meazza
========================

سال 1953

در سال 1953 اینتر ششمین اسکودتوی خود را کسب کرد. یک سال بعد توانست تا این موفقیت را با بازی های درخشان چهار بازیکن به نام‌های Lorenzi (ایتالیایی) ، Skoglund (سوئدی) ، Wilkes (آلمانی) و Nyers (بی وطن!) تکرار کند.



کسب ششمین اسکودتو
========================

سال 1963

دوران باشکوه اینتر آغاز می‌‌شود. رییس باشگاه:Angelo Moratti ، سرمربی تیم: Helenio Herrera ، ترکیب فراموش نشدنی تیم:


Sarti, Burgnich, Facchetti, Bedin, Guarneri, Picchi, Jair, Mazzola, Milani (Domenghini), Suarez, Corso

اینتر رویایی سه عنوان پیاپی Serie A را در سال‌های 1964 ، 1965 و 1966 کسب می‌کند.(قهرمانی سال 1966 دهمین اسکودتوی اینتر شمرده می‌شود و یک ستاره طلایی بر روی پیراهن تیم نقش بست.) دو جام پیاپی اروپایی در سال‌های 1964 مقابل رئال مادرید و 1965 در مقابل Benfica را فتح می‌کند. دو جام بین قاره‌ای را در 1964 و 1965 هر دو در مقابل تیم آرژانتینی Independiente کسب می‌کند.
در 1964 ، Suarez با تیم ملی اسپانیا توانست قهرمان اروپا بشود.



قهرمانی اروپا در 1964 و مقابل رئال مادرید
==========================

سال 1968

Burgnich ، Domenghini ، Facchetti ، Guarneri و Mazzola در سال 1968 قهرمانیه اروپا را برای تیم ملی ایتالیا و در شهر Rome به ارمغان می‌آورند. سه سال بعد اینتر زیر نظر سرمربی خود Gianni Invernizzi یازدهمین اسکودتوی خود را فتح می‌کند.

==========================

سال 1982

بعد از بدست آوردن دوازدهیمن قهرمانی سری A در سال 1980 Altobelli ، Bergomi ، Bordon ، Marini و Oriali در جام جهانی 1982 ی مادرید قهرمان می‌شوند.



دوازدهمین اسکودتو
==========================

سال 1989


اینتر سیزدهمین اسکودتوی خود را در 1989 بدست می‌آورد و رکورد 58 امتیاز از 34 بازی را کسب می‌کند(هر پیروزی 2 امتیاز داشت). یک سال بعد سه ستاره آلمانی اینتر یعنی Brehme ، Klinsmann و Matthaeus جام جهانی در Rome را قهرمان می‌شوند. در همان سال Lothar Matthaeus به عنوان اولین بازیکن از اینتر به مقام ارزشمند بهترین بازیکن سال اروپا ، نایل می‌شود.



Matthaeus
==========================

سال 1991

در 22 ماه May سال 1991 ، دقیقا 26 سال بعد از آخرین موفقیت بین‌المللی ، اینتر با شکست دادن Rome با نتیجه 2 بر 1 در مجموع ، UEFA Cup را از آن خود می‌کند. Matthaeus و Berti برای اینتر در مه‌آتزا(بازی رفت) گلزنی می‌کنند. اینتر سه سال بعد و با شکست دادن Salzburg موفق به کسب دومین UEFA Cup خود می‌شود. Matthaeus به عنوان اولین بازیکن در جهان موفق به کسب جایزه FIFA World Player می‌شود.



کسب دومین UEFA Cup
==========================

سال 1998

Ronaldo به عنوان دومین بازیکن از اینتر موفق به کسب جایزه‌ FIFA World Player و جایزه Ballon d'Or می‌شود. اینتر بعد از یک دوره طولانی تعقیب کردن یوونتوس ، نمی‌تواند اسکودتو را کسب کند ولی با شکست دادن 3 بر صفر تیم Lazio موفق می‌شود تا سومین UEFA Cup خود را بدست بیاورد. Djorkaeff فرانسوی با شکست دادن تیم ملی برزیل(به همراه رونالدو) جام جهانی 1998 را فتح می‌کند.




==========================

سال 2000

در 12 اپریل ، جهان از مصدوم شدن Ronaldo در فینال Coppa Italia مقابل لاتزیو ، مصیبت زده شد! . "پدیده" در فصل 2001 - 2000 دوباره به میادین برگشت و گلزنیش را شروع کرد. در همین زمان تیم ملی فرانسه به همراه مدافع اینتر یعنی Laurent Blanc ، تیم ملی ایتالیا را در فینال Euro 2000 شکست داد.

==========================


سال 2001


فصل با پیشی گرفتن اینتر از میلان و کسب مقام پنجمی پایان یافت. در تابستان ، روزی با نام "Ronaldo Day" به خاطر برگشتن "پدیده" به فوتبال جشن گرفته شد. در ماه نوامبر یکی از افسانه‌ای ترین و فراموش نشدنی‌ ترین بازیکن های اینتر ، Giacinto Facchett ، به قائم مقامی باشگاه منصوب شد. متاسفانه در ماه دسامبر ، Giuseppe Prisco دو روز بعد از هشتادمین سالگرد تولدش درگذشت.

===========================

سال 2002

اینتر خیلی نزدیک به کسب چهاردهمین اسکودتوی خود بود. اینتر صدر نشین با یک امتیاز بیشتر نسبت به یوونتوس در آخرین بازی فصل خود به مصاف Lazio رفت اما با نتیجه 4 بر 2 از این تیم در ورزشگاه Olimpico شکست خورد و اسکودتو را تقدیم به رقیبش یعنی یوونتوس کرد. دقیقا به مانند سال 1967 ، آخرین بازیه لیگ برای اینتر مرگبار بود!

==========================

سال 2004


Hector Cuper اینترمیلان را به نیمه نهایی مسابقات UEFA Champions League هدایت کرد. در این بازیه تاریخیه "Euroderby" با AC MILAN ، اینتر با احتساب گل‌های خارج از خانه از حریفش شکست خورد و حذف شد.

==========================

سال 2005

در اولین فصل حضور Roberto Mancini بر روی نیمکت ، اینتر توانست تا اولین کاپ خود را بعد از هفت سال با پیروزی 3 بر صفر در مقابل Roma ، بدست آورد. Nerazzurri که این فصل در لیگ ایتالیا سوم شده بود ، تا مرحله 1/8 نهایی Champions League صعود کرد و در فصل 2004/05 تنها سه شکست داشت. در ماه آگوست اینتر برای دومین بار در تاریخ باشگاه توانست Italian Super Cup را در ورزشگاه Delle Alpi و در مقابل یوونتوس ، فتح کند. Juan Sebastian Veron گل پیروزی تیم را به ثمر رساند.



=========================

سال 2006

با تکرار فینال Coppa Italia سال 2005 ، اینتر یکبار دیگر موفق شد که در مجموع دو بازیه رفت و برگشت در مقابل تیم رُم (1 - 1 در Olimpico و 3-1 در Giuseppe Meazza) جام را بدست بیاورد. Julio Cruz در هر دو بازی گلزنی کرد. دو ماه بعد به صورت رسمی و با رای فدراسیون فوتبال ایتالیا(FIGC) ، و به خاطر تخلفات صورت گرفته توسط تیم یوونتوس ، Scudetto از این تیم گرفته شد و به اینتر واگذار شد.

این 14 مین عنوان سری A برای اینتر محسوب میشد. در ماه اگوست فصل 2006/07 ، با غلبه بر Roma با نتیجه 4 بر 3 در وقت‌های تلف شده ، اینتر دوباره Super Cup را برای خود کرد.



کسب Super Cup
=========================

سال 2007

با دو گل Marco Materazzi در ورزشگاه Stadio Franchi در 22 اپریل سال 2007 و برتری 2 بر1 در مقابل Siena ، دومین مقام قهرمانی پی در پی Serie A برای اینتر حاصل شد. این پانزدهمین مقام قهرمانی بود. این قهرمانی با 26 برد و 6 تساوی و تنها 1 باخت از 33 مسابقه همراه بود.

Robero Mancini سومین سرمربی در تاریخ اینترمیلان شد که بعد از Alfredo Foni (فصل‌های 1952/53 و 1953/54) و Helenio Herrera (فصل‌های 1964/65 و 1965/66) ، دو قهرمانی را به صورت پشت‌سر هم و پی در پی کسب کرد.



پانزدهیمن اسکودتو
========================

سال 2008


Zlatan Ibrahimovic از روی نیمکت و در نیمه دوم به زمین آمد و با دو گلی که به Parma در آخرین بازی فصل زد ، اینتر را قهرمان Serie A کرد و سومین اسکودتوی پیاپی را برای اینتر در صد مین سالگرد تاسیس باشگاه در بر داشت.



100 مین سالگرد تاسیس باشگاه

2 ماه بعد از جشن سالگرد باشگاه و چند ساعت بعد از پیروزی در مقابل Parma ، طرفداران اینتر در ورزشگاه Giuseppe Meazza جمع شدند تا این شانزدهیمن اسکودتو را در کنار هم جشن بگیرند.



16 مین اسکودتو
=========================

سال 2009

در این سال Roberto Mancini از مربیگری اینتر برکنار شد و José Mourinho جای او را گرفت. اینتر در این فصل توانست تا مرحله حذفی Champions League پیش بیاید ولی با شکست در مقابل منچستر یونایتد متوقف شد. José Mourinho به عنوان تنها مربی غیر ایتالیایی در این فصل توانست که هفدهمین اسکودتو و چهارمین اسکودتوی پیاپی را برای اینتر به ارمغان بیاورد.



José Mourinho

ضمن اینکه Adriano نیز با توجه به مشکلاتی که برایش پیش آمد مجبور به فسخ قرارداد خود با اینتر شد و به برزیل بازگشت.
nerazzurri آنلاین نیست.  

نوشته شده توسط amir در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ساعت 9:27 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تاریخچه ی باشگاه استقلال

باشگاه فوتبال استقلال تهران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
برای دیگر کاربردها استقلال (ابهام‌زدایی) را ببینید.
استقلال
نام کامل باشگاه فوتبال استقلال تهران
لقب(ها) پسران آبی[۱]
اس اس[۲]
تاج[۳]
آبی‌پوشان[۴]
بنیانگذاری ۲ مهر ۱۳۲۴[۵] با نام دوچرخه‌سواران
ورزشگاه ورزشگاه آزادی
تهران
گنجایش ۹۰٬۰۰۰ نفر[۶]
مالک سازمان تربیت بدنی
مدیرعامل پرچم ایران علی فتح‌الله‌زاده
سرمربی پرچم ایران پرویز مظلومی
لیگ لیگ برتر ایران
فصل قبل سوم
Kit left arm uhlsport mythos whitelines.png
Team colours
Kit body uhlsport mythos whitelines.png
Team colours
Kit right arm uhlsport mythos whitelines.png
Team colours
Team colours
Team colours
لباس اول
Kit left arm uhlsport mythos bluelines.png
Team colours
Kit body uhlsport mythos bluelines.png
Team colours
Kit right arm uhlsport mythos bluelines.png
Team colours
Team colours
Team colours
لباس دوم
Soccerball current event.svg فصل جاری

باشگاه فوتبال استقلال تهران یک باشگاه فوتبال ایرانی است که سال ۱۳۲۴ در شهر تهران، پایتخت ایران بنیانگذاری شده‌است. استقلال پیش از انقلاب ایران تاج نام داشت.[۳]
این باشگاه هم‌اکنون در لیگ برتر ایران بازی می‌کند و با دو قهرمانی در جام باشگاه‌های آسیا (۱۹۷۰ و ۹۱-۱۹۹۰) و دو نایب قهرمانی (۹۲-۱۹۹۱ و ۹۹-۱۹۹۸) پرافتخارترین باشگاه فوتبال ایران در رقابت‌های آسیایی است.[۳][۷] استقلال همچنین با هفت قهرمانی در بالاترین دسته فوتبال ایران (لیگ منطقه‌ای یک بار، جام تخت جمشید یک بار، لیگ قدس یک‌ بار، جام آزادگان ۲ بار و لیگ برتر ۲ بار) دومین تیم پرافتخار در لیگ ایران و با ۵ قهرمانی و ۳ نایب قهرمانی پرافتخارترین تیم در جام حذفی ایران است.
رقیب سنتی این باشگاه، پرسپولیس است. این دو باشگاه پرطرفدارترین و پرافتخارترین تیم‌های فوتبال ایران و برگزارکنندهٔ شهرآورد تهران هستند.[۳] فدراسیون بین‌المللی تاریخ و آمار فوتبال این باشگاه را پس از الهلال عربستان و یوکوهاما مارینوس ژاپن، سومین باشگاه برتر فوتبال آسیا در قرن بیستم اعلام کرده‌است.[۸]

تاریخچه

[ویرایش] نام، نماد و رنگ

باشگاه در سال ۱۳۲۴ با نام «دوچرخه‌سواران» بنیانگذاری شد.[۹][۱۰] پس از ثبت باشگاه به نام پرویز خسروانی و علی عبدالهی نوروزی، نام باشگاه با تصویب هیئت مدیره در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۲۸[۱۱] به «تاج» تغییر یافت.[۹] پس از وقوع انقلاب، باشگاه «استقلال» نام نهاده‌شد.[۹][۱۰]

Team colours
Team colours
Team colours
Team colours
Team colours
لباس تاج در سال ۱۳۲۸[۹][۱۰]

رنگ لباس استقلال از آغاز، آبی بوده است[۹] و رنگ آبی یکی از نمادهای این باشگاه به شمار می‌رود و از این رو «آبی‌پوشان» یکی از لقب‌های باشگاه است.

[ویرایش] هواداران و هماوردان

بازی فینال استقلال و جوبیلیو ایواتا ژاپن که در ورزشگاه آزادی برگزار می‌شد ٬ با حضور ۱۲۰ هزار نفر پرتماشاچی‌ترین بازی تاریخ جام باشگاه‌های آسیا بوده است.[نیازمند منبع] همچنین در بازی پایانی پنجمین دوره لیگ برتر و در مقابل برق شیراز که به پیروزی ۴ بر ۱ استقلال و قهرمانی این تیم منجر شد٬ تعداد ۱۱۰ هزار نفر از هواداران استقلال برای دیدن قهرمانی تیم محبوبشان به ورزشگاه آمدند.[۱۲]

[ویرایش] شهرآورد تهران

نوشتار اصلی: شهرآورد تهران
نمایی از هواداران استقلال در ورزشگاه آزادی در جریان ۶۹امین شهرآورد تهران، ۲۳ مهر ۱۳۸۹

بازی میان استقلال و پرسپولیس ، دو باشگاه پرهوادار و پرافتخار ایران، مهم‌ترین مسابقهٔ باشگاهی فوتبال در ایران است.[۳] نخستین بازی دو تیم در روز ۱۶ فروردین ۱۳۴۷، نخستین بازی رسمی پرسپولیس بود که با نتیجهٔ بدون گل پایان یافت.[۱۳] فردای آن روز، روزنامه کیهان ورزشی (مهمترین روزنامه ورزشی آن زمان) روی جلد خود هیچ چیز از بازی ننوشت و تیتری از فوتبال دخترها داشت.[۱۴] بر خلاف گذشته، امروزه این بازی همواره با حساسیت بالا و تماشاگران زیاد همراه است و برگزاری آن بازتاب‌های زیادی در ایران دارد.[۳][۱۵] معمولاً این بازی را حدود ۱۰۰٬۰۰۰ نفر در ورزشگاه آزادی تهران تماشا می‌کنند.[۳] این شهرآورد گاهی به خشونت میان بازیکنان، و درگیری میان هواداران می‌انجامد و هولیگان‌ها به ناوگان حمل و نقل عمومی از جمله اتوبوس‌ها آسیب می‌زنند.[۱۵][۱۶] مجله ورلدساکر در شماره ژوئیه ۲۰۰۸ خود، فهرستی از ۵۰ شهرآورد دنیا منتشر کرد؛ و شهرآورد تهران را در رتبه ۱ام آسیا و ۲۲وم جهان قرار داد.[۱۷]

[ویرایش] ورزشگاه و دارایی‌ها

هواداران استقلال در ورزشگاه آزادی تهران
استقلال–برق شیراز، هفته پایانی لیگ برتر پنجم

استقلال هم‌اکنون برای بازی‌های خانگی خود ورزشگاه آزادی را اجاره می‌کند.[۱۸][۱۹] این باشگاه پیش از ساخته شدن ورزشگاه آزادی تهران، در ورزشگاه امجدیه (شهید شیرودی کنونی) به میدان می‌رفت. استقلال در پی بازسازی چمن ورزشگاه آزادی، در فصل ۸۲-۸۱ بازی‌های خانگی خود را در ورزشگاه تختی برگزار کرد.[۲۰]

در روز ۱۶ تیر ۱۳۸۷، کلنگ کمپ اختصاصی باشگاه استقلال در پارک ارم تهران به زمین خورد.[۲۱] علی فتح‌الله‌زاده، مدیرعامل آن زمان استقلال اعلام کرد که ارزش این کمپ ۷۰ میلیارد تومان است.[۲۲]

باشگاه استقلال در تیر ۱۳۸۸، با پرداخت ۲ میلیارد تومان مالک ۱٪ از سهام بانک تات شد،[۲۳] این کار در آغاز با استقبال کارشناسان روبرو شد و اقدامی جهت سودآوری آینده باشگاه دانسته‌شد.[۲۴] در پایان سال ۱۳۸۸، استقلال به دلیل اختلاف‌های مدیریتی سهمش را با ۱۸٪ سود واگذار کرد.[۲۵]

[ویرایش] آمار و رکوردها


[ویرایش] فصل‌های اخیر

جدول زیر عملکرد کلی استقلال در ۸ سال اخیر را نشان می‌دهد.

فصل رتبه جام حذفی جام
باشگاه‌ها
۸۱-۱۳۸۰ ۲ام
قهرمان
۴/۱ پایانی
۸۲-۱۳۸۱ ۹ام
۸۳-۱۳۸۲ ۲ام
پایانی
۸۴-۱۳۸۳ ۳ام
۸۵-۱۳۸۴ ۱ام
انصراف
حذف
۸۶-۱۳۸۵ ۴ام
۸۷-۱۳۸۶ ۱۳ام
قهرمان
حذف
۸۸-۱۳۸۷ ۱ام
۱۶/۱ پایانی

۸۹-۱۳۸۸ ۳ام
۱۶/۱ پایانی
۱۶/۱ پایانی

[ویرایش] تیم‌های دیگر

[ویرایش] خانواده تیم‌های تاج

تاج مسجدسلیمان، سال ۱۳۵۰

در دهه ۱۳۴۰، باشگاه تاج و شاهین، اولین باشگاه‌هایی بودند که در ایران مدرسه فوتبال راه‌اندازی کردند.[۲۶] بازیکنان این مدارس فوتبال، پشتوانه‌ای برای آینده باشگاه بودند.[۲۶] باشگاه تاج در آن زمان پشتوانه مالی خوبی داشت،[۲۶] و در بیشتر شهرستان‌ها دارای شعبه بود.[۲۶][۲۷] اهواز، رشت، مسجدسلیمان و همدان از جمله این شهرها بودند.[۲۶] این شعبه‌ها، حتی پس از پیروزی انقلاب نیز بنیان باشگاه استقلال را تشکیل می‌دادند.[۲۷]

یکی از شعبه‌های موفق، تاج اهواز بود که از همان ابتدا گروهی از بازیکنان خوب استان خوزستان را داشت و حتی توانست امتیاز لازم برای صعود به جام تخت جمشید ۱۳۵۲ را به‌دست‌آورد، اما چون مطابق قانون تنها یک تیم از هر باشگاه می‌توانست در بالاترین دسته بازی کند؛ (و تاج تهران نیز در این دسته بود) از صعود باز ماند.[۲۸] دو سال پیش از آن نیز، تاج مسجدسلیمان در سال ۱۳۵۰ در جام منطقه‌ای ایران شرکت‌کرده‌بود و در میان ۸ تیم، ششم شده‌بود.[۲۹]

پس از انقلاب نیز، استقلال رشت (که زیر نظر شهرداری رشت بود)[۳۰] و استقلال اهواز در رده‌های بالای لیگ فوتبال ایران حضور داشتند. بعدها امتیاز استقلال رشت به پگاه گیلان فروخته شد، اما استقلال اهواز تاکنون در فوتبال ایران حضور دارد. با این که استقلال اهواز برخلاف استقلال تهران توسط بخش خصوصی مدیریت می‌شود[۳۱] و دو باشگاه ارتباطی با هم ندارد، گاهی «برادر» یکدیگر خوانده می‌شوند.[۳۲][۳۳]

[ویرایش] تیم‌های پایه

تیم‌های پایه استقلال در چهار رده سنّی امید، جوانان، نوجوانان و نونهالان است.[۳۴]

[ویرایش] تیم زنان

تیم فوتبال دختران تاج در سال ۱۳۴۹، پیش از برد ۶-۰ برابر دیهیم.

باشگاه تاج، نخستین باشگاه فوتبال در ایران بود که برای زنان کلاس فوتبال تمرینی گذاشت و از پیشگامان فوتبال زنان در ایران بود.[۳۵] در تابستان ۱۳۸۷، رئیس کمیته بانوان فدراسیون فوتبال ایران از این باشگاه درخواست کرد تا در لیگ شرکت کند.[۳۶] در بهمن ۱۳۸۷، خبر بازی دوستانه تیم نوجوانان پسر و تیم دختران استقلال منتشر شد. این واقعه پس از انقلاب بی‌سابقه بود و جنجال و واکنش‌های بسیاری برانگیخت.[۳۷][۳۸] این بازی دوستانه، منجر به انحلال تیم زنان استقلال شد.[۳۹]


نوشته شده توسط amir در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389 ساعت 7:18 بعد از ظهر | لینک ثابت |

تاریخچه ی باشگاه پرسپولیس

باشگاه فوتبال پرسپولیس تهران


پرش به: ناوبری, جستجو
برای دیگر کاربردها پرسپولیس (ابهام‌زدایی) را ببینید.
پرسپولیس
نام کامل باشگاه فوتبال پرسپولیس تهران
لقب(ها) ارتش سرخ[۱]
سرخپوشان[۲]
بنیانگذاری دی ۱۳۴۲[۳]
ورزشگاه ورزشگاه آزادی
تهران
گنجایش ۹۰٬۰۰۰ نفر[۴]
مالک سازمان تربیت بدنی
مدیرعامل پرچم ایران حبیب کاشانی (سرپرست)[۵]
سرمربی پرچم ایران علی دایی[۶]
لیگ لیگ برتر ایران
فصل قبل لیگ برتر ایران، ۴ام
Kit left arm cska home 1011.png
Team colours
Kit body persp home 2010.png
Team colours
Team colours
Kit shorts pers home 2010.png
Team colours
Team colours
لباس اول
Kit left arm cska home 1011.png
Team colours
Kit body persp home 2010.png
Team colours
Team colours
Kit shorts cska away 1011.png
Team colours
Team colours
لباس دوم
Kit left arm cska away 1011.png
Team colours
Kit body pers white 2010.png
Team colours
Team colours
Team colours
Team colours
لباس سوم
Soccerball current event.svg فصل جاری


باشگاه فوتبال پرسپولیس تهران یک باشگاه فوتبال ایرانی است که در سال ۱۳۴۲ در شهر تهران، پایتخت ایران بنیانگذاری شده‌است. این تیم زیرمجموعه باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس تهران است و پیروزی نیز نامیده می‌شود.

پرسپولیس هم‌اکنون در جام خلیج فارس بازی می‌کند و پس از سال ۱۳۴۷، همیشه در بالاترین دسته لیگ فوتبال ایران حضور داشته‌است. این باشگاه به همراه همشهری خود استقلال، پرافتخارترین و پرهوادارترین باشگاه‌های فوتبال در ایران هستند و شهرآورد آنان مهمترین بازی باشگاهی در ایران است.

پرسپولیس از آغاز تاریخ خود، ۹ بار در بالاترین دسته لیگ فوتبال ایران به قهرمانی رسیده (یک جام منطقه‌ای، ۲ جام تخت جمشید، ۴ جام آزادگان و ۲ جام خلیج فارس) و از این جهت رکورددار است. ۴ بار قهرمانی در جام حذفی ایران و یک قهرمانی در جام برندگان جام آسیا از دیگر قهرمانی‌های مهم پرسپولیس‌اند.

فدراسیون بین‌المللی تاریخ و آمار فوتبال این باشگاه را پس از الهلال عربستان، یوکوهاما مارینوس ژاپن و استقلال در رده ۴ام برترین باشگاه‌های فوتبال آسیا در قرن بیستم اعلام کرده‌است.[۷]

تاریخچه

[ویرایش] پیش از انقلاب

[ویرایش] دهه ۱۳۴۰

بازیکنان آغازگر نخستین بازی رسمی باشگاه پرسپولیس (پس از پیوستن شاهینی‌ها) برابر تاج در روز ۱۶ فروردین ۱۳۴۷ در ورزشگاه امجدیه.[۸] مربی پرسپولیس پرویز دهداری بود.[۹]
پیوستن بازیکنان تیم فوتبال منحل شده شاهین تهران به پرسپولیس باعث شهرت و محبوبیت تیم شد.

باشگاه ورزشی پرسپولیس در دی سال ۱۳۴۲ به دست علی عبدُه در اوین و جاده قدیم شمیرانات بنیانگذاری شد. باشگاه اصلاً در بولینگ و چند ورزش دیگر فعال بود (بولینگ عبده) و یک تیم فوتبال در دسته دوم تهران داشت.[۱۰][۱۱][۱۲][۱۳] مالک این باشگاه «شرکت سی.آر.سی» بود که به جز عبده، فاطمه پهلوی و همسرش محمد خاتم از سهامداران عمده آن بودند.[۱۲][۱۳][۱۴]

در آن سو، و در تاریخ ۱۸ تیر ۱۳۴۶؛ باشگاه شاهین که در دهه ۱۳۴۰ بازیکنان زیادی در تیم ملی ایران داشت و در میان مردم محبوب بود، به دستور سازمان ورزش و تفریحات ایران رسماً منحل شد.[۱۵][۱۴] با رایزنی‌های عبده با پرویز دهداری (مربی شاهین) و مسعود برومند (سرپرست شاهین)، بیشتر بازیکنان باشگاه شاهین به پرسپولیس پیوستند و باعث شهرت و محبوبیت آن شدند.[۱۱][۱۲][۱۴][۱۶] دهداری مربی و برومند سرپرست پرسپولیس شدند و باشگاه توانست در مسابقات رده‌بندی دسته‌های کشور در گروه خود اول شود و به بالاترین دسته لیگ فوتبال ایران راه یابد.[۱۱] آن‌ها در مسابقات قهرمانی آسیا (مسابقاتی که میان تبم‌های ایرانی برای شرکت در جام باشگاه‌های آسیا برگزار شد) نیز قهرمان شدند و به عنوان نخستین نماینده ایران به جام باشگاه‌های آسیا رفتند.[۱۱][۱۷][۱۸]

[ویرایش] دهه ۱۳۵۰

بازیکنان پرسپولیس در سال ۱۳۵۰. پرسپولیس در این سال با ۱۳ پیروزی و ۱ شکست از ۱۴ بازی جام منطقه‌ای ایران ۱۳۵۰ به نخستین قهرمانی تاریخ خود رسید.[۱۹]

پس از کوچ بازیکنان پرسپولیس به پیکان، بازگشتشان[۱۱][۱۲][۱۶] اعلام حرفه‌ای‌گری و آماتوری دوباره[۱۶][۱۲][۲۰] و قهرمانی در جام منطقه‌ای، جام تخت جمشید در سال ۱۳۵۲ بازگشایی شد. در ۵ دوره‌ای که از این جام برگزار شد، پرسپولیس همواره از بهترین تیم‌ها بود و به ۲ قهرمانی (۱۳۵۲ و ۱۳۵۴) و ۳ نایب‌قهرمانی (۱۳۵۳، ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶) رسید.[۱۱][۲۱][۱۶] جام تخت جمشید ۱۳۵۷ نیز در حال انجام بود که با روی‌دادن انقلاب نیمه‌کاره ماند. پرسپولیس در این جام با یک امتیاز کمتر از شهباز دوم بود.[۲۲]

[ویرایش] پس از انقلاب

[ویرایش] دهه‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰

پس از انقلاب، بسیاری از بازیکنان تیم عوض شدند،[۱۱][۲۳] اما توانستند در جام شهید اسپندی قهرمان شوند.[۱۶] با آغاز جنگ ایران و عراق و دهه ۱۳۶۰، لیگ فوتبال سراسری ایران تعطیل شد و پرسپولیس تنها در جام باشگاه‌های تهران شرکت می‌کرد.[۱۲] این باشگاه در ۱۰ دوره برگزاری این جام در دهه ۶۰، به ۷ قهرمانی و ۲ نایب‌قهرمانی دست یافت.[۱۶][۲۴]

دهه ۱۳۷۰، برای باشگاه موفقیت‌آمیز بود و با یک قهرمانی در جام برندگان جام آسیا[۲۵] آغاز شد. پرسپولیس در ۱۰ دوره جام آزادگان شرکت کرد و به ۴ قهرمانی و ۳ نایب‌قهرمانی دست‌یافت.[۱۶][۲۶] این باشگاه در این سال‌ها از پایه‌های اصلی تیم ملی فوتبال ایران بود،[۲۷] تا جایی که در جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه ۹ نفر از ۲۲ بازیکن ایران در آن زمان عضو این تیم بودند.[۲۸] پرسپولیس در این دهه به ۲ قهرمانی جام حذفی و ۳ بار سومی جام باشگاه‌های آسیا نیز دست یافت.[۱۶][۱۷]

[ویرایش] دهه ۱۳۸۰

هواداران پرسپولیس در بازی با سپاهان در هفته پایانی لیگ برتر ۸۷-۸۶. پرسپولیس با برد سپاهان پس از ۶ سال نخستین قهرمانی‌اش را به دست آورد.

با آغاز دهه ۱۳۸۰، لیگ برتر فوتبال ایران راه‌اندازی شد و پرسپولیس در نخستین دوره آن قهرمان شد.[۲۹][۳۰] فصل بعد، پرسپولیس از نخستین دوره لیگ قهرمانان آسیا حذف شد[۳۱] و در لیگ نتایج خوبی نگرفت. این سال‌ها آغاز دورانی بود که سالنامه رسمی باشگاه آن را «دوران جدال با بحران» نامیده‌است، تا جایی که پرسپولیس حتی مقام ۹ام لیگ را هم تجربه کرد.[۱۶] دو فصل بعد، پرسپولیس در جام خلیج فارس ۸۷-۱۳۸۶ به قهرمانی رسید و به لیگ قهرمانان آسیا ۲۰۰۹ راه‌یافت.[۳۲] .آخرین افتخار پرسپولیس در دهه حاضر قهرمانی در جام حذفی ۱۳۸۸-۸۹ و صعود به لیگ قهرمانان آسیا است.

[ویرایش] نام، نماد و رنگ

یکی از سرستون‌های تخت جمشید در موزه ایران باستان. نماد باشگاه پرسپولیس از این ستون‌ها الگوبرداری شده‌است.
پیراهن پرسپولیس در فصل ۸۷-۱۳۸۶ تولید اول‌اشپورت.

پرسپولیس یک واژهٔ یونانی به معنای شهر پارسی است که از دو واژهٔ «پرسه» (به یونانی: Πέρσης) به معنای پارسی و «پولیس» (به یونانی: Πόλις) به معنای شهر تشکیل شده‌است. یونانیان باستان به پارسه یا تخت جمشید، پایتخت دودمان هخامنشیان، پرسپولیس می‌گفتند.[۳۳]

در سال ۱۳۶۰، سازمان تربیت بدنی نام بولینگ عبده را به مجموعه ورزشی شهید چمران تغییر داد و قرار شد پرسپولیس از سال ۱۳۶۱، با نام دیگری فعالیت کند.[۳۴] بازیکنان در اعتراض به این تصمیم، در بازی با هما در جام باشگاه‌های تهران حاضر نشدند و قهرمانی این مسابقات را از دست دادند.[۲۳][۳۴] در دی ۱۳۶۵، پرسپولیس تحت پوشش بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی قرار گرفت. بنیاد مستضعفان تصمیم گرفت نام تیم را به «آزادی» تغییر دهد. بازیکنان با این تغییر نام موافق نبودند.[۳۴] در ۲۷ بهمن ۱۳۶۵، نام باشگاه رسماً به «پیروزی» تغییر یافت. اداره کل تربیت بدنی استان تهران در اطلاعیه‌ای اعلام کرد که «این تغییر نام به پیشنهاد بازیکنان صورت گرفته‌است.» با این وجود، رسانه‌ها و مردم ایران بیشتر نام پرسپولیس را به کار می‌برند.[۳۴]

در آگهی ثبت نمادی که شرکت فرهنگی ورزشی پرسپولیس در سال ۱۳۷۰ به ثبت رسانده، این توضیح آمده‌است: «کلمه پرسپولیس و علامت فانتزی. تصویر جامی که از دو طرف با دو سر اسب هخامنشی تلاقی دارد.»[۳۵]

به جز فصل ۸۶-۱۳۸۵ و چند بازی لیگ قهرمانان آسیا ۲۰۰۹ که بازیکنان پرسپولیس لباس‌های راه‌راه سفید و قرمز پوشیدند،[۳۶][۳۷] از آغاز همواره رنگ اصلی لباس پرسپولیس قرمز بوده‌است و یکی از نمادهای این تیم محسوب می‌شود. از این رو آنان را «ارتش سرخ»[۱] و «سرخپوشان»[۲] می‌نامند.

[ویرایش] پرسپولیس در فرهنگ عامه

پرسپولیس به عنوان یک باشگاه فوتبال، کاملاً در میان مردم ایران شناخته‌شده‌است.[۱۰] عادل فردوسی‌پور در مجله ورلدساکر در این باره می‌نویسد: «نخستین پرسشی که هواداران فوتبال در ایران از یکدیگر می‌پرسند این است که قرمز هستی یا آبی؟»[۳۸] رسانه‌های ایران به شدت اخبار این باشگاه را پوشش می‌دهند و «حاشیه»های زیادی پیرامون افراد حاضر در باشگاه است.[۳۹] افکار عمومی ایران امروز نیز همانند دیگر جوامع،[۳۹][۴۰] تحت تاثیر این رسانه‌های ورزشی قرار دارند.[۴۱][۴۲] در پی این مسائل و شعارهای خاص روی سکوهای ورزشگاه،[۴۳] در سال‌های اخیر امنیت شغلی مدیران عامل و مربیان این باشگاه همواره در خطر قرار داشته‌است.[۳۹] جان دیوردن، نویسنده وب‌گاه گل در گزارشی با نام «تردید آسیا: آیا مربیگری پرسپولیس بزرگترین و دشوارترین کار در فوتبال آسیا است؟»، جو رسانه‌ها را «جانوری ترسناک» و مربیگری این تیم را «شغلی پرفشار» توصیف می‌کند.[۳۹]

در سال ۱۳۸۳، مسعود ده‌نمکی ساخت فیلم مستندی با نام کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟ را درباره شهرآورد تهران آغاز کرد که در سال ۱۳۸۵ به پایان رسید.[۴۴] در فصل ۸۷-۱۳۸۶ نیز که به قهرمانی پرسپولیس در جام خلیج فارس منتهی شد، فیلم مستندی با نام مردان پرسپولیس درباره این باشگاه ساخته‌شد. قرار بود قسمت دوم این فیلم در سال بعد ساخته شود که با مخالفت داریوش مصطفوی، مدیرعامل آن زمان پرسپولیس این فیلم ساخته‌نشد.[۴۵] سانسور و کیفیت ساخت این فیلم با انتقادهایی همراه بود.[۴۶] در دهه‌های ۱۳۴۰، (عزیز اصلی) ۱۳۵۰ (محراب شاهرخی) و ۱۳۷۰ (احمدرضا عابدزاده، علی پروین، حمید استیلی و افشین پیروانی) نیز شماری از بازیکنان این باشگاه در فیلم‌های سینمای ایران به بازیگری پرداختند.[۴۷]

در سال ۱۳۸۸، پرسپولیس به عنوان نخستین باشگاه ایرانی ساخت سرود رسمی‌اش را با همکاری داریوش خواجه‌نوری، خواننده و گیتاریست ایرانی آغاز کرد.[۴۸] این ترانه «آهنگ سرخ» نام دارد و بازیکنان سابق باشگاه آن را خوانده‏‏اند.[۴۹] پیش از این نیز خوانندگانی مانند فرزین برای پرسپولیس خوانده‌بودند.[۴۸] قاسم افشار نیز در دهه ۷۰ آلبومی با نام «قرمزته» منتشر کرده‌بود.[۵۰]



نوشته شده توسط amir در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389 ساعت 7:16 بعد از ظهر | لینک ثابت |

زندگی نامه ی بوفون

زندگینامه بوفون

 
 جان لوئيجي بوفون بهترين دروازه بان حال حاضر جهان سرانجام براي ماندن در يوونتوس قراردادي تا پايان ماه ژوئن سال 2012 امضا کرد و به اين ترتيب سنگربان شماره يک تيم ملي فوتبال ايتاليا مدت طولاني در موطن خود باقي مي ماند. به طور حتم اين بخش از معرفي بوفون هم خواندني است و هم هيجان انگيز! اين مطلب به قلم جان لوئيجي بوفون مي باشد... يک خانواده کاملاً ورزشي! بايد همه چيز را از روز اول شرح دهم. من متولد بيست و هشتم ژانويه سال 1978 در کارارا هستم. بايد بگويم که در خانواده کاملاً علاقمند به ورزش و ورزشکار به دنيا آمدم. مادرم يعني ماريا استلا که همانند من در کارارا به دنيا آمده يکي از قهرمانان پرتاب وزنه و پرتاب ديسک در رشته دووميداني است. او براي پرتاب وزنه رکوردي با 15 متر و 43 سانتي متر در اختيار دارد و 17 مقام قهرماني را در ليگ ايتاليا به خود اختصاص داده است و در رشته پرتاب ديسک نيز او در تيم ملي ايتاليا با 57 متر و 54 سانتي متر به عنوان يک رکوردگذار معرفي شد. در واقع مادر من در ايتاليا از اين نظر صاحب عنوان بود، او در 14 مي 1972 با ورزش حرفه اي خداحافظي کرد. اما پدرم يعني آدريانو متولد لاتيزانا از شهر اودينزه است. او نيز يک ورزشکار حرفه اي بود و همانند مادرم در رشته پرتاب وزنه و هم تيمي او در تيم ملي ايتاليا البته در دسته مردان! او داراي يک مقام دومي در رقابت هاي قهرماني در اروپاست و 15 بار نيز به تيم ملي ايتاليا دعوت شده است و در نهايت با عنوان سرگروهي آتزوريها از ورزش حرفه اي کناره گيري کرد و در حالي که پروفسور فيزيک بود در دبيرستان مشغول به ادامه تدريس شد. اما من دو خواهر هم دارم که البته هر دوي آنها بزرگتر از من هستند. جوئندالينا و رونيکا هر دو متولد شده در کارارا مثل من و مادرم. آنها عاشق بسکتبال هستند جوئندالينا عضو تيم ماته را در سري A1 و تيم ملي بسکتبال ايتاليا بوده که با ماته را به يک مقام اولي در ليگ ايتاليا دست يافته است. ولي در مجموع من از همه آنها مقام هايم بيشتر است، زيرا ورزش را به صورت کاملاً حرفه اي دنبال مي کنم. هافبکي که دروازه بان شد! به خاطر شرايط خاص خانوادگي و علاقه فراوانم به فوتبال پدرم تصميم گرفت در 6 سالگي مرا به يک مدرسه فوتبال بفرستد و به اين ترتيب من در يکي از بهترين مدارس فوتبال به نام " کانالتو" زيرنظر ليبروسالوتي که خاطرات زيبايي از اين مربي دارم به آموزش فوتبال پرداختم آن هم با جديت مثال زدني و تشويق بسيار زياد خانواده ام. در هر حال با اشتياق فراواني که داشتم خيلي زود به تيم پرتيکتا در کارارا پيوستم و زيرنظر مربياني همچون بوني، روزيني و آوالونه که خيلي به من کمک کردند تمرين کردم. آنها مي گفتند من بيشتر به درد دفاع مي خورم و عده اي ديگر دروازه باني را برايم مفيد مي دانستند، اما بنا به خواسته يکي از مربيان و اغلب دوستانم در خط مياني مشغول به بازي شدم و اين موضوع براي بازيکن نوجواني مثل من اصلاً خوشايند نبود. اسطوره آن زمان من در خط مياني لوتار ماتئوس هافبک تيم ملي آلمان و به عقيده من او در دوره خود يکي از بهترين بازيکنان ميانه ميدان بود. بعد از مدتي از تيم پرتيکاتا جدا شدم و به پسکارا در شهر جنوا رفتم. در اولين مسابقه به عنوان هافبک در سن 10 سالگي در پيکار منتخب نوجوانان توسکاني با ونه تو به ميدان رفتم و سپس براي تشويق به استاديوم سن سيرو فرستاده شديم. يک اضطراب و هيجان باورنکردني بازي اينتر با ورونا در ليگ ايتاليا فصل 89-1988 که با پيروزي يک بر صفر اينتر به پايان رسيد. گل اين مسابقه رابرتي به ثمر رساند و اين يک خاطره نه چندان بد برايم بود. سرانجام دروازه بان شدم! براي رسيدن به پست مورد نظرم خيلي زحمت کشيدم. به هيچ وجه نتوانستم خودم را قانع کنم که در خط مياني بازي کنم و به همين خاطر به دنبال دروازه باني رفتم. افسانه آن روزهاي من کسي جز توماس انکونو دروازه بان بزرگ تيم ملي کامرون نبود. بازيهاي او مرا هيجان زده مي کرد انکونو به عنوان يک ستاره بزرگ در جام جهاني 1982 شناخته شد که البته آن زمان من خيلي کوچک بودم. اما اوج هنر او در جام جهاني 1990 در ايتاليا بود. اولين مسابقه مقابل آرژانتين که هرگز آن را از خاطرم نمي برد و سپس رسيدن به مرحله يک چهارم پاياني، بهترين بازي او در برابر انگلستان بود و مهار 2 ضربه پنالتي انگليس هاي بزرگ و مغرور! انکونو انگيزه هايم را براي دروازه بان شدن بيشتر کرد و در سن 12 سالگي به آنچه مي خواستم رسيدم. من براي اين کارم چند دليل داشتم. اول انتخاب خودم، دوم عشق به توماس انکونو و سوم به خاطر هم شباهت بودن نام فاميلي ام با لورنزو بوفون سنگربان بزرگ اينتر و ميلان! اما موضوع به همين جا ختم پيدا نکرد و من در عرض مدت 5 الي 6 ماه زيرنظر پيزه ريني مربي دروازه بانان بوناسکولو و آويرو مائکوني تحت تعليم قرار گرفتم. بايد اعتراف کنم، پدرم در اين راه خيلي کمکم کرد، او برنامه هايم را مرتب مي کرد و با مربيان در موردم صحبت مي کرد و اکثراً به خاطر احترام به پدرم کمک حال من مي شدند. حضور بازيها در 12 سالگي تبديل به يک دروازه بان خوب شدم و 3 تيم مطرح پارما، ميلان و بولونيا خواهان استخدامم شدند و اين يک لحظه رؤيايي براي من و اعضاي خانواده ام بود. به خاطر علاقه ام به ميلان تصميم گرفتم راهي اين تيم شوم زيرا در آن 2 بازيکن بزرگ هلندي همچون فان باستنف رودگوليت و... حضور داشتند، اما خانواده ام به پارما راي دادند زيرا اين تيم به منزل ما نزديک بود و در نهايت در سال 1991 و در سن 13 سلگي به اين تيم ملحق شدم در آنزمان پارما در سري B حضور داشت. در پارما 2 مربي هميشه در قلب من جاي دارند. اولي ارمزپولي مربي تيم با 300 بازي با پيراهن پارما و دومي ارمزفولوني مربي دروازه بان پارماکه از بزرگترين و تاثيرگذارترين مربيان در زندگي ام بودند. بعد از گذشت 6 ماه با پارما به سري A صعود کرديم. روزگار پرکاري را با فوليوني سپري مي کردم و هر روز با پشتکار زياد و جديت فراوان تمرين کردم. بعد از صعود پارما به ليگ دسته اول ارمز پولي جاي خود را به راييتو داد. من در سن جواني دوستان خوبي پيدا کردم مثل مورلو، فالزيني، بارونه، فرانچسکيني و بره تي روز به روز به تيم بزرگسالان پارما نزديک تر شدم تا اين که در سال 1995 و در سن 17 سالگي به تيم نويواسکالا پيوستم با بازيکناني نظير بوچي، گالي ويسنتا. اسکالا اوائل اصلاً اهميتي به من نمي داد، اما پس از حضور چند دقيقه اي در يک بازي دوستانه به او ثابت کردم مي توانم بيشتر در ترکيب اصلي قرار بگيرم و البته اسکالا نيز از به خدمت گرفتن من ابراز رضايت کرد. او روزي به من گفت: ايمان دارم تو در آينده دروازه بان بزرگي مي شوي، پس بيشتر تمرين کن و کمتر وقت خود را بيهود بگذران! روزهاي طلايي آغاز شد به سفارش پدرم به دنبال شخصي مطمئن و با درايت براي سپردن برنامه هايم به او گشتم و به سراغ سيلوانو مارتينا رفتم. در 14 سالگي هم اين درخواست را از او کرده بودم ول يوي نپذيرفت و اذعان کرد که هنوز خيلي جوانم ولي بعد از 3 سال که دوباره اين پيشنهاد را به وي دادم خيلي سريع و با اشتياق پذيرفت. بعد از آن به دنبال جذب يک اسپانسر مالي گشتم. اول Uhisport که کمپاني لوازم و پوشاک ورزشي بود را انتخاب کردم آنها 10 ميليون به من پيشنهاد دادند، ولي پس از مدتي با " Poma" به توافق رسيدم که از همه نظر براي من عالي بود و هر دو طرف از اين همکاري راضي و خوشحال بودند و فکر مي کنم آنها تا پايان دوران حرفه اي فوتبالم در کنارم باشند. در فصل 96-1995 در جام يوفا مقابل هالم استادس پوچي درون دروازه قرار گرفت. گالي به تيم لوکه زه ملحث شده بود اما براي يکشنبه بعد و بازي مقابل ميلان در 19 نوامبر 1995 دي پالما مربي دروازه بانان تيم به اسکالا مرا پيشنهاد داد. او اذعان کرد من در حال حاضر بهترين کانديدا براي اين پست هستم و سرانجام اسکالا مرا به جاي پوچي روانه زمين کرد. آن لحظه زيبا و هيجان انگيزه را هرگز فراموش نمي کنم. اولين حضور در سري A بالاخره روزي که مي خواستم فرا رسيد و به سفارش دي پالما در يک ديدار بزرگ به ميدان رفتم. 19 نوابر 95 را براي هميشه در خاطرم حک کردم، در اين بازي بازيکنان بزرگ حضور داشتند و در پايان دو تيم به تساوي بدون گل رسيدند، خوشحال بودم که در اولين بازي گلي دريافت نکردم، آن هم مقابل مهاجمان بزرگ ميلان! آرام آرام تغييراتي در پارما صورت گرفت، اسکالا رفت و به جاي او کارلو آنچلوتي آمد. جان فرانکوزولا نيز در نوامبر به چلسي رفت و به اين ترتيب پارما به نوعي خانه تکاني کرد. خاطرات زيبايي از آن فصل دارم. دوستان خوبي براي خودم پيدا کرده بودم، آپولوني، بناريوو، کاناوارو، تورام، دينوباجو، کريپا، استانيچ، کيه زا و کرسپو. در سال بعد مورد تاييد آنچلوتي قرار گرفتم و جانشين مناسبي براي لوکابوچي شدم. تيم قدرتمندي شده بوديم. همه چيز به خوبي پيش مي رفت. آدريانو(پدرم) مي گفت: هرگز تصور نمي کرد که مرا در اين سطح از فوتبال ببيند، او هنوز هم اين حرف را در مهماني هاي خانوادگي و خودماني بر زبان مي آورد


انچه درباره بوفون بايد بدانيد


نام و نام خانوادگي : جان لوئيجي بوفون


متولد : 28 ژانويه 1978


محل تولد : کارارا . ايتاليا


سن : 28 سال


قد : 91/1


نام اختصاري : جي جي


وزن : 83


در جام جهاني 2006 آلمان 453 دقيقه دروازه ايتاليا رو بسته نگه داشته است


در جام جهاني 2006 آلمان فقط 2 گل دريافت کرده که يک گل به خودي بوده و


ديگري از روي نقطه پنالتي به دست آمده است


از سوي پله عضو 125 بازيکن برتر زنده دنيا قرار دارد


يکي از دلايلش براي موندن در يوونتوس الکس دل پيرو کاپيتان
نوشته شده توسط amir در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389 ساعت 7:8 بعد از ظهر | لینک ثابت |
صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
زندگی نامه ی کریستین رونالدو
زندگی نامه ی کاکا
زندگی نامه ی توتی
زندگی نامه ی رونالدینیو
زندگی نامه ی وین رونی
زندگی نامه ی زلاتان ابراهیموویچ
تاریخچه باشگاه رم
زندگی نامه ی دکو
زندگی تامه ی مورینیو
زندگی نامه ی ژاوی
زندگی نامه ی جولیو سزار
زندگی نامه ی فرگوسن
زندگی نامه ی دیوید بکام
زندگی نامه ی علی دایی
زندگی نامه ی کاسیاس
زندگی نامه ی فرانک لمپارد
زندگی نامه ی احمد رضاعابدزاده
زندگی نامه ی روبینیو
زندگی نامه ی کریم بنزما
زندگی نامه ی پیرلو
زندگی نامه ی مسی
زندگی نامه ی علی پروین
زندگی نامه ی سیروس قایقران
زندگی نامه ی زیکو
زندگی نامه ی پیتر چک
زندگی نامه ی علی کریمی
زندگی نامه ی بوفون
تاریخچه باشگاه پرسپولیس
تاریخچه ی باشگاه استقلال
تاریخچه ی باشگاه اینتر
تاریخچه ی باشگاه آث میلان
تاریخچه ی باشگاه منچستر یونایتد
تاریخچه ی باشگاه بارسلونا
تاریخچه ی باشگاه رئال مادرید
تاریخچه ی باشگاه چلسی
تاریخچه ی باشگاه لیورپول
حکومت صفوی
هخامنشیان
سلجوقیان
آل بویه
دیلمیان
علویان
دانلود سریال فرار از زندان
اسماعیلیان
تعدادی ضرب المثل انگلیسی
افشاریه
قاجاریه
تیموریان
مغول و ایلخانان
سامانیان
اولین ها......
تاریخ اروپا
هیتلر
موسولینی
جنگ صفین
غزوه ی احد
غزوه ی خندق
جنگ نهروان
جنگ جهانی اول
جنگ جهانی دوم
حکومت پهلوی
حکومت یزید
داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه
دانلود قالب وبلاگ
زندیه
انقلاب مشروطه
انقلاب اسلامی ایران
صلح حدیبیه
خلافت امویان
صفاریان
غزنویان
خوارزمشاهیان
حکومت طاهریان
معاویه
بنی عباس
الکترونیک
موتورهای الکتریکی
موتور فارادی
مقاومت
خازن
دیود
ترانزیستور
زندگی نامه ی دکتر حسابی
زندگی نامه ی ابوعلی سینا
زندگی نامه ی زکریا رازی
زندگی نامه ی اقلیدس
زندگی نامه ی جابر ابن حیان


بزرگ ترین وبلاگ درباره ی زندگی نامه ی بازیکنان و تاریخچه ی باشگاه ها.دانلود رایگان سریال های محبوب و انواع مقالات تاریخی.خلاصه هر چی دلتون بخواد.اگر خوستید نظر هم بدهید اما این آدرسو یادتون نرهwww.badevil.blogfa.com

دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
انواع بازی ها را از این وبلاگ بخواهید
انواع مطالب نجومی در این وبلاگ
انواع مطالب زیست شناسی را از این وبلاگ بخواهید
در این وبلاگ بخندید*همه ی ابزار خنده در این وبلاگ
شما میتوانید در این سایت حتی بدونadslتیم فوتبال بانام دلخواهتان را بسازید و مربی آن باشید
قالب وبلاگ
RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
طراحی شده توسط یاس تم

دانلود نرم افزار

دانلود فیلم

بهراد آنلاین

پوزخند